تاریخ خبر: ۱۸ مرد ۱۳۹۵
یک فیلم را برای ما سفارشی بسازید

یک فیلم را برای ما سفارشی بسازید

نامه سرگشاده به آقای حاتمی کیا : یک فیلم را برای ما سفارشی بسازید

با سلام :
من یک لرستانی ام متولد ۱۳۶۰
چند ماه پیش درمراوده ای که با یک راننده تاکسی درتهران داشتم پرسید اهل کجایی؟
گفتم خرم آباد.
گفت رزمنده بوده وچندباری زمان جنگ از شهرما رد شده است.
تعریف می کرد : آخرای جنگ بود ما یه جایی توفکه بودیم بین دوتا لشگر یه تیپ یا گردان لر بودن که براشون فرقی نمی کرد از انبارما جنس بگیرن یا اون لشگر یا از مال عراقی ها بردارن، بارها شنیده بودیم که بیشتراشون واسه یه بارم شده رفتن عراق.
گفت: وقتی عراق تک زد دویدیم یه جوری که پوتین هامو نمی دونم کجا جا گذاشتم، وقتی که پای برهنه یه جای امن رسیدیم و بچه های لشگر … را دیدیم فهمیدیم هیچکدوم ازلرها نیومدن و دربرابرعراقی ها موندن.
خواستم پیاده بشم به شوخی پرسید: راست میگن هنوز اونورا آهنگران گوش میدن؟ خندیدم
از اون روز، هی با خودم کلنجار رفتم، اول که دیدم راست میگه چندتا ازدکلمه های آهنگران رو توگوشیم دارم و بعضی اوقات گوش میدم. دوم اینکه چرا ازاول زندگیم تا حالا هرجا میرم نشونه ای ازجنگ هست، همه بمب بارانها، پناهگاها حتی پناه گاه های تو مدرسه مون توحاشیه شهرهمه سنگرداشتیم، یه چاله بزرگ با یه پلت روش، اینکه همه مردم اطرافم یا توجبهه بودن یا کسی از خانواده شون بوده وکلی چیزای دیگه که همه منوبه جنگ ربط میدن، با خودم فکر کردم اما چرا تو هیچ فیلمی بخصوص فیلمهای جنگی ازتمام اقوام ایرانی هست بجز لر!
وگاه گاهی اگه کسی ادای لر بودن را درمیاره با لهجه مثلا لری عموما پشت جبهه آبلیمو پخش می کنه؟ پس تصمیم گرفتم نامه ای به شما بنویسم اما چون آدرسی نداشتم و به جایی وصل نیستم وگمانم هم اینست که شما هم وصل نباشید فضای رسانه ای را بهترین گزینه دیدم، می خواستم عرض کنم:
چرا بیشترمردان سرزمین وتبارم همه از دلاوری همرزمانشان می گویند؟ چرابیشترشان می گویند اطلاعات جمع می کرده اند و تخریب چی بوده اند وفلانی وفلانی تو جنگ به زیارت کربلا رفتن و ازسنگرعراقی ها تُن وکنسرو آوردن و ….اما چطوره که توهیچ فیلمی حتی یه سکانس یه دیالوگ کوچک حتی از یک لرنیست؟ به خودم جرات اینکه مردان کم حرف سرزمینم را دروغگو بدانم نمی دهم که به تازگی ازیکی از همین ها که سواد نداشت وحدیث و… نخوانده بود شنیدم که با جرات و محکم گفت: به والله تا الان که ۶۸ سالمه هنوزدروغ نگفتم.
ولی خب شک به دلم راه یافته بود و گریزی نبود اما سندی گویا برای حرف آنها و فراموشکاری شما یافتم، سندی که کسی در آن شکی نخواهد داشت. سندی که به هرجای این سرزمین می روی چون بلوطی سترگ ازدل خاک ریشه زده وازتنه اش یک پرچم سه رنگ سر برآورده
سندم شهدای لرهستند
به هرروستایی حتی دورافتاده ترینشان که درزمان جنگ جاده هم نداشته اند می روی شهدا حضور دارند، تا جایی که یک روستای کوچک پنجاه ودوشهید دارد. ازشما می پرسم که احتمال می دهم دغدغه شهدا را دارید، این شهدا درکجا کشته شده اند؟
آیا درپشت جبهه بوده اند یا درسنگرها خوابیده ؟یا ….. هرگز!
اینها دلاوران گمنام شبهای عملیاتند، اینها صف شکنان وهمان مردان بی ادعای آهنگرانند، اینها سیاوشان شرمگون سرزمین زاگرس اند که درقاب هیچ دوربینی جا نشده اند
که هرگزنیازی به مصاحبه وگفت وشنود ندیده اند. این شهدا نمانده اند تا روایت شجاعت همرزمانشان را بگویند و گهگاه اگر امروز ازپیرمردی ذره ای ازآنهمه دلیری می شنوی چنان باورنکردنی به نظر می رسند که جرات بیانشان را نداری که متهم به گزافه گویی نشوی.
این روزها که بیشتر دقت کرده ام درک می کنم حرفها وخاطرت مبهم کودکی ام را اینکه پسرفلانی درتانک سوخته یا فلانی خبرش را تا اردوگاه داشته اند که به افسر بعثی که به امام(ره) توهین کرده را با مشت نقش بر زمین کرده اما هرگزبا اسرابرنگشته است یا بزرگتر که شدم فهمیدم قاب دورچین کسی با لباس تنگ سیاه که برام عجیب بود عکس یه غواصه
واقعا نمی دانم شاید راضی نباشند که اینها را می نویسم شاید ترجیح می دهند درگمنامی خود بمانند اما امروزه با هجوم داعش وتکفیریها فکر کردم شاید باردیگر ایران به لرها نیاز پیدا کند؟!
آقای حاتمی کیا! ما لرها خودِ خودِ ایرانیم، ما لرها شاید به هردلیل ازثروت وقدرت ملی بهره ای نبرده باشیم،اما همینکه همیشه برای ایران وایرانی تکیه گاه روزهای سخت بوده ایم کافیست. از حمله اسکندرتا چالدران گرفته تا میمک و دربندی خان!
اگر این نامه را می نویسم نه که نژاد لروتبار زاگرسیان را می ستایم، هرگز!
تنها یاد شهداست ودغدغه حضورشان که کم رنگ شده است.
می دانم که سفارش نمی پذیرید وفیلم سفارشی نمی سازید اما این یکی را سفارشی بسازید!!!
جواد سلیمانی سبزوار
۹/۴/۹۵

از همین دسته:

(برای مشاهده تیتر ، نشانگر را یک ثانیه روی عکس نگه دارید)

713970 6 (5) hima1 copy copy 82127716-70824116

یک دیدگاه