تاریخ خبر: ۰۸ بهم ۱۳۹۴
معرفی ونقد آثارمهتاب سالاری شاعرونویسنده (قسمت دوم) : زنانه با فروغ

معرفی ونقد آثارمهتاب سالاری شاعرونویسنده (قسمت دوم) : زنانه با فروغ

معرفی ونقد آثارمهتاب سالاری شاعرونویسنده (قسمت دوم)
زنانه با فروغ

به قلم بهمن آزادی چگنی

 

زنانه با فروغ، تهران، کتاب درنا، ۱۳۹۳ ـ نقد، تفسیر، مهتاب سالاری
مشخصات ظاهری کتاب:
۳۰۴ صفحه، چهار فصل به همراه سخن آغازین، سخن پایانی، منابع ومراجع
بعد از سخن آغازین
فصل اول: زندگی فروغ
فصل دوم: مادر ازدیدگاه فروغ، شامل مادر وجدایی از فرزند، بارداری و زایمان، چهره ی مادر فروغ درشعرش
فصل سوم: فروغ، زن وعشق، شامل معشوق مرد، خاطره ی عشق، آرزوی جاودانگی عشق، شکست درعشق
فصل چهارم: زنانگی درشعر فروغ
در سخن آغازین، نویسنده فروغ را زن ترین شاعر ایران معرفی نموده و عنوان جنجالی ترین زن ادبیات ایران را به او می دهد و او را شاعری می داند که با جسارتی مثال زدنی اقدام به سنت شکنی خاص دوران خود نموده است.
به راستی که فروغ برگی تازه درتاریخ ادبیات فارسی ورق زد که به شعرزنانه استقلال و موجودیت بخشید.
فروغ زندگی خودرا صرف شکستن سنتی نمود که تا آن زمان زن را در حصار چاردیواری خانه ی پدر و شوهر می فرسود. او با بی پروایی و شهامتی که در رفتار و اشعارش به وضوح پیدا و نوعی هنجارشکنی اجتماعی بود، با اشعارش که زبان اندیشه، منطق و باور او بود، در پس زمینه ای از عشق زمینی که جنجال و هیاهو برایش رقم می زد، زندگی می کرد و شعر می سرود، تا جایی که حرف و حدیث های بسیاری پیرامون شعر و زندگی فروغ به چشم می خورد. فروغ این گونه به شهرت رسید.
نویسنده ی کتاب زنانه با فروغ، مفاهیم مادر، زنانگی و عشق را درشعرفروغ تفسیر می کند. او معتقد است که فروغ جنجالی وپرهیاهو پس ازکتاب تولد دیگر و پس ازتجربه های تلخ و سرد زندگی اش درهیئت زنی دل آگاه ظاهر شده است. زنی که جهان بینی و نگاه مومنانه اش را در جام جادویی شعر به کام و روان خواننده می چشاند. درونی ترین عواطف زنانه و شاعرانه در او می جوشد و خواننده را به دنیای غریب زن رهنمون می سازد، دنیایی که تا آن زمان ورود به آن ممنوع بود.
فروغ تابوی زن درحجله وحصارخانه و محدود به پستو ومطبخ را می شکند ومفهوم عشق و زنانگی را در شعر فارسی متحول می کند.
نویسنده معتقد است که فروغ بعد ازسرودن «تولدی دیگر» را نمی توان نادیده انگاشت. ایشان فروغ پیش ازسرودن تولد تا پس از آن و سیروسلوک شاعرانه ی او را این چنین ترسیم می کند: ازاسارت تن تا پرواز روح.
با نگرشی کوتاه به اشعار مجموعه ی «تولدی دیگر» فروغ را می بینیم که زنی پخته وشاعری به کمال رسیده است، رها و یله از بعد جسمانی به بعد عاطفی می رسد و به نوعی وارستگی می رسد.
