تاریخ خبر: ۰۱ دی ۱۳۹۴
سیر تحول و تطور نثر فارسی  از زمان قائم مقام فراهانی تا عصر حاضر (بخش سوم)

سیر تحول و تطور نثر فارسی از زمان قائم مقام فراهانی تا عصر حاضر (بخش سوم)

نثر فارسی به حق چه فراز ونشیب هایی را گذرانده آنهم در طول یک قرن اخیر. تحول نثر فارسی و حضور داستان نویس ماهری چون محمدعلی جمال زاده سر فصل این فراز و نشیب یاد شده است.
سید محمد علی جمال زاده را به حق پایه گذارداستان نویسی جدید فارسی و ندا دهنده تجدید حیات نثر فارسی شمرده اند.
عموم کسانی که درباره نثر فارسی معاصر و داستان نویسی جدید فارسی بحث کرده اند، جمال زاده را پیشرو این طریق شمرده و ازسهم بزرگ او در این کار یاد نموده اند. تاثیری که یکی بود ویکی نبود درنثر و داستان نویسی فارسی به جا نهاد نام جمالزاده را همیشه زنده و پایدار خواهد داشت.
وی در باره تاثیرش در تحول داستان نویسی ایران می گوید: « صدای من مانند بانگ خروس سحری، کاروان خواب آلود ادبیات را بیدارنمود»
زندگی نامه جمال زاده
زنده یاد ایرج افشار درکتاب یکی بود یکی نبود اشارتی دارد به زندگی سیدمحمد علی جمال زاده و به درستی این مهم را به انجام رسانده است. بسیار کسان درباره جمال زاده و سبک و شیوه داستان نویسی او سخن گفته و نکته ها نوشته اند، نظیر مرحوم باستانی پاریزی، جلال آل احمد، اقبال یغمایی، دکتر محمد جعفر محبوب و چند تن دیگر…..
واما مرحوم ایرج افشار سال تولد وی را ۱۳۰۹ هجری قمری و در گذشتش را هفدهم آبانماه سال ۱۳۷۶خورشیدی در شهر ژنوکنار دریاچه لِمان سوئیس ذکر کرده است.
پدر جمال زاده مرحوم سید جمال الدین واعظ اصفهانی از سخنوران و روحانیون بزرگی است که در نهضت مشروطیت با سخنرانی های مهیج و تاثیر گذار نقش کم نظیری داشته است. مرحوم سید جمال سر انجام به دستور محمد علی شاه قاجار وهنگامی که به همدان و سپس بروجرد رفته بود به قتل رسید و مزار وی امروز در بروجرد در محل ساختمان شهرداری این شهر قرار دارد(۱)
جمال زاده تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در بیروت گذراند. وی در بیروت با ابراهیم پور داور و دکتر مهدی ملک زاده ( فرزند ملک المتکلمین) چند سالی همدوره و همدرس بوده است. جمال زاده برای تحصیلات دانشگاهی به توصیه سفیر ایران ممتازالسلطنه، به سوئیس سفر کرده و تا سال ۱۹۱۱ درلوزان سوئیس بود. هنگامی که سید حسن تقی زاده کمیته ای به نام ملیون ایران در برلن علیه روس و انگلیس تشکیل داد، جمال زاده خود را به برلن رسانده و در این مبارزات سهیم شد. جمال زاده از یاران نزدیک علّامه قزوینی، تقی زاده، کاظم زاده ایرانشهر و ابراهیم پور داوود بود و با آنان درتهیه و تنظیم مجله کاوه درآلمان همکاری داشت. جمال زاده مقدمات نویسندگی را در این دوره فرا گرفت(۲)
جمال زاده فعالیت فکری و نویسندگی را با پژوهش آغاز کرد و پیش از آنکه به داستان نویسی آوازه مندی بیاید نویسنده مباحث تاریخی و اجتماعی و سیاسی بود.
