تاریخ خبر: ۱۸ مرد ۱۳۹۵
تحولات زبان فارسی در پندار های نثر نویسی

تحولات زبان فارسی در پندار های نثر نویسی

تحولات زبان فارسی در پندار های نثر نویسی/بخش نخست

درتعریف زبان بسیارسخن هارفته ونکته ها گفته شده است. یکی ازگفته ها اینگونه است که زبان عبارت است ازیک دستگاه صوتی قراردادی که برای ایجاد تفاهم درمیان مردم به کارمی رود.
دستگاه صوتی یک زبان دارای چهارجزء اصلی وسه جزء فرعی یاتبعی است. ازاصواتی که درتکلم آن زبان به کارمی رود ودراصطلاح دستوری حروف معادل یا مساوی واگها نامیده می شود.الفاظی که ازترکیب آن برای بیان مقصود درست شده وکلمه(= وات) خوانده می شود. جمله هایی که ازتلفیق کلمات فراهم می آیند وبه فارسی می توان آنها را (واچک ) نامید و هممینطورکه معنی صورت اصلی ونهایی ازترکیب جملات والفاظ است برابربا(چم ) خواهد بود.
اینها عناصریا اجزای اصلی هستند. درحالی که فرعی ها عبارتند از: تکیه کلمات، آهنگ تکلم و فاصله بین اجزای جمله وهجاها که هرکدام محلی مخصوص برای خود دارند و اما دربررسی یک زبان باید باهر یک از اجزای فوق به طور جداگانه و از نظر ارتباط آن با اجزای دیگر توجه شود. اما درباره واگ ها این توضیح را ضروری می دانیم که واگ ها یا همان حروف که واحدهای صوتی زبانند عبارتند ازیک رشته امکانات که به وسیله اندام های گفتار دراختیار گوینده گذاشته شده وگوینده از این امکانات برای سخن گفتن استفاده می کند، نکته ای که در این گفتار باید در نظرداشت موضوع کمیّت و کیفیّت واحدهای صوتی است که در همه زبان ها یکی نیست چرا که در برخی زبان ها واگ های مخصوص به خود وجود دارد، هرچند درمواردی بسیار واگ های مشترک دیده می شود. (۱)
زبان فارسی مشترک
بین افغان ها و تاجیک ها
تا سده دوازدهم هجری یا هیجدهم میلادی زبان فارسی نه تنها زبان رسمی درایران وافغانستان بلکه دربخش بزرگی ازشبه قاره هند وهمینطورتاجیکستان امروز مهمترین زبان فرهنگی وادبی به شمارمی رفت(۲)
یک توضیح برای روشن شدن ذهن خوانندگان ارجمند و علاقه مندان به این رشته مقالات لازم است داده شود که درباره ی زبان فارسی وتحولات آن بسیارکسان مطالبی نوشته وپندارهایی دراثبات یک سلیقه، یا عقیده وهرچه که بشود دریک بررسی خاص پروهش وتحقیق بر آن نام نهاد را مبنا قرار داده و دلایلی هم برای اثبات آن ارئه کرده اند که درمجموع می شود به آن تطّوریا تعمّق درباره ی ماهیت زبان نام نهاد که برخی ازآنها را می شود پذیرفت وبعضی ها را با اندک اغماض به بحث واظهار نظر کشاند، بدون اینکه ازتحصیل حاصل وزحمات آنان دراین راه اندک تردیدی به خود راه داد.
ازجمله مقاله گویا ومستند دکترمنوچهرامیری در پاسداشت و بهانه تجلیل از دکترزرین کوب، مقاله زنده یاددکتر جلال متینی درباره Fararsi Laguge( فارسی لنگویچ ) یا نوشته جلال خالقی مطلق شاهنامه پژوه معاصرتحت عنوان سرگذشت زبان فارسی درمجله ایران شناسی.
به هرحال ازمطاوی این نوشته ها وگفته ها سرانجام می شود دریک جمع بندی خاص به نتیجه ای که مورد نظر است و سپس رسید دامن سخن را کوتاه کرد.
واما اصل مطلب این است که درآغارعصراسلامی ایران از نظر زبان شناسی به چند منطقه تقسیم می شد ابن مقفّع با ( روزبه ) که کتاب کلیله ودمنه را با او می شناسند می گوید که مهمترین زبان هایی که درایران با آنها گفتگومی شد عبارت بودند از: فَهلوی، دَری، فارسی، خُوزی، سُریانی.