گرچه فاصله ی زمانی فروغ با پروین کمتر ازیک نسل است اما فاصله ی شاعری این دو هم از نظرسبک سرایش شعر و هم از نظرمحتوا و دیدگاه آنان در پرداختن به واژه های مادر، عشق و زنانگی فاصله ای کهکشانی دارد.
زندگی فروغ
نویسنده درصفحات ۹ تا ۱۶ زندگی فروغ بیان را نموده و ازپستی وبلندی های زندگی و فعالیت های ادبی وهنری، ازمتلاشی شدن زندگی تا بستری شدنش درآسایشگاه روانی سخن گفته است و ازاتفاق مهم زندگی فروغ، آشنایی با ابراهیم گلستان.
فروغ در روزگاری که غرق درشهرت بود، اما فقروپریشانی روزگار او را آزار می داد، در جستجوی کار به استودیوی فیلم گلستان رفت، گلستان با کشف استعدادها وهنرمندی ذاتی فروغ پنجره ای نو در پیش روی او گشود.
نویسنده کتاب درص ۱۱ کارنامه ی همکاری فروغ با موسسه ی گلستان را چنین معرفی می کند:
یک آتش، خواستگاری، آب وگرما ، موج و مرجان و خارا ، خشت و آینه ، شش شخصیت درجستجوی نویسنده وموفق ترین فیلمش «خانه سیاه است» فیلمی مستند که زندگی و وضعیت بیماران جذامخانه ی تبریزرا به نمایش گذاشت و درهمان سال یعنی ۱۳۴۲ ازفستیوال «اوبرهاوزن» (Avberhavzen) جایزه ی بهترین فیلم مستند را از آن خود کرد.
همزمان با این اتفاق، چهره ی دیگری ازشعر فروغ متولد شد. نویسنده نمایش چهره ی جدید فروغ را در«تولدی دیگر» می داند که در کتاب خود مفصل بدان پرداخته است.
مادر از دیدگاه فروغ
نویسنده ی کتاب زنانه با فروغ، درفصل دوم به موضوع مادر در شعر فروغ پرداخته است:
حاصل ازدواج فروغ با پرویزشاپورکه به جدایی زود هنگام انجامید پسری به نام کامیاربود، پس ازجدایی او ازفرزندش اندوه اوتا جایی پیش می رود که مدتی طولانی درآسایشگاه روانی بستری می شود و بعد ازخلاص شدن از آسایشگاه و بهبود نسبی نیز به علت بدگویی هایی که از او نزد کامیار کرده بودند کودک از او می گریخت.
نویسنده (خانم سالاری) با استناد به گفته های دوستان و نزدیکان فروغ تصویری از او را در دوری از فرزند در اختیار خواننده می گذارد.
ایشان به طور کلی مادر را در شعر فروغ در سه بحث معرفی می کند:
۱ ـ مادر و جدایی از فرزند ۲ـ بارداری و زایمان ۳ ـ چهره ی مادر، در شعر فروغ
درادامه نویسنده نمونه هایی از اشعار فروغ همچون بازگشت، شعری برای تو و خانه ی متروک را که شاعر برای پسرش سروده آورده است. اشعاری مانند این چهارپاره:
عصیان، شعری برای تو
این شعر را برای تو می گویم
در یک غروب تشنه ی تابستان
در نیمه های این ره شوم آغاز
در کهنه گور این غم بی پایان
***
این آخرین ترانه ی لالایی است
در پای گاهواره ی خواب تو
باشد که بانگ وحشی این فریاد
پیچد در آسمان شباب تو
***
بگذار سایه ی من سرگردان
از سایه ی تو دور و جدا باشد
روزی به هم رسیم که گر باشد
کس بین ما، نه غیر خدا باشد»
درشعر بازگشت، فروغ را مادری معرفی می کند که راه درازی را برای دیدار فرزندش می پیماید و اورا در هرجا می جوید اما تلاشش بی حاصل است و ما درپایان درمی یابیم که تصویر کودک وهمی بیش نیست.