گنج شایگان داستانی بود که وی طی همین سالها بعد از نوشتن مطالب تاریخی و سیاسی نوشت واین سرآغاز کار داستان نویسی او بود. جمال زاده وقتی کتاب معروف یک بود یکی نبود خود را نوشت. اولین کسی که درباره آن مطلب نوشت علامه قزوینی بود و از آن تعریف کرد.
مرحوم قزوینی نوشت کتاب یکی بود یکی نبود نموداری از شیوه انشای شیرین و سهل و ساده و خالی از عناصرخارجی است واگرچه این سبک انشا کارآسانی نیست و به اصطلاح سهل و ممتنع است ولی مع ذالک فقط این طرز و شیوه است که باید سرمشق چیز نویسی هر ایرانی جدیدی باشد که میل دارد به زبان پدر و مادری خویش چیز بنویسد و نمی خواهد که به واسطه عجز از ادای مقصود خود به زبان فارسی محتاج به دریوزه نمودن کلمات و حمل و اسباب تغییر کلام از اروپایی ها بشود چنانکه شیوه نا خوش بعضی ازنویسندگان دوره جدید است (۳)
این از سخنان مرحوم قزوینی درباره کتاب یکی بود یکی نبود، اما کسان دیگری نظیر رضا نواب پور، دکتر پرویز ناتل خانلری واستاد سعید نفیسی نیز در این باره مقالاتی منتشر ساخته اند .
نقد و بررسی آثار جمال زاده
سخن ما، در این بحث بیشتر متوجه داستان های جمال زاده است و از جمله کتاب یکی بود یکی نبود. این کتاب شامل شش داستان است که متنوع ترین جوانب زندگی و اشکال آنرا در ایران امروز بیان می کند. داستان اول « فارسی شکر است » که درباره وضع آن زمان(سالهای ۱۳۰۷تا۱۳۱۰) و شرایط زبان فارسی آن روزگار است(۴)
دراین داستان آمده است که چهارنفرایرانی که به علت نامعلومی توسط ماموران گمرک بندر انزلی حبس شده اند در زندان به یکدیگر بر می خورند . یکی از آنها روستایی ساده دلی است که دلیل زندانی شدن غیر مترقبه خود را جویاست. ابتدا یک شیخ که جزء این چهار نفر زندانی است با جملاتی که پر از اصطلاحات عربی است به او توضیحاتی می دهد، پس از شیخ، ایرانی فرنگی مآبی فکلی با اصطلاحات و طرز بیان اروپایی خود سخن می گوید. مرد دهاتی که از حرف های آنها چییزی نمی فهمد، تصورمی کند که یارانش دیوانه شده اند. جالب اینجاست که هر یک از آنها با خودستایی گمان می کنند که زبانش شیرین ترین زبان فارسی، آنهم مثل فارسی شکر است که مفهوم این داستان، با درنظر گرفتن طرز تفکر جمال زاده نسبت به زبان فارسی که بیش از این درباره آن سخن گفته شد، کاملا روشن است، غیرممکن است بتوان این داستان را به زبان مثلا روسی ترجمه کرد و از این رو درترجمه روسی یکی بود، یکی نبود نقل گردیده است. داستان های ساخته پرداخته جمال زاده عبارتند از : یکی بود یکی نبود که به انگلیسی هم ترجمه شده، دارالمجانین، عموحسین علی، صحرای محشر، قلتثین دیوان ، آب نامه ، معصومه شیرازی ، سروته یک کرباس ، تلخ و شیرین، شاهکار دردوجلد ، کهنه ونو ، غیر ازخدا هیچ کس نبود، آسمان و ریسمان ، قصه های کوتاه، قصه ما به سر رسید .
بزرگ علوی
بعد ازجمال زاده به بزرگ علوی می پردازیم. بزرگ علوی را می توان داستان سرای زندگی روشنفکران نامید. او خود از جمله چهار تن جوان روشنفکری نو اندیشی بود که حدود هشتاد و دو سال پیش در خیابان لاله زار نو به نام کافه رز نوای که امروز دیگر اثری از آن نیست گرد هم می آمدند و درباره نو آوری در زمینه های ادب پارسی با هم سخن می گفتند و درین راه با همه اختلاف مشرب اشتراک عقیدتی داشتند.