ازگفته ابن مقفّع اینگونه بر می آید که ( دری ) زبان خاص دربار گذشته بوده است. یعنی زبان مردم مدائن پایتخت ساسانی وشهرهای پیرامون آن، آنچه ابن مقفع از آن به فارسی یاد می کند زبان موبدان ودانشمندان وامثال آنان در ایالت فارس یا «پارسه» به شماررفته است. نکته دیگراینکه مقصود ابن مقفع از فارسی زبان پهلوی ساسانی یا «پارسیک» یا پارسی میانه بوده است که بیشترادبیات پهلوی بازمانده ازآن روزگاران رابه همین زبان نوشته اند و مراد وی از فارسی زادگاه «پارسیک» بوده است.
درمقابل«پهلویک» یا پهلوی شمالی ویا پهلوی پارتی زبان مردم«پارت» که درزمان فرمانروایی خاندان پارتی یا اشکانی رایج بود، می باشد. پارسیک دنباله پارسی باستان اما چندان و به گونه ای به پهلویک نزدیک بود که سخنگویان بدین دوزبان مقصود یکدیگر را درک می کردند. ابن مقفع می گوید که ازمیان زبان های مردم خراسان ومشرق ایرانیان زبان مردم بلخ درزبان دری بیشتر راه یافته است. این سخن بدان معنی است که زبان دری ازمغرب به مشرق نفوذ کرده است، نه برعکس(۳۰)
نقش فرهنگستان ایران در تحولات زبان فارسی
فرهنگستان ایران یکسال بعد ازتاسیس دانشگاه تهران شکل گرفت وادیبان ودانشمندان آن روزگار در آن حضورپیدا کردند. و اما در آغازمهمترین وظیفه فرهنگستان عبارت بود از:
۱ـ اختیارالفاظ واصطلاحات درهررشته ازرشته های زندگانی با سعی دراینکه حتی الامکان فارسی باشد.
۲ـ پیراستن زبان فارسی ازالفاظ نا متناسب
۳ـ تهیه دستورزبان واخذ یا رد لغات خارجی
۴ـ علاوه براینها فرهنگستان می بایست لغت ها و اصطلاحات قدیمی ومنطقه ای وآهنگ وترانه های محلی را نیزگردآوری واصلاح خط فارسی را مطالعه کند. اما همین فرهنگستان بعد ازوقایع شهریورواشغال ایران به وسیله نیروهای متفقین به تعطیل کشانده شد واین تعطیل تا آبان سال ۱۳۴۹ ادامه داشت.تا به چند بحث درباره روش فرهنگستان درواژه سازی مانندبه کارگرفتن پیشوندوپسوندوترکیب اسم با ریشه فعل ومانند اینها تا حدودی خارج ازموضوع سخن ماست اما باید گفت واژه هایی را که فرهنگستان برپایه اصول زبان شناسی وویژگیهای زبان فارسی وبا توجه به رسایی معنی وزیبایی لفظ برمی گزیند بی درنگ مردم آن را می پسندیدند وبه کارمی بردند. ازاین دست بود واژه هایی مانند شهرداری وشهربانی ودادگستری وبهداری ودانشگاه ودانشکده که به ترتیب به جای این لغت ها برگزیده شدند: بلدیه، نظمیه، عدلیه، صّحیه و اینوریسیته وکالج اما، صاحبنظرانی هم بودند که از روش واژه سازی فرهنگستان سخت انتقاد می کردند وجعل تعدادی ازلغت ها را برحذف اصول وقاعده های زبانشناسی وطبیعت زبان فارسی می دانستند وبرای این کار واژهایی مانند ارتش، تیمسار، خلبان، ملوان وپرونده را مثال می آوردند.
با این همه پیش ازتعطیل شدن فرهنگستان کسانی مانند محمد علی فروغی که خودمتولی و از بنیانگذاران فرهنگستان بود وهمچنین مرحوم ملک الشعرای بهار ازکار فرهنگستان ستایش می کردند(۵)
درآبان سال ۱۳۴۹ فرهنگستان دیگری بنام «فرهنگستان زبان ایران » بنیاد گرفت. این سازمان که دارای سیزده شعبه بوده با نزدیک به یکصدتن که ازاستادان و کارشناسان رشته های مختلف برگزیده شد بودند با برنامه ای وسیع آغازبه کار کرد وبه انتشارجزوه هایی به عنوان«پیشنهاد شما چیست ؟» پرداخت که درآنها نظر صاحبنظران را می پرسیدند وتا حدی به کارمی بستند. فرهنگستان زبان ایران نیزبه شیوه فرهنگستان قدیم اما با عمق ودقت بیشتری کارمی کرد.