دراشعار عصیان، اسیر، بیمار ودیو شب، فروغ مادراست. او گاه خود را در جدایی از فرزندش مقصر می داند وگاه دیگران چهره ای دیوگونه و نازیبا از او برای فرزندش ترسیم می کنند:
ناگهان خاموشی خانه شکست
دیو شب بانگ برآورد که آه
بس کن ای زن که نترسم ازتو
دامنت رنگ گناه است، گناه
***
دیوم اما تو زمن دیوتری
مادر و دامن ننگ آلوده؟!
آه، بردار سرش از دامن
طفلک پاک کجا آسوده ؟»
بارداری و زایمان:
درصفحه ی ۳۵ کتاب می خوانیم:
فروغ زندگی خانوادگی اش را با عشق آغاز کرد و درتب تند این عشق کامیار به دنیا آمد. گرچه عشق و زندگی مشترک او با پرویز شاپور دیری نپایید و او با جدایی از همسر، پسرش را نیز برای همیشه ازدست داد اما، فروغ همیشه از دوران بارداری اش با شعف یاد می کند. او نمی هراسد از اینکه اعلام کند مادر شده است، همچنان که در شعرش صحنه هایی از آلبوم خانوادگی اش را به خواننده نشان می دهد.
فروغ، زن شاعری است که زنانگی ومادری اش را در شعرش فریاد می زند. زنی که مظهر زندگی است و خوشه های نارس گندم را به زیر سینه می گیرد و شیرمی دهد.
چهره ی مادر فروغ درشعرش نیز درجای خود بحث جالب و قابل اعتنایی از کتاب خانم سالاری را تشکیل می دهد.
فصل سوم: فروغ، زن و عشق
درجایی دیگر ازکتاب، به فصل فروغ، زن وعشق می رسیم و ابتدا خاطره ی عشق را می خوانیم. برگ هایی از عاشقانه های فروغ.
دردفتر اسیر زن، شاعر با حسرتی عمیق از خاطره ی دیدار نخستین می گوید:
.. باز من ماندم ویک مشت هوس
باز من ماندم ویک مشت امید
یاد آن پرتو سوزنده ی عشق
که زچشمت به دل من تابید
«اسیرخاطرات، ص ۲۱»
جانمایه ی بیشتر اشعار فروغ را عشق تشکیل می دهد و آرزوی جاودانگی عشق درشعرش موج می زند.
در شعر«ناآشنا»، زن، شاعر می کوشد با عشق در اوج بماند. در این شعربه جستجوی زن، برای دستیابی به عشق راستین اشاره شده است ونویسنده نمونه های جالب توجهی از اشعار فروغ را دراین بخش آورده است.
هم چنین درشعر«سپیده ی عشق، ص ۵۹» و «یاد یک روز، ص ۷۵» شاعر می خواهد با خورشید بیامیزد و همرنگ افق ها شود تا عشقش را برای همیشه حفظ کند.
در دفتر «تولدی دیگر»، این جاودان خواهی عشق ادامه دارد فروغ درشعر آفتاب می شود به یاد می آورد که با عشق به اوج رسیده است و می خواهد با عشق در اوج بماند.
در ادامه در باب شکست عشق در صفحه ی ۱۱۰ تا پایان فصل سوم صفحه ی ۱۷۰ به نمونه هایی درخور توجه از شعرفروغ برمی خوریم که خواندن آن ها خالی از لطف نیست. می توان گفت فروغ اولین شاعری است که دفتر اشعارش را باید دفترچه ی خاطرات یا سفرنامه ی عاطفی و روحی او دانست.
زنانگی در شعر فروغ
درفصل چهارم کتاب به موضوع زنانگی درشعرفروغ ازص ۱۷۳ تا پایان ص ۲۹۳ کتاب پرداخته شده است که بسیارجالب وخواندنی است.
