تاریخ خبر: ۲۹ دی ۱۳۹۴
طبع آزمایی سه شاعر مطرح روزگار ما از یک غزل وصال شیرازی

طبع آزمایی سه شاعر مطرح روزگار ما از یک غزل وصال شیرازی

اقتفاء و استقبال در حوزه معانی بیان

طبع آزمایی سه شاعر مطرح روزگار ما از یک غزل وصال شیرازی

به قلم ایرج کاظمی

 

شاعر کیست؟ ومشرب عارفانه حق طلب او ازکدام وادی پرتنعم لَم یَزلی معبود راستین نَشأَت می گیرد.
شاعران وشیفتگان مقصود نمی توانند رنگ آمیزی های طبیعت را نادیده انگارند. آنچه را که ما گذرا ازکنارآن گذشته وحتی نیم نگاهی برآن نمی افکنیم،برای چشمان جستجوگر یک شاعر حال وهوای دیگری دارد. اوکه آفتاب را تا حد عشق دوست دارد و درآجرفرش گرم کنار باغچه دور ازسایه ی درختان، درزیراشعه ی داغ وسوزان نیمروز، ساعت ها حرکت مورچه های زرد وسیاه را با لذت تماشا می کند، نمی تواند به قول سهراب «اذان نمازش را ازسر گلدسته ی سرو» نشنیده باشد ونمی تواند به این سخن مولانا که جان تشنه ی مردانی چون او را سیراب می کند بی تفاوت باشد که:
جمله ی ذرات عالم درنهان
با تو می گویند روزان وشبان
ما سمیعیم وبصیریم وخوشیم
با شما نامحرمان ما خامشیم
چون شما سوی جمادی می روید
مَحرم جان جمادان می شوید
شاعران وسخنوران شیدا دل، روزگارانی که برآنها گذشته، همان هایی هستند که با کبوترهای چاهی زیرطُرِّه ی بام خانه، هم آوازمی شوند وبا شنیدن نوای سَهَره وقناری وقُمری وکبوتران، عاشقانه مسحورمی شوند. آنها نمی توانند ازتاثیرپذیری کلام مولانا، زیبایی های سخن خواجه شیراز و دل انگیزی های غزل های سعدی بی تفاوت باشند و روح و دل و جان آنان ازاین شورآفرین نغمه های بشری غافل باشند وبه دنبال آفرینشی نظیرآن فکرنکنند.
شاعرگاهی عارف است وعارف هم پس ازسلوک عارفانه خود به دنبال شعراست که تمَنیّات درون را ازتجلیّات روح با خبرسازد. ازدید انسان معاصر، شعروسروده های عارفانه می توانند روح تشنه وخسته آدمی را سیراب وآرام سازند وبرای لحظاتی که نه، شاید برای همیشه از حضیض مادیات بیرون کشند و به اوج آرزوهای تجدید ناپذیر برسانند. این تَرنّم های بی باکانه عارفانه روح انسان را به طرف کمال مطلق و اوج زیبایی مُجّرد به پرواز درمی آورند و به طرف لامکان وحقیقت وجود که همه کائنات را گرم وروشن می کند، رهنمون می سازد وبه تزکیه وتهذیب نفس و اراده مطلق وادارش می کند.
نردبان آسمان است این کلام
هرکه از این بر رود، آید به بام
نی به بام چرخ، کو اخضر بود
بل به بامی کــــــز فلک، برتر بود
بام گردون را از اوآمد، نوا
گردشش باشد، همیشه زان هوا
با آغازرواج عشق واخلاق عرفانی وگرایش بزرگان به این شیوه پسندیده، اندیشه هایی تابناک وآثاری جاودانه درادبیات فارسی وشعرشاعران پدیدارگشت که مانندش ازنظرآرمان های انسانی واخلاق ملکوتی و لطافت ودل انگیزی، درتمام ادبیات جهان یافت نمی شود.
زمانی هم که تصّوف وعرفان به اوج تعالی خود رسید بازده مطلوب آن شاعران عارف مسلک شد، چون سنایی وعطار و مولانا وابوالخیر و سرانجام حافظ با عارفانه ترین شعر در دقائق وظرائف کلامی بشریت.
انسان درتکاپوی ذهنِ گاه سَیّال وجستجوگرخوداگرطبیعت شاعرانه داشته باشد و دستی نیز در وادی آن، وقتی به ظرایف ولطایف هنری بزرگان پیش ازخود می رسد نمی تواند برای لحظاتی ازاین غافل شود که می شود من هم در این عرصه شور و حال، امتحانی واستقبالی داشته باشم و درپایان مقایسه ای به عمل آورم و دو اندیشه یکسان را منتهی با تفاوت زمانی چند قرن به قضاوت بکشانم.