بسیاری ازاصطلاحات علمی وفنی برساخت فرهنگستان نو به راحتی وخشنودی پذیرفته می شد مانندکاراتی efficieny پذیرش cadmission آوا شناسی phonetics ، واک ( Voice ) واژگان Vocabulary، پایایه Terminal ولغاتی نظیر
فرنشین به جای رئیس و آموزانه به جای شهریه و حق التدریس که هرگزدربین مردم جا نیفتاد. اما فرهنگستان قدیم برسرآن نبود که زبان فارسی را به یکباره ازواژه های تازی تباردور کند وازترکیبات فارسی وعربی روی نمی پیچد ولغت های مرکب عربی و فارسی مانند حسابدار وصندوقداروقانونگذار را می پذیرفت. اما فرهنگستان زبان ایران می خواست اثری از زبان عربی درفارسی باقی نگذارد.
گویی همه اصطلاحات علمی مورد نیاززبان فارسی را ساخته وپرداخته وباقی مانده بود رئیس که می بایست فرنشین شود وتعدد زوجات به«چند همسری» واما پس ازانقلاب اسلامی فرهنگستان ایران نیزتعطیل شد اما این تعطیلی دیری نپایید که فرهنگستان جدیدی جایگزین آن شد. درفرهنگستان انقلاب در زمینه ادبیات نویسندگان ومترجمان می کوشیدندتا واژه های متزادو خوش آهنگی را که پیشینیان به کاربرده بودند دوباره رواج دهندوغبار گهنگی ازچهره بسیاری از واژه ها زدوده شودهر چند نمی توان درنوشته های امروزی مربوط به روزنامه نویسی، نامه نویسی یا زبان محاوره بعضی از آنها را بکاربرد و درمثل، درجمله:« رعد و برق نشانه آمدن باران بود». نشاید نوشت «تندر و آذرخش، نشانه …» واما نکته دیگر. تحول تلفظ لغت های فارسی اعم از فارسی سره یا تازی که موضوع بحث ماست نیز از مطلب های مهمی است که هنگام بحث درباره واژه های تازی تبارباید مورد توجه واقع شود. مثال: در لغت عربی لغت هایی مانند: «انعام، بساط، بنا، خزانه به کسر اول تلفظ می شوند ودر فارسی به فتح اول. درفارسی تمام مصادرباب مفاعله عربی به کسر عین تلفظ می شود نه به فتح آن. درمثل، در واژه مطالعه، لام را مانند جیم درسلاجقه تلفظ می کنیم نیزدرهمین مصادرباب مفاعله گاهی تای آخرکلمه حذف می شود، مانند «مداوا به جای مداواه» و«محابا جای محاباه».درعربی واژه هایی مانند بطالت، بلاهت، بهجت، ثروت به فتح اول ودرفارسی به کسراول تلفظ می شوند.

بررسی برخی واژه ها
درقدیم لفظ چنانکه وچنانچه بدون تفاوت ازادات تشبیه وصله است که با هم ترکیب شده است ومرکب ازچون وآن وکه، چه واز قرن هشتم ونهم به بعد گاهی چنانچه رادرجمله های شرطی به کاربرده اند نظیراین عبارت: «مدلل شدکه چنانچه دشمن خونخوار با لشکر جرار بدان سرزمین در آید، ازنبودن سیوروسات وعلوفه تلف شود». که چنانچه به جای اگر و هرگاه و امثال اینها آمده است اما، در قدیم فرقی بین چنانچه وچنانکه نبوده است و دستورنویسان متاخردرکتب خود بین این دو تفاوت قائل شده اند وگفته اند که باید درمورد تشبیه وصله چنانکه نوشت و درمورد شرطیه چنانچه آورد. درعین اینکه این قاعده بد نیست ترک آن ازلحاظ اتباع قدیم غلط محسوب نمی شود.
به له ( برله) و بر علیه
واژه «له» که عربی است به معنی سود وبه نفع او معنی می دهد و علیه مخالف او.
اولا حدود هفتادهشتاد سال پیش کسانی که به کشور عثمانی مسافرت کرده بودند این دو واژه را به عنوان ره آورد داخل در زبان فارسی کردند. (بر) یک واژه فارسی است و علیه یعنی برآن. بنابراین استعمال و کاربرد (بر) هیچ تناسب درستی با واژه دوم(علیه) ندارد و نمی شود گفت برعلیه چون غلط است و باید از استعمال آن خود داری کرد.
