تاریخ خبر: ۲۹ دی ۱۳۹۴
گفت و گو با دکتر فریبرز دمان پور: ساختارهای نوین برای پرورش نوآوری در سازمان

گفت و گو با دکتر فریبرز دمان پور: ساختارهای نوین برای پرورش نوآوری در سازمان

گفت و گو با دکتر فریبرز دمان پور:

ساختارهای نوین برای پرورش نوآوری در سازمان

 

درمورد نوآوری درمحصول، خدمت در ادبیات مدیریتی کشور و جهان بسیارسخن گفته شده، اما کمتربه نوعی ازنوآوری که مادرنوآوری درخدمت، محصول است پرداخته شده است. درهمین راستا درگفتگویی با پروفسورفریبرز دمان پور«مدرس حوزه تخصصی» «مدیریت نوآوری درسازمان» دردانشگاه راتگرزآمریکا به بررسی نوآوری همگام درسازمان پرداختیم.
ـ لطفا درابتدا، مختصری درباره ماهیت واهمیت نوآوری توضیح دهید
: نوآوری یک عنصرکلیدی در رشد اقتصادی، خلق صنایع وکسب وکارهای جدید، ایجاد مزیت رقابتی ومدیریت اثربخش سازمان های دولتی وکسب وکارهای خصوصی است.
من درتعریف نوآوری، به کتاب «Diffusion of Innovation » اثر اورت راجرز رجوع می کنم. اونوآوری را ایده، عمل یا محصولی می داند که توسط واحد ادراک کننده آن، جدید تلقی می شود.
«نو بودن» یک واژه متداول در تعریف نوآوری است. «واحد ادراک کننده» که در تعریف راجرز آمده است، بسته به حوزه های دانشی مختلف متفاوت است. برای مثال، روانشناسان اجتماعی نوآوری را از جنبه گروه های کوچک و بزرگ اجتماعی می نگرند، اما اقتصاد دانان روی نقش نوآوری در صنعت و اقتصاد تمرکز می کنند. من نوآوری را فرآیند ایجاد یا توسعه یک فناوری، محصول یا خدمت جدید یا فرآیند پذیرش واستفاده از یک وسیله، سیستم، برنامه یا اقدام جدید تعریف می کنم.
ـ وقتی واژه نوآوری به گوش می خورد، ذهن بسیاری به سمت محصولات یا خدمات نوآورانه می رود. اما نوعی دیگر ازنوآوری با عنوان نوآوری در سیستم نیز وجود دارد. نوآوری در سیستم چیست و چه ارتباطی با نوآوری در محصول یا خدمت دارد؟
: همانطورکه گفتید، نوآوری درمحصول و خدمت یک مفهوم قابل فهم برای همگان است. اما نوآوری در سیستم، مفهومی مبهم است و ممکن است به طور متفاوت درک شود.
چارلز وست چرچمن، در کتاب «رویکرد سیستمی» یک سیستم را به مثابه مجموعه ای از اجزای هماهنگ تعریف می کند که مجموعه ای از اهداف را برآورده می کند. این تعریف هم برای سیستم های فیزیکی و هم اجتماعی مصداق دارد. با این تعریف، ساعت هم یک سیستم است.
اگرسازمان را یک سیستم اجتماعی درنظر بگیریم، نوآوری درسیستم را می توان بدینگونه تعریف کرد: خلق روش های جدید انجام کار در سازمان که با بروندادها، ساختارها و فرآیندهای درونی مرتبط است. پس نوآوری سیستمی شامل تمام انواع نوآوری می شود که یک سازمان برای ارتقای کارآیی و اثربخشی زیرسیستم هایش به آن نیاز دارد. اگر بخواهیم نوآوری را گونه شناسی کنیم، باید بگوییم که دو نوع نوآوری در سازمان ها وجود دارد: یکی نوآوری محصول فرآیند است و دیگری نوآوری مدیریتی. با ترکیب این دو نوع می توان به چهارگونه جدید نوآوری رسید:
۱ ـ نوآوری در محصول ۲ ـ نوآوری در خدمت ۳ ـ نوآوری در فرآیندهای تکنولوژیک ۴ ـ نوآوری در فرآیندهای سازمانی.
به نظر من هر چهار نوع نوآوری با هم ارتباط متقابل دارند، بدین صورت که برای دستیابی به مزیت رقابتی، شرکت ها ناچارند نوآور باشند و برای نوآور بودن باید قابلیت های تکنولوژیکی و مدیریتی خود را نو کنند. مدیران باید به این درک برسند که برای دستیابی به اثربخشی سازمانی، هر چهار نوع نوآوری باید به طور همزمان در سازمان رخ دهند. این رویکرد نسبتا جدید به نوآوری را «نوآوری همگام» می خوانیم.
ـ یک شرکت چگونه می تواند نوآور شود؟ برای نوآور بودن از کجا باید آغاز کرد؟
: بیش از هرچیز، مدیران باید بدانند که نوآوری چیزی نیست که بتوان یک شبه به آن دست یافت. نوآوری یک فرآیند است و نوآور شدن زمان می برد و به سرمایه و نیروی انسانی نیاز دارد. نوآوری ریسک هم دارد. در نوآوری هیچگاه نمی توان دستیابی به نتایج مطلوب را تضمین کرد وحتی اگر یک شرکت در مدیریت فرآیند نوآوری به طور اثربخش عمل کرده باشد، محصول یا خدمت جدید ممکن است در بازار شکست بخورد.