از بزرگانی که متاثر ازهم بوده اند آغازمی کنیم. حافظ درغزل ازسعدی رنگ پذیرفته، همانگونه که درافکارفلسفی از خیام و در مقوله عرفان ازجلال الدین مولانا
ولی مایه فکروهنر وی به درجه ای قوی وشخصی است که همه آنها را به سبک وشیوه خاص خود در آورده است.
جاذبه سعدی درحافظ و اثر این پیشوای غزل دردیوان خواجه زیاد به چشم می خورد. علاوه بر مضامین شیخ و مصراع های وی که درطی غزلیات حافظ فراوان دیده می شود، خواجه بیش ازهرشاعر دیگر با سعدی طبع آزمایی وقریب سی غزل شیخ را که به قول معروف آب ازآنها می چکد استقبال کرده و در دوغزل معروف سعدی وحافظ این امرکاملا چشمگیراست.
نمونه های آن فقط درمطلع غزل ها
۱ـ سعدی می گوید:
ما دگرکس نگرفتیم به جای توندیم
الله الله تو فراموش نکن عهد قدیم
حافظ درهمان وزن وقافیه می گوید وحتی دولفظ قافیه راهم استفاده می کند (قدیم وندیم) منتهی باجابجا کردن آنها
فتوی پیرمُغان دارم وعهدیست قدیم
که حرام است می آن را که نه یارست ندیم
۲ـ از سعدی:
یک امشبی که در آغوش شاهد شکرم
گرم چو عود برآتش نهند غم نخورم
خواجه:
تو همچوصبحی ومن شمع محفل سحرم
تبسمی کن و جان بین، همی، که چون سپرم
۳ـ سعدی
بگذارتا مقابل روی توبگذریم
دزدیده درشمایل خوب توبنگریم
خواجه:
بگذار تا زشارع میخانه بگذریم
کز بهرجرعه ای همه محتاج این دریم
۴ـ سعدی:
چه فتنه بود که حسن تو درجهان انداخت
که یک دم از تو نظر برنمی‌توان انداخت.
خواجه:
خمی که ابروی شوخ تو درکمان انداخت
به قصد جان من زار ناتوان انداخت
۵ ـ سعدی:
آن شکرخنده که پرنوش دهانی دارد
نه دل من نه که دل خلق جهانی دارد.
خواجه:
شاهد آن نیست که مویی ومیانی دارد
بنده طلعت آن باش که آنی دارد
و اما این اقتفا واین استقبال درحیطه وقلمرو بزرگانی چون سعدی وحافظ و پیش از آنان سنایی وعطار و مولوی خلاصه نمی شود. این طبع آزمایی و میدان طلبی ها از دیرباز وتا زمان حال که هیچ، بلکه به اعتقاد همگان تا وقتی قامت سترک شعر در پهن دشت ادب فاخر پارسی مانا وجاودانه هست، همچنان خواهد بود…
دورترنخواهیم رفت. شاعری نظیروصال شیرازی که نماد عینی وحشی بافقی ونظامی گنجوی درساخت وساز منظومه هایی چون «فرهاد وشیرین»و« بزم وصال » به شمارمی رود نیز قهرمان این عرصه است.
میرزا محمد شفیع بن محمد اسماعیل شیرازی معروف به میرزا کوچک، شاعر اوایل دوره قاجاریه بوده است. وی درسال ۱۱۹۷ درشیرازچشم به جهان بازکرد. خاندانش چه در دوره صفویه و چه دوران افشاریه و زندیه به کارهای دیوانی مشغول بودند. وصال تنها شاعرنبوده است، موسیقیدان وخوشنویس وازعارفان وصاحب مسلکان روزگارخود به شمارمی رفته است. پسران وی همه اهل شعر و ادب و عرفان بوده اند. «وقار» و« داوری» و «فرهنگ» و «توحید» و« یزدانی» همه وهمه وبه قول مرحوم صورتگر مُخمّسی است که شاه بیت این مُخمَّس خود میرزا کوچک، وصال شیرازی است.