فرهنگستان ایران معتقد است واژه های تمنی، تقاضی، کسری، موسی، مصطفی و نظایر آنهاکه ناقص یابی در زبان عرب هستند را باید ختم به الف کرد نظیرتمنا، تقاضا ، کسرا، موسا، مصطفاو…
وازه ای درقدیم داشته ایم که بسیار مورد استفاده قرار می گرفته است به نام «مومی الیه» یعنی کسی که مورد اشاره قرارگرفته است . در قدیم این لفظ را با یاء مقصوره می نوشتند و به صیغه اسم مفعول از آن نام برده می شده. این لفظ امروز معادلش شده است مشارالیه. مومی الیه را از مصدرایما گرفته اند و اسم مفعول آن است.
واما، در بحث دیگر این امر مورد نظر است که تحول که درانگلیسی به آنرا اِوِلُشِن می گویند evolution درعربی هم به معنی تغییر و دگر گونی است. اما در فارسی واژه «تحول» تحول یافته و معنی« تطور» عربی را به خود گرفته است. لغت های دخیل عربی مانند لغت های اصیل عربی و این دو مانند خود واژه های نژادپارسی و واژه های دیگرزبان های زنده دستخوش تحول بوده اند وخواهند بود که بهتر است بگویم این پدیده ای است پویا(دینامیک) نه ایستا (استاتیک) درهمین چندجمله پنج واژه دیده می شود که همه آنها را دردهه های اخیربرساخته اند. فرهنگ به کولتور درفرانسه و کالچردرانگلیسی، پدیده به جای فینومین، پویا به جای دینامیک وهمانطورکه گفتم به جای استاتیک واژه ایستا درست شده است.
مثال های زیاد وجود دارد که می شود آنها را مطرح کرد. مثلا واژه« تمدن» که عمومی است وهمه آنرا به کار می برند. یک واژه ای که دیگر کهنه شده است این واژه درقرن گذشته وجود نداشت منتهی پیشرفت تمدن نیازجامعه آنرا آفرید درهرزمان وهرزبان هر روزه واژه تازه ای زاده می شود و رواج می یابد و شماری ازواژه های موجود رفته رفته فراموش می شوند ودرعداد لغت های مهجور درمی آیند وبه عکس بسیاری ازواُژه های قدیمی که به هردلیل فراموش شده اند دوباره جان می گیرند ودربین مردم جان پیدا می کنند. درقدیم واژه «صحبت» به معنی مصاحبت بوده واحتمالا به معانی تحمل واجتهاد. مثال دیگردر فارسی سره نامه به معنی کتاب بوده وشاهنامه موید این معنی است شوخ به معنی کثیفی وچرک بدن وریش به معنی زخم و گاه به معنای«ضربت» آمده و دیده شده اما زخمه به معنی مضراب وبسیاری واژه های دیگرو این تغییرات به خوبی درفرهنگ ها یعنی لغت نامه های هر زبان دیده می شود. درهرزبان ازجمله فارسی «مترادفات» از اهمیت خاص برخوداراست. سره نویس همینکه در برابرعده ای ازلغت های مترادف قرارگرفت یک واژه «پارسی» می یابد یا می سازد ودربرابریکی ازآنها می نشاند ومی پندارد که دیگرنیازی به بهره جویی ازدیگر لغت های مترادف نیست. به فرض در برابرکلمه هایی چون حصه، نصیب، سهم،قسمت واژه« بهره » را می نویسد ودر مقابل لفظ هایی مانند «محنت، مصبیت، غم، غصه، حزن، ملالو…لغت اندوه به کارمی برد ومی پندارد که دیگر نیازی به بهره جویی ازدیگر واژه های مترادف ندارد این مطلب که دولفظ مترادف عین یکدیگرنیستند ازقول خواجه نصیرالدین درکتاب اساس الاقتباس، چنین نقل شده است: «اما قسم اول که بسیار بریک معنی دلالت دارد آنرا اسمآ مترادفه خوانند مانند دلالت انسان بربشر.
