شعر، داستان کوتاه و قطعه ادبی

شعر آه رفته به باد

آه رفته به باد حمید ایزد پناه شکوفه های خیالت شکوه باغ مراد کرشمه های نگاهت نمی رود ازیاد گرت شبانه شبی بزم شاد نوشی بود زنوش یاد لبت یاد ما مبر ازیاد گهی به خاک بریزید یک دو جرعه ز می به یاد همسفران ره خراب آباد طنین موج نوایت به بام صبح امید […]

شعری در باب وقایع اخیر و شهادت آیت الله نمر

سمیه امرایی دستانم از چه بنگارد چه تباهی گرفته جهان را؟! *که خردادی نمی شوند این روزهای جادو زده صلح کو روش پلاسیده ننگ یاوه گویان وقصه حسین فهیده دراندیشه های مجلسی پوتین برادر دیروزم را که گم کرد که امروزمان را زالوبگیرد؟ درپهنه نام آدمیت فریاد سنگرش چگونه به خماری نشست؟ که هوش امروزخواب […]

خوابگرد…

خوابگرد…. ترجمه شعر هوشنگ جودکی از بانتیس ریستوس( ۱۹۹۰ـ۱۹۰۹ یونان) تمام شب را نخوابید صدای قدم های خوابگرد را بر سقف بالای سرش می شنید هر گامی، پژواکی بی انتها ، سنگین و خفه ، در تهی درونش در کنار پنجره ایستاد و با دستانی باز تا اگر افتاد بگیردش اما اگر سنگینی اش او […]

تك درخت عاشق

تك درخت عاشق بتول سجادی (لرستانی) کیستم مــن، عاشـق و دیـــوانه ی چشــم سیاهی شعلــه ها افتـــاده بــر جانـــم، هم از بــرق نگاهی تک درختـــی تیــــره روزم، در دل صحــرای خاموش می خورم سیلی ز طوفـان، همچو طفل بی گناهی روزگـاری چـــون نگــه جایم درون دیـــده ها بـــــود دیگر اکنــــون همزبانی نیست جــــز اشكی و […]

سـوگنــد

سـوگنــد رباب رحمانی الهـــی تـــرا بــر عــزا خانــه سوگنــد به گم کـــرده راهان میخانه، سوگنــد تــرا بـــر دو چشمی که از غــم بریزد به دامان، شب و روز دردانــه، سوگند بــــــه درد دل مـــــــادر داغــــــداری که کاشانه اش گشته ویرانه، سوگند بـــه آن دختـــر عـاشـــق شرمگینی که از عشق گردیـــد دیــوانه، سوگند بــــه انــــــدوه جانکاه […]

غوغای درون

غوغای درون سپیده رئوفی نیا ازوصف غوغای درون عاجزم. زبان که نمی چرخد هیچ با قلم هم ناکام درکام کاغذ، گاهی به قطره اشکی بسنده می کند. آرام به تماشای آماس آهسته رویاهایم نشسته ام. این تورم طاعونی، عجز زبان بستگی را به رخم می کشد ونطفه نجات آمال را با رخنه درمن خفه می […]

همرهی کن هوسم را گه آراییت

همرهی کن هوسم را گه گل آرائیت حمید ایزد پناه نازک اشک به چشمان توچون دریاییست موج خیز نگه مردمک شیداییست اشک نازیست که برچشمه هستی گذرد غمنسیمش به نوای دل ما غوغاییست ره غباری که بگاه گذرت ماند به راه نقشبندش چو بره مانده زدل دیباییست دلنوازی کن وچون برگ خزانش مفکن دل ما […]

اشعار

ارض مقدس سپیده رئوفی نیا تو ارض مقدسی بیابان دستهای من گرداگرد سرزمین سبزدستهای تو می چرخد تو ارض مقدسی گوشهای من تنها سمفونی آرام و زلال صدای تورا می فهمد اذنی بده تا در سرداسرد این آذر بی آذرخش نجوای تو را دوشادوش دردای کهنه خویش غزلی کنم صاعقه وار بر فرق این شبهای […]

لبخند سیب ها

لبخند سیب ها فاطمه بیرانوند   هر روز تقویم را ورق می زنی و زمستان را بیدار می کنی انگار جهان رودخانه ای است که در خواب گنجشکی پیر به پایان می رسد کم کم همه چیز شبیه تو می شود آشپزخانه چرخ خیاطی قالیچه های دست بافت اما من فصل ها را قدم می […]

شروق

دلم روشن است از شروقی که در راه است و این ، نویدی است بر بلوغ شادی ها در گذر! از دوشینه های رنجوری که گِره خورده در اضلاع مان. آری چلَّه نشینی شورِ دیگری است. شروق:طلوع