غزل های وصال همه آبدیده است و حلاوتی عسل گونه دارد. … فطرت شیرازی اش، بلند نظری اش وشیوه بیانش همه وهمه حاکی ازاین سرشت وفطرت ذاتی است. غزل بسیارشیوا و معروفی دارد که برخی را به دنبال خود کشانده است. انصافا آنهایی هم که به اقتفای وی رفته اند از او کم نیاورده اند، لکن ما همیشه میدان اصلی را به میدان دار واقعی می دهیم و قضاوت را به صاحبدلان نیک اندیش واگذارمی کنیم که این چنین مشتاق طبع آزمایی بزرگان این عرصه هستند. غزل وصال این است.منتهی
لازم به یادآوری است که این غزل را هنرمندان وآوازه خوان های بزرگی چون ادیب خوانساری، تاج اصفهانی، محمودی خوانساری، دردستگاه های مختلف خوانده اند که در بین آنها هنرنمایی حسین خواجه امیری معروف به «ایرج» اوج این شکوه آوازین را که در دستگاه سه گاه وبا سازسحر آمیز زنده یاد پرویز یاحقی تنظیم و ضبط شده به گوش آشنا پویان عصرهنرموسیقی اصیل ایرانی نشان می دهد. این ساز و آواز وشعر، مثلث با شکوهی است که هرگز از اذهان صاحبان ذوق فراموش نخواهد شد.
بشکسه گیسو
نیست درســــودای زلفش کار من جزبیقـــــراری
ای پـــریشان طُرهّ تا چنــدم پریشان می گــــذاری؟
یار دل سخت است، یا من سُست بختم؟ می ندانم
اینقـــــدر دانم که از زلفش مرا نگشـــود کـــــاری
شمـــع رخســــاری ، ولی روشن کن ِ بزم رقیبی
ســـرو بالایـی ولــــی بیگانگــــــان را درکنــــاری
عمـــر من، جــــان عزیـــزی لیــک دائم درگریــزی
جـــان من عمــــر عزیـــــزی لیک دائم درگـــذاری
آفتابـــــــا، از درمیخانـــه مگــــذر کاین حریفــان
یا بنوشنـــدت که جامـــی یا ببوسنــدت که یــاری
ای بهم پیوستــه ابــرو رحــم کن بر دل دو نیــمی
ای بهم بشکسته گیسو، رحم کن بر بی قـــراری
با خیـــال روز وصلــت در شب هجـــران ننــــــالم
درخـــــزان دارم به یــــاد روی زیبایت بهـــــــاری
این غزل که دربحررمل مثمن سالم با تقطیع فاعلاتن، فاعلاتن، فاعلاتن،فاعلاتن سروده شده سه تن ازشاعران مطرح روزگارمعاصرما را به دنبال خود کشانده است. هرسه این بزرگان که چهره درنقاب خاک کشیده ومشمول رحمت واسعه حق هستند به استقبال این غزل رفته اند. مرحومان رشید یاسمی، ابوتراب جلی و ابوالحسن ورزی.
ازمرحوم رشید یاسمی آغاز می کنیم با این غزل:
شمع گریان
خرم آن دانا که از غم خاطرش را نیست یاری
با بدو و نیک جهان بی قرارش ، نیست کاری
نه ز رنجی رنجشی، نزمحنتی،بر جان گزندی
نه زاندوهی خراشی ، نزعمی بر دل غباری
گوش می بندد ، چو باد آرد به گوشش بانگ نایی
چشم می پوشد چو پیش آید به راهش گلعذاری
نه گشاید خنده یی، بر روی مرد شاد کامی
نه فشاند قطره یی در پیش مرد سوگواری
حال من ، با حال آن دانا کجا گردد ، برابر
کز دل من تا دل او فرق بسیارست ، باری
این دل بیچاره همچون شمع گریانست و خندان
چون ببیند خنده یی یا بشنود ، آوای زاری
هر کجا اندوه و غم بیند بدانجا ، می گراید
ز اندوهان جوید حساب ، وزغمان گیرد شماری
گر دلی افسرده یابد گرددش خاطره فسرده
ور گلی پژمرده ببیند افتدش در دیده خاری
با نژندان چون نژندی با حریفان چون حزینی
با غربیان چون غریبی بافگاران چون فگاری
شاعر دومی که به استقبال غزل وصال شیرازی رفته است مرحوم ابوتراب جلی است. وی به سال ۱۲۸۷ درشهردزفول به دنیا آمده. جلی درجوانی از دزفول به اراک آمد وچند سال بعد به تهران رفت و درتهران کارمطبوعاتی را پیشه خود ساخت وسالها سردبیری یکی دوهفته نامه را عهده دارشد.