میان مترادفه ومتباینه اشتباه ممکن بود. مثلا لفظ باشد که دلالت کند بریک معنی ولفظی دیگربرهمان معنی یا وصفی مقارن وگمان افتد که هردولفظ مترادفند ونباشند بلکه متباین باشند مانند سیف وحُسام، چه سیف شمشیربود وحُسام شمشیر بران» واما درباره زبان انگلیسی که شاید غنی ترین زبانهای جهان باشد چنین گفته اند: «ازویژگی های زبان انگلیسی آن است که پیوسته ازدیگرزبان ها وام می گیرد» اما، حتی درمورد یک لغت دخیل یا برساخته می توان گفت که آن واژه عیننا دارای همان معنی واژه ای نیست که درانگلیسی وجود داشته است وپس ازاندک زمانی این دو واژه درمعنی اختلاف پیدا می کنند. هم ازنظربسامدی(Frequeucy) هم از نظر توزیع و پراکندگی(distribution) وهم ازنظردلالت های معنوی یا معانی جزئی (connotation)واما درباره ی کلمات مترادف که گاه یکی پارسی ودیگری تازی وهردو ظاهرآ دارای معنی مشترک باشند، این نکته لازم را باید گفت که بارعاطفی برخی واژگان غیرازمفهوم عقلانی آنهاست.
فی المثل «دل » و« قلب» را به جای یکدیگر نباید به کار برد. ومثل یکی از«سره نویسان» که قلبش را عمل کرده بودند نباید نوشت که «دلم را شکافته اند» زیرا کلمه «قلب » درپارسی امروز به معنی عضوگوشتین تپنده ای است که درقفسه سینه ما جای دارد ودل عضوخاصی نیست بله آمیزه ی ازاحساس،عاطفه وضمیراست که در سراپای وجود آدمی جای می تواند داشته باشد. شاید مناسبتی باشد به جای بارعاطفی کلمات اصطلاح بارفرهنگی کلمات رابه کاربریم که اصطلاحی جامع تربه نظر می رسد وعلاوه برعواطف شامل مفهوم های مربوط به آداب وعادات وسنت ها ودین وآئین وعرفان نیزمی گردد. درمثل می توان گفت که واژه عشق آنقدر بارفرهنگی یعنی عاطفی واجتماعی ومذهبی به خصوص عرفانی دارد که هرگز نمی توان درهمه موارد واژه مهر را به جای آن آورد. حافظ آنجا که سخن ازهوا(هوی) وهوس وعشق جسمانی و به اصطلاح مجازی درمیان است واژه مهر را به کارمی برد ومی گوید:
مرا مهرسیه چشمان زسربیرون نخواهد شد
قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد.
اما آنجا که ازعشق معنی فلسفی و عرفانی آنرا اراده می کند، می فرماید:
درازازل پرتوحسنت ز تجلی دم زد
عشق پیداشد وآتش به همه عالم زد
اینجاست که حافظ نمی گوید: مهرپیداشد وآتش به همه عالم زد. هرچند وزن هردوکلمه یکی است و مشکلی هم ازنظرتوازن شعری ایجاد نمی کند.
توضیحات:
۱ـ این عبارت آخرازنوشته های مرحوم ادیب طوسی زبان شناس ومحقق زبان فارسی است که تحت عنوان بحث درباره ی زبان فارسی درمجله ماهنامه ادبی ارمغان شماره سوم خرداد ماه ۱۳۵۳ ص ۱۲۹ آمده است.
۲ ـ فارسی یا عربی نوشته منوچهرامیری. درخت معرفت . جشن نامه ی استاد زرین کوب ص ۱۸۶
۳ـ جلال خالقی مطلق درباره ی زبان فارسی، ایرا ن نامه ، سال ششم ۱۳۶۶ شماره ۲ ص ۱۷۸
۴ ـ دکترمحمدمعین. فرهنگ فارسی ذیل ماده فرهنگستان ایران
۵ ـ مرحوم محمد علی فروغی درسال ۱۳۱۶ رساله ای نوشت بنام پیام فرهنگستان که سخت سودمند ودر عین حال تاییدی بود برکارآن ومرحوم بهارهم درسبک شناسی خود فرهنگستان را ستود اما دیگران نظیرسید حسن تقی زاده از روش کار فرهنگستان درحذف واژگان عربی انتقاد کردند. ۶ ـ بیست مقاله. جلد اول بمبئی ۱۹۲۸ ص ۸۶ ۷ ـ زرین کوب واعتلای نثردانشگاهی(ادیبانه) دکتر عبدالرضا مدرس زاده، سربازعلم، سربازفرهنگ یادنامه عبدالحسین زرین کوب ص ۹۷

از همین دسته:

(برای مشاهده تیتر ، نشانگر را یک ثانیه روی عکس نگه دارید)

ناصرغلامرضایی dehkade 2 139408231255501346508604.png 2112489

یک دیدگاه