شعر، داستان کوتاه و قطعه ادبی

لبخند سیب ها

فاطمه بیرانوند هر روز تقویم را ورق می زنی و زمستان را بیدار می کنی انگار جهان رودخانه ای است که در خواب گنجشکی پیر به پایان می رسد کم کم همه چیز شبیه تو می شود آشپزخانه چرخ خیاطی قالیچه های دست بافت اما من فصل ها را قدم می زنم بهار را به […]

مرگ زندگی

مرگ زندگی

مهدی بیرانوند برای زیبایی هایی که ناجوانمردانه با قطره های اسید پرپرشد… ازتاکسی پیاده شد. نگاهی به خیابان انداخت ووارد پیاده رو وقدم زنان راهی دانشگاه شد. چند هفته ای ازبه هم خوردن نامزدیش با رضا می گذشت اما، فکرش همچنان درگیر حرف ها وتهدید های دیوانه وار رضا بود. شهرزاد بیست ودوساله دانشجوی رشته […]

گل های خواب آلود

گل های خواب آلود

هوشنگ جودکی ماشین با سرعت زیاد جلوی مغازه گل فروشی ترمز کرد ومرد میانسالی ازآن پیاده شد. مرد رفت نزدیک مغازه ایستاد ومدتی با حالت متفکربه گل های رنگارنگ ولی بی حال پشت ویترین خیره ماند. گل های رنگارنگ سرخ، زرد، آبی، بنفش و… چشم های خواب آلودشان را به چشم های افسرده ی مرد […]

بوی رهایی عزیز نادری

جا ماندم ازکدام قبیله خدای من این راز را چه کس کند افشا برای من وامانده ام چنان که خود ازخویش غافلم همچون کلاف خورده گره ماجرای من بی اختیار دردهنم جنبد این زبان دانم که بی گمان شود آخر بلای من جز بر ستیغ قله ی ناامنی و هراس جایی دگر ندیده کسی رد […]

سايه عمر حمید ایزد پناه

سايه عمر حمید ایزد پناه

بیا گلم که د دامن روزگار بمونی توسی مه عطر امیدی توسی مه گرمی جونی تو سی مه شوری و شعری تو سی مه حرفی و مهری تو سی مه سایه عمری همیشه ورد زوونی چی آهو هی و طرازی، چی شعله سرکش و نازی د شرم وقتی می نشینی چی بید مجنونی گل شقایق […]

مِنَه خِرّ حشمت اله آزادبخت

مِنَه خِرّ حشمت اله آزادبخت

منه خِرّ چَمی تا صو ئه خَوَر بی وه خِرّ شونی که اِ ته ر کمر بی وه خر دسی که چوی لیز کموتر پنا بی خیفی اِ شو پرخطر بی منه خر تینی گیریا لرزه داری کِلِک هولی کِرَّداوت سفر بی وه خر بالوش گرم بی چراخی که تا بیتی تشر وا بی اثر […]

به روزی بارانی مرتضا خدایگان

به روزی بارانی مرتضا خدایگان

آدرینا که من «رینا» صدایش می کنم اسطوره ی این شعر است. فرزند خانواده ای که دسته جمعی در سیل کوهدشت غرق درخانه شدند. به روزی بارانی، بارانی نگفته بودیم ببار… اما می بارید… می بارید … آیلان خانگی با گریه دارم می نویسم باز باران گرفته کوهدشتم را باران به این بارانی و خوبی […]

زیبایی حقیقی

زیبایی حقیقی

مهدی بیرانوند پسرجوان که سالها عاشق دختری بود و کسی را به زیبایی او نمی دید، روزی از او خواست تا حرف های دلش را به او بگوید.دختر درخواست او را پذیرفت و با او راهی پارکی دلنشین شدند و درگوشه ای نشستند.پارک درآرامشی خاص فرو رفته بود و صدایی جز صدای گنجشک ها بگوش […]

حس رفتن

حس رفتن

محسن زیدعلی سرا پا پرازحس رفتن شدی شبیه ی همان بغض پنهانی ات تمام وجودم پر ازعشق توست بیا قاب سرد من ارزانی ات مرا بی تو هرگز نباشد شبی اگردل به آغوش تن داده ای دلیل شکستن تو بودی نه من چه حس غریبی به من داده ای برایت نوشتم غمی از دلم به […]

عزادار

عزادار

کرامت شهبازی چنی چن ساله داغدار حسینم وگیون ودل عزادارحسینم محرم سرتا پا سیهَ مَپوشم مِه مدیون وگرفتار حسینم درینم سی، لباسم سی، غم ئه بار گدای درو دیوارحسینم حناسی سرد محرم کاروبارمه کوی دردم غم ئه بارحسینم لو بارین دل پرخمی دیرم مه مزانم که بیمارحسینم بیه ماتم سرا دل پرژخوینم اسر موشی شَرمَسار […]