تاریخ خبر: ۲۹ دی ۱۳۹۴

خوابگرد…

خوابگرد….
ترجمه شعر

6 (06)
هوشنگ جودکی

از بانتیس ریستوس( ۱۹۹۰ـ۱۹۰۹ یونان)

تمام شب را نخوابید
صدای قدم های خوابگرد را بر سقف بالای سرش می شنید
هر گامی، پژواکی بی انتها ، سنگین و خفه ، در تهی درونش
در کنار پنجره ایستاد و با دستانی باز
تا اگر افتاد بگیردش
اما اگر سنگینی اش او راهم با خود کشید پایین چه؟
سایه ی پرنده ای بر دیوار
ستاره ای؟ او؟ دستانش
صدای افتادنی روی پیاده رو ، سپیده دم
پنجره ها باز شدند
همسایه ها پایین دویدند
خوابگرد با عجله از پله ها ی اضطراری پایین رفت
تا مرد را ببیند که ازپنجره سقوط کرده است
آن مرد ، مرده بود….
چیزی مثل…..
او در دست هایش چیزهایی دارد که با هم نمی خوانند،
یک سنگ ، یک تکه سفال ، دو چوب کبریت سوخته
میخی رنگ زده از دیوار روبرو
برگی که باد از پنجره به درون آورد
شبنم هایی افتان از گل هایی که تازه سیراب شده
و او در حیاط خلوتش چیزی مثل یک درخت می سازد
می بینی؟! شعر همین است : چیزی مثل….
شامگاه…..
گل ها را آب داده بود
گوش سپرده بود به قطرات آبی که از بالکن اش می ریخت
الوار خیس می شوند ، می پوسند ، چرا؟!
وقتی بالکن فرو ریخت ، او می ماند میان زمین
و آسمان
آرام ، زیبا در دو دستش
دو گلدان شمعدانی ، برلب اش لبخند….
——————

از همین دسته:

(برای مشاهده تیتر ، نشانگر را یک ثانیه روی عکس نگه دارید)

6 (7) a

یک دیدگاه