شعر، داستان کوتاه و قطعه ادبی

شکار مهربانی

شکار مهربانی سپیده رئوفی نیا   کهنگی ها دریده می شوند تا التهاب چشمها فقط برای شنیدن باشد و خاموشی صدا در دیدن راهی که تازه های شکفته را دعوتی کند به شکار مهربانی ها

آئینه غم

آئینه غم محسن زیدعلی   یک دل که تمنا شده بودم تو ندیدی آئینه غم ها شده بودم توندیدی خوش باشدت ای قایق طوفان زده در گل من راهی دریا شده بودم تو ندیدی عکس رخم افتاده به روی شب زلفت ماه شب لیلا شده بودم توندیدی کو چشم نگاهی که ببیند من و دردم […]

ریشه در خاکستر… داستان کوتاه

ریشه در خاکستر… داستان کوتاه

ریشه در خاکستر… هوشنگ جودکی گل بهار ،زن سوم پیری بود. زن اول ودوم پیری به علت بداخلاقی وزورگویی اش طلاق گرفته بودند. گل بهاربا زنهای قبلی خیلی فرق داشت. برابرشوهرش کم نمی آورد. پیری که فریاد می زد گل بهار فریادی بلندتر می زد و دادوبیداد راه می انداخت، کم کم پیری پیش این […]

خسته ازدرد (داستان کوتاه)

خسته ازدرد (داستان کوتاه)

خسته ازدرد مهدی بیرانوند   نوزده ساله بود، اما قدی خمیده داشت گویی پیرمردی بود که درگوشه خرابه چرت می زد. از درد به خود می پیچید و فریاد می زد، درد همه ی وجودش را فرا گرفته بود. باخود زمزمه و با خدای خود درد دل می کرد،از فرار از خانه و سرپیچی از […]

بهشت هشتم

عشق تو در باورم گل کـــرده است همچو می درساغرم گل کرده است اشتیاق پر کشیــــــــدن تا خــــدای باتو در بال وپرم گـــــــل کـــرده است باغـــــــزل هایی زجنس آفــــــــتاب نام تو در دفــــترم گـــــل کرده است باز امشب باغــی از احسـاس ترد در زبان قاصرم گـــــــل کـــــرده است چون شمــیم شبنم و باران عشق آسمان […]

سحاب رحمت

پرازلطافت شبنــــــم پراز بهـــاری تو همیشه شوق شکفتن به سیـنه داری تو برای من که کویری دل وغـم انگیزم زلال جــــاری پرشور چشـــمه ساری تو اگرچه رفته زدستم قراروتاب و شکیب کـــــــــــــبوتردل بی تاب را قـــــــــــراری تو ضریح مهــــرتوراعاشقانه می بوسم که هشتمین مه توحـــــــــید در مداری تو بباربرسرما ای سحاب رحمت عشق که عاشقان […]

سه غزل ازعلی حسین عزیزی تقدیم به حضرت رضا (ع)    بوی سیب (۱)

سه غزل ازعلی حسین عزیزی تقدیم به حضرت رضا (ع) بوی سیب (۱)

دلم گــرفته برایت عجیب مولا جان مرا نمانده قــرار و شکیب مولاجان برای آنکـــه ببوسم ضریح مهر تو را بخوا نم آیه ی ام یجیب مولا جان تو روح سبز بهاری که چون بهشت آید همیشه ازحرمت بوی سیب مولاجان خدا کند که نگـــردم به روز رستاخیز من از شفـاعت تو بی نصیب مولاجان اگرچه […]

انتهای خیابان

سمانه عبدی گره می زنی هر صبح روسری ات را تا آئینه ها حجم تنهایی ات را نبینند خیره می شوی به چراغ های راهنما تا شاید چشم هایت درختی شوند سبز… قرمزی چراغ ها گمت می کنند درخیابانهای خیس پرماشین همیشه همین بوده است از چیزهایی که نیست سخن می گوییم از مهربانی در […]

شوق

محسن زینعلی تا در سر من شوق رسیدن به تو دار است هر برگ از این شاخه پر از حس بهار است از سرخی دستان پر از وسوسه دیدم چیزی که پس از جاذبه افتاده انار است ای آئینه ها بغض نگیرید از این پس کی صورت زیبای شما جای غبار است ابری نشدم تا […]

عصرعاشورا

عصرعاشورا

سید علی اشرف شریعتمداری عصرعاشوراست، عاشورا گذشت کاروانی از کنار ماگذشت کاروانی سخت عاشورا زده بر حریم ننگ پشت پا زده کاروانی مملو از فریاد وآه محو در یغمای کابوسی سیاه کاروانی مانده و تنها شده خانمانی تازه بی آقا شده کاروانی بی حضور آفتاب در غروبی تشنه ازسودای آب هودجی در او، خم از […]