پیش از صحبت درباره نقطه آغاز، می خواهم میان نوآوری در سازمان و کارآفرینی تمایز قائل شوم، زیرا هم در جامعه دانشگاهی وهم در جامعه اجرایی، این دو به اشتباه، یکسان گرفته می شوند. نقطه آغاز نوآوری در یک شرکت کارآفرینانه، شخص کارآفرین است. اگر ایده خوبی داشته باشد و درجذب شبکه موفق عمل کند، یک «استارت آپ» را شکل داده است. بسیاری از «استارت آپ» شکست می خورند و معدودی موفق می شوند. بیشتر آنهایی که پیروز می شوند، توسط شرکت های بزرگتر خریده می شوند و محصولات یا خدماتشان به طور کامل یا جزئی با محصول یا خدمات شرکت بزرگ تر یکپارچه می شوند. «استارت آپ» های اندکی مستقل باقی می مانند و خودشان رشد می کنند و تثبیت می شوند. برای مثال می توان به جنرال الکتریک، پروکتروگمبل، جانسون و جانسون، هیولت پاکارد، اپل، مایکروسافت، فیس بوک و توییتر اشاره کرد. پس وقتی درباره نوآوری در سازمان صحبت می کنیم، منظورمان شرکت های تثبیت شده است نه «استارت آپ» ها.
یک شرکت تثبیت شده با این هدف دست به نوآوری می زند که با تغییرات محیطی هماهنگ شود، بتواند سهم بازارش را بیشتر یا حداقل حفظ کند و بازار های جدید برای خود دست و پا کند. نقطه آغاز نوآور شدن در یک شرکت تثبیت شده، استراتژی است، زیرا نوآوری بیشتر حاصل عمل عامدانه مدیریت است نه نبوغ افراد. پس نوآوری محصول جرقه های نبوغ نیست، بلکه محصول جستجوی نظام مند برای نظام های نوآوری است.
تعهد مدیریت ارشد به نوآوری را می توان به بهترین نحو ازخلق استراتژی های نوآوری هم در سطح شرکت و هم سطح کسب و کار پی برد.
دردهه های اخیر، سازمانها از ساختارهای سلسله مراتبی سنتی فاصله گرفته وبه سمت ساختارهای مسطح حرکت کرده اند. به نظر شما آیا ساختارسازمانی با نوآور بودن سازمان ارتباط دارد؟
اکنون این اجماع وجود دارد که ساختارهای انعطاف پذیر بیشترنوآوری پرورهستند تا ساختارهای سلسله مراتبی. امروزه بسیاری از شرکت ها از ساختارهای مکانیکی فاصله گرفته اند و به سمت ساختارهای ارگانیک حرکت می کنند. در ساختار ارگانیک سلسله مراتب مسطح، تصمیم گیری غیرمتمرکز، رسمیت کمتر و تخصصی گرایی حاکم است که امکان بروز نوآوری بسیار محتمل تر است. البته اخیرا نوع سومی از ساختار در حال شکل گیری است که حاصل ترکیب دو نوع ساختار قبلی است و به آن ساختار «دوسو توان» گفته می شود.
در این نوع ساختار، دو نوع واحد سازمانی وجود دارد: یکی واحدهایی که روی عملیات و دیگری واحدهایی که روی نوآوری تمرکز دارند. این دو نوع واحد خودگردان هستند، اما توسط تیم مدیریت ارشد یکپارچه می شوند. این نوع ساختار برای سازمان های عریض و طویل و پرقدمت مناسب تراست. وظیفه واحدهای عملیاتی، کسب درآمد و وظیفه واحدهای نوآوری، ایجاد منابع جدید درآمد است.
ـ آیا شواهدی وجود دارد که نشان دهد انتخاب مدیران ارشد از بیرون یا درون سازمان، تاثیری بر میزان نوآور بودن آنها دارد؟
: به نظرمن اینکه رهبران از درون یا بیرون سازمان انتخاب شوند، تاثیرمعنادارواثبات شده ای بر نوآوربودن سازمان ندارد، بلکه این سبک رهبری و رفتار است که تاثیرگذاراست. مدافعان انتصاب از بیرون معتقدند که رهبران بیرونی دیدگاهی جدید را با خود به سازمان می آورند و در مقابل تغییر و نوآوری بازترند.
من معتقدم وقتی سازمانی می خواهد تحول استراتژیک ایجاد کند یا زمانی که سازمان وارد حیطه جدید رقابتی می شود، انتصاب از بیرون می تواند کمک کند. اما وقتی این شرایط وجود ندارد، انتصاب مدیران ارشد از درون مانع نوآوری نخواهد بود. مثال خوب در این مورد، جنرال الکتریک است که به ارتقای نیروی انسانی از درون مشهور است و همواره نوآور باقی مانده است.
با تشکر ازهمکاری
سازمان مدیریت صنعتی استان لرستان

از همین دسته:

(برای مشاهده تیتر ، نشانگر را یک ثانیه روی عکس نگه دارید)

82137017-70842791 image image 139410261236049046913094

یک دیدگاه