وی درنظم ونثرمقامی مشخص دارد. ازکارهای عمده اومنظومه های بلند «موسی» و« ابراهیم» بود. وی درجوانی مجموعه شعری به نام «ترانه ها» منتشرکرد. دوکتاب طنز با نام «دوالپا »و « خروس بی محل» دارد که با مقدمه مرحوم استاد جمال زاده به چاپ رسیده است.
واما غزل مرحوم ابوتراب جلی
سرشک دیده
چون غبارِ ره گرفتم دامن هر رهگذاری
شاید ازره بگذری بردامنت افتد غباری
گفته بودی صبرکن تا یکشب امّیدت برآید
وه که درامّید یکشب صبرکردم روزگاری
زهرجانسوز بلا در مشرب امّیدواران
شهد باشد گر به امّیدی رسد امّیدواری
سالها دلخسته از بارغم ایام بودم
ای غمت نازم که از دوش دلم برداشت باری
تا ترا سر سبز وخرم بنگرم ای سرو سرکش
ازسرشک دیده درپایت گشودم جویباری
خسته شد بال و پرم بس دربیابان ها دویدم
کاش منهم آشیانی داشتم، برشاخساری
ایمن از باد خزان باشد گلستان محبت
تا درآن سرمی کشد چون لاله هرسو داغداری
تا بداند سختی حال «جلی» را در فراقش
کاش یکشب مبتلامی شد به درد انتظاری
واما غزل سرای سوم که به اقتفای وصال شیرازی رفته است، مرحوم ابوالحسن ورزی شاعر معاصراست.
ورزی متولد ۱۲۹۳ درتهران است. سال ۱۳۱۵ دانشکده حقوق دانشگاه تهران را با مدرک لیسانس قضایی به اتمام رساند وقاضی دادگستری شد. بعدها کناره گرفت ومدیرکل امورمالی شهرداری تهران شد. پست های فراوان و حساسی داشت اما، کار شعر و شاعری او وادی دیگر بود. طبع حسّاس وشاعرمسلک، او را به مجلس شعروانجمن های ادبی کشاند. مجموعه شعری دارد به نام سخن عشق.
جلوه حسن
می روم زینجا و با خود می برم جان فکاری
جسم بیماری، دل تنگی و چشم اشکباری
من که در فصل بهاران نوگلی ازدست دادم
بردلم هر لاله داغی باشد و هر غنچه خاری
از همه افسردگی های جوانی یاد آرم
هرکجا بینم گل پژمرده ای برشاخساری
خارحرمان است و هردم می زند نیشی به جانم
از تو گر، ای گُلبن امید دارم یادگاری
مردمان گویند مستی هاست در عشق وجوانی
ای دریغا قسمت من بود ازآن مستی خماری
من که عمری دوستی با دشمنان خویش کردم
بی نصیبی بین که آخر دشمنی دیدم، زیاری
سخت باشد دشمنی دیدن زیار دلفریبی
تلخ باشد نا امیدی بر دل امیدواری
جلوه ی حسنش بیفزاید به درد من که حسرت
میکُشد مرغ قفس را چون بخندد نوبهاری
ای چراغ عشق زین پس بر دل افسرده من
پرتو ماتم بیفشان همچو شمعی برمزاری
حرفی از عشق و وفا دیگر نخواهم گفت باکس
چون تلف کردم دراین سودا به غفلت روزگاری
طبیعی است که مقوله استقبال واقتفا چند یا یک شاعرتوانا ومقتدرردراسلوب سخن به گونه ای باشد که پای به پا ودقیق درخط سیردلفریبی های کلام اوگام بردارد وچیزی ازاصل کم نیاورده باشد، هرچند اساس وعصاره مطلب به شاعری برمی گردد که ساخته وسروده اش قافله سالاربی بدیل این کاروان کوچ کننده ناکجاآباد ونزهتگاه عشق وآرزومی باشد.
طبیعی است که سلیقه وذائقه خواننده راهم دراین مقایسه ومنازعه مطلوب باید درنظرگرفت
منابع وماخذی که ازآنان به جهت این مقاله بهره گرفته شده است عبارتند از:
۱ـ نقشی ازحافظ علی دشتی
۲ـ قلمروسعدی علی دشتی
۳ـ یکهزاروصد غزل مهدی سهیلی
۳ـ سیری دردیوان شمس (مولانا جلال الدین رومی) به تصیح استاد محمد تقی جعفری
۵ـ دیوان سعدی به تصیح دکترمظاهرمصفا
۶ـ دایره المعارف فرهنگ وهنر(بخش شاعران ایرانی)

از همین دسته:

(برای مشاهده تیتر ، نشانگر را یک ثانیه روی عکس نگه دارید)

1467734238 29151_928 1623133 شرح زندگانی من

یک دیدگاه