سه تن دیگر صادق هدایت، مسعود فرزاد ومجتبی مینوی بودند و این چهار تن به طنز ادیبانه نام انجمن خود را « ربعه» نهاده بودند(۵)
مقارن همان ایام سه تن دیگر از ادیبان محافظه کار ایرانی نیز البته با آراء و عقاید بکلی متفاوتی، گرد هم می آمدند و جمع خود را به سبک متقدمان تازی دادن « ثلاثه» می نامیدند و معروف است که صادق هدایت نیز از سرشوخی با آنها جمع چهارنفری خودشان را به ربعه نام نهاد.
هریک از این چهار تن به فراخور حال و سلیقه و ذوق خود از راهی رفت و در آن طرحی نو افکند. هدایت و بزرگ علوی با دو نثر متفاوت به دنبال داستانن نویسی رفتند و به این شکل نو که تازه در ادبیات فارسی به دست دهخدا و جمال زاده پدید آمده بود جلوه ای دیگر بخشیدند . فرزاد و مینوی به دامان شعر و تحقیقات ادبی افتادند. هدایت خیلی زود قید زندگی را زد یا گسست ،اما مینوی امیدوار بود و ماند تا آنجا که رسید به آنچه که باید برسد. آندو دیگر، یعنی علوی و فرزاد هر یک به تقدیری ، رخت ار ساحت وطن بر کشیدند . فرزاد به لندن رفت و به تحقیق درباره حافظ مشغول شد و علوی به آلمان رفت. و اما این بزرگ علوی که تصادفا تحصیلاتش هم به زبان آلمانی بود . پس از تحولات سیاسی و گرفتاری در بند ۵۳ نفر معروف و پس از از خروج رضا شاه آزاد شد و راه برلن آلمان را در پیش گرفت و مقیم آنجا شد و چند سالی در دانشگاه برلن شرق ادبیات فارسی تدریس می کرد و بهترین اثرش غیر از رمان هایی نظیر چشمهایش تحقیق درباره تاریخ ادب فارسی با تجربه و تحلیل اوضاع اجتماعی و سیاسی ایران پس از شهر یور بیست(۱۳۲۰) بود . بزرگترین رمانی که بزرگ علوی نوشت ( چشمایش) بود . این رمان شرح زندگدگانی مرد هنرمندی است که دچار ناسازگاری های محیط و ناروایی ها و قید و بند های زمانه شده است . این مرد که با جاذبه عشق و نیروی نبوغ و نامساعدی بخت و از بد حادثه در بوته آزمایشی گران افتاده ، نه تنها نمونه ای از یک هنرمند حساس و بلند قریحه است ، بلکه نمونه ای از یک انسان بزرگ و شریف است . انسان آزاده ای که شرافت و درستی را با همه مخاطرات و محرومیت هایی که برای او دارد، برخیانت و بی صفتی برتری می نهد و خویشتن را نه در برابر دلبر و نه در برابر ستمگر و نه حتی در برابر تقدیر و بالاتر از همه ، نه در برابر خود خوار و زبون نمی کند و با هر چه اهریمنی و دور از گوهر انسانی است می جنگد . او درپیکار با محیط نامساعد در پیکار با خود و درپیکار برای شریف بودن و شریف ماندن، با تابش دل افروزی می درخشد. آنچنانکه هر چند با قرائن بسیار خواننده دل آگاه احتمال می دهد که بزرگ علوی این رمان را با در نظر گرفتن زندگی و رخساره یکی از ناموران هنر در در یک قرن اخیر ایران نوشته است و نیز با آنکه نوشته های علوی همه از واقعیات زندگی سر چشمه می گیرد و هیچ نوع خیالبافی و صحنه سازیهای غیر طبیعی که صرفا زاییده پندار است و کار بسیاری از داستان نویسان مطبوعاتی ماست، در آثار او دیده نمی شود . با این همه در قهرمان ( چشمهایش)، صفاتی به وصف در آمده که ما نمی توانیم وجود آنرا در انسانی نه تنها از انسانهای محیط، بلکه در انسان های این روزگار هم به آسانی بپذیریم، مگر آنکه احتمال دهیم بزرگ علوی، منش بلندی را که شایسته یک هنرمند می دانسته به شکل الگویی که در ذهن خود داشته به قامت یکی ازهنرمندان تاریخ معاصر ایران که تا حدودی او را شایسته چنین رویه و منشی می دانسته دوخته است و با آنکه جنبه هایی از شخصیت دو مرد بزرگ ولی ناکام آغاز تاریخ این دوران را به هم در آمیخته وقهرمان ( قهرمان چشمهایش) را که به نظرم ازمردمان کمیاب جهان است پدید آورده است . مثلا آمیزه ای از دو شخصیت نظیرکمال الملک وعبد الحسین تیمورتاش چیزی از این قبیل .. و حال به یک نویسنده مطرح دیگری می پردازیم.
صادق هدایت
صادق هدایت فرزند اعتضاد الملک در بیست هشتم بهمن ماه سال۱۲۸۱ خورشیدی در تهران متولد شد . در نوجوانی برای تحصیل به کشورفرانسه رفت. مدتها در پاریس بود و آنجا بود که سه کتاب معروف خود نظیرسه قطره خون، فوائد گیاهخواری وافسانه آفرینش را نوشت و سپس به ایران برگشت. در سال ۱۳۱۵ به بمبی رفت و زبان پهلوی قدیم را در آنجا یاد گرفت و سپس از آنجا به تاشکند و ازبکستان رفت. هدایت آثار فراوانی دارد و در کنار آنها ترجمه هایی که از متون پهلوی به فارسی ترجمه کرده و مهمترین آنها عبارتند از:
کارنامه اردشیر بابکان، یادگار جاماسب، شهرستانهای ایران و در کنار این ترجمه ها. ترجمه هایی هم از زبان فرانسه به فارسی دارد نظیرمسخ و دیوار.
هدایت در سال۱۳۲۹ در آپارتمانی که زندگی می کرد شیر گاز را باز گذاشت و خودکشی کرد.
بررسی آثار هدایت
قهرمانهای داستانهای هدایت همه مردمی عادی و درد کشیده هستند. مردمی که وظایف زندگی بدون حادثه ای را بر می آورند و از زندگی نه شکوه ای دارند و نه توقعی. یکی از بهترین داستانهای هدایت داستان داش آکل است.
این داستان این گونه ترسیم گردیده. هدایت می نویسد گاهگاهی درستکاری و تقوی موجب جدایی و سر گردانی آدم های داستان ها می شود. داش آکل از بزن بهادرهای شیراز است که یک حاجی معروف وثروتمند که یک وقت در حال رفتن به مکه است منتهی به خاطر همه و تنها پسرش دست اندرکارانی را می بیند و قرار می گذارند با استفاده ازلنج های مسافرتی دریایی به سفر برود منتهی در همین حالت سروش، در گوش وی می خواند که باید زن و فرزندش را جوانمردی تا بازگشت وی سر پرستی کند. که پس از شور و مشورت ها، داش آکل جوانمرد و در عین حال یکه بزن شیراز این وظیفه را به عهده می گیرد و تا بازگشت حاجی این تعهد اخلاقی و انسانی را به انجام می رساند. داستان نبرد داش آکل وکاکا رستم وسرانجام دردناک زندگی داش آکل هم حکایتی است غم انگیز که به خواندنش می ارزد. درباره هدایت باید گفت که بر اساس نظریه های فراوانی از محققان اروپایی، هدایت با خیام وجوه مشترکی دارد. گذشته از وجه مشابهتی که از نظر دیگران بین خیام و هدایت هست. هدایت از بسیاری جهات با حافظ نیز قابل مقایسه بوده است.
دریک مقاله که در دوازدهم ژوئن ۱۳۵۳( سال ۱۳۳۲ خورشیدی) درمجله تایمزادبی لندن چاپ می شود پرفسورهانری ماسه می نویسد: هدایت نظیر حافظ از آن رو به خرقه رندی در آمد تا جلوه های تابناک این کسوت را نشان دهد. استعداد دیگری که در هدایت چشمگیراست حس ادراک احساسات درونی است که وقتی نویسنده ای آنرا به کمال دارا باشد به حالت نبوغ می رسد. این موضوع را حتی در اشعار شاعر بزرگ ایران لسان الغیب می توان پیدا کرد. صادق هدایت به خوبی موفق به لمس و درک پستی وبلندی ها ودرخشندگی های دنیای پر ازرازی شده است که احساسات ما آنرا نمی تواند دریابد. گاهی درباره هدایت نوعی اغراق ومبالغه بیش از حد هم دیده شده است که تا حدودی فضای ذهن افرادی را هم مشوش می کند.
ازجمله خاورشناس معروف فرانسوی که مترجم کتاب بوف کور هدایت به زبان فرانسه است. دریک مقاله که درروزنامه اخبار ادبی چاپ پاریس با عنوان « ایران فقط سرزمین نفت نیست»، صادق هدایت را از سعدی و حافظ و خیام نیز برتر دانسته و چنین اظهار نظر می کند:
« درادبیات فارسی کمتر اثری است که در ارزش همپایه آثار هدایت باشد. شجاعت ذاتی وی آثار بدیعی به وجود آورده. او دیگر از گل و بلبل و انگیزه دل های صوفی منش نگفت. او از مردم زنده، ازآنهایی که در دنیای انسانها یا در جهان شگفتی و نیرنگ به مبارزه اند، از آنها که دوست می دارند و رنج می کشند سخن گفت.
«رنه للو» باز یکی ازمنتقدین معروف فرانسوی در مقاله ای که با عنوان « بوف کور» در شماره ۵۰۳ روزنامه ادبیات فرانسه نوشته می گوید: آیا تاکنون باید نام «کافکا» را به میان بیاورم و از بوف کور به عنوان ادعانامه ای علیه حقوق بشر سازمان ملل که کج تابی های خاص خود را دارد و در خدمت استعمار است سخن بگویم. من معتقدم که در آثار هنری خیام و هدایت قسمتی که بیشتر فنا پذیراست همان معانی فلسفی آن است و آنچه افتخار جاویدان است زیبایی رباعیات واستحکام نوشته های هدایت است نه فلسفه نفی انکارآنها.
سخن آخر این است که هدایت با همه داشته های هنری و ظرافت کلامی درزندگی فردی آدم موفقی نبوده است. انزوای مطلق بدبینی خاص نسبت به همه مظاهر زندگی و روح سرکش و تاب نیاورده.
او سرانجام زندگی فرجام ناخوش آیندی را برایش ترسیم کرد و خود کشی وی در پاریس با بازکردن شیر گاز و داستان بلندی است که نیاز به تحلیل و تفسیر بیشتری دارد.

توضیحات:
۲ـ نقل از نامه فرهنگستان، سال سوم، پائیز ۱۳۷۶، راه آزادی سید جمال اصفهانی، دکتر باستانی پاریزی
۳ـ بیست مقاله بمبئی۱۳۰۷ـ ص۱۵
۴ـ در روزنامه کاوه تنها داستان فارسی شکر است به چاپ رسیده است.
۵ـ چند یاداشت درباره نویسندگان ، علی اکبر دهخد مجله فردوسی، ۱ مرداد ۱۳۴۶
۶ـ همان مآخذ

از همین دسته:

(برای مشاهده تیتر ، نشانگر را یک ثانیه روی عکس نگه دارید)

A Palestinian police officer shows his ink-stained finger after casting an early vote during local elections at a polling station in the West Bank town of Jenin, Thursday, Oct. 18, 2012. Members of Palestinian security forces cast an early vote ahead of local elections which are to take place across the West Bank on October 20, 2012, in the first such polls since 2006. (AP Photo/Mohammed Ballas) محمد زاده (1) 2147429 2145028

یک دیدگاه