نویسنده (سرکار خانم سالاری) به طرزی خارق العاده و با نگاه زنانه ی خاص خود کلام را به اوج اعتلای خود رسانده است. وی مطلب را با گفته ای از احمد شاملو، نقل از جاودانه زیستن، دراوج ماندن آغاز می کند:
«فروغ آنقدر زن است که من هرگز نتوانسته ام شعرش را با صدای بلند بخوانم. وقتی این کار را می کنم به نظرم می آید لباس زنانه تنم کرده ام. درذهنم هم که می خوانم شعرش را با صدای زنی می شنوم».
درادامه با نقل قولی از براهنی از«کسی که مثل هیچکس نیست، » ص ۶۳ برمی خوریم:
« با فرخزاد ما وارد حیطه ی آشنایی با زن می شویم».
براهنی درجایی دیگر نیز فروغ را نخستین زن شاعروعاشق می نامد وشعرفارسی را پیش از او از داشتن معشوق مرد محروم می داند:
«تا زمان فروغ فرخزاد، شعر فارسی ازداشتن معشوق مرد، معشوق مردی که از نگاه دیدگاه جنسی، عاطفی و جسمانی یک زن دیده و تصویر شده باشد محروم است».
[تاریخ مذکر، صص ۲۳-۲۲]
درصفحه ۱۷۵ زنانه با فروغ می خوانیم:
اسیراولین مجموعه شعرفروغ، همانگونه که ازنامش پیداست، شعرشورش است ودرآن احساس زنانه، تند ومعترض موج می زند. در شعراسیر زبان زنانه ی فروغ نمایان است.
درهمان ۱۷۸، چنین آمده است:
در «نا اَشنا» با شعری کاملا زنانه مواجهیم. زن بازقلبی را آشکار کرده وعاشقی را بی قرار و دنیای متفاوت زن ومرد را به تصویر می کشد.
در همان صفحه ی ۱۸۰، می خوانیم:
«افسانه تلخ» قصه ی درد زن است. زنی که به او جز ازهوس چیزی نگفتند ودر اوجز جلوه ی ظاهر ندیدند. قصه ی درد مشترک لعبتان حرمسرای تاریخ و … .
درهمان ۱۸۵ چنین آمده است:
تصویری که فروغ درخانه ی متروک به ما می نمایاند، نمایی آشفته و غم آلود از خانه ای بدون زن است. اوکودکش را به یاد می آورد که ماتم از هجرمادر گرفته وآشفتگی و ملال خانه را در نبود زن، مادر در خیالش زنده می کند:
«دانم اکنون از آن خانه ی دور
شادی زندگی پر گرفته
دانم اکنون که طفلی به زاری
ماتم ازهجرمادرگرفته…
دورتر کودکی خفته غمگین
در بر دایه ی خسته وپیر
بر سر نقش گل های قالی
سرنگون گشته فنجانی ازشیر
پنجره باز و درسایه ی آن
رنگ گل ها به زردی کشیده
پرده افتاده بر شانه ی در
آب گلدان به آخررسیده»
درادامه نویسنده (سرکارخانم سالاری) به شیوه ای ستودنی اشعارفروغ را درشعرهای بازگشت، اسیر، خسته، آینه ی شکسته، دعوت، چشم به راه، نقش پنهان، از یاد رفته، گمگشته، مهمان، دیدار تلخ، راز من، انتقام، گریز و درد، ای ستاره ها، مرغ اسیر، حلقه و صدایی در شب به زیر ذره بین نکته سنجِ دقیق، حساس و عاطفه ی زنانه ی خود برده و با آوردن نمونه هایی ازاشعارهریک، به تحلیل وتفسیر استادانه ی آنها پرداخته وخواننده را با زوایای فکری فروغ آشنا می کند.
ایشان درمتن کتاب با بهره بردن ازگفتار برخی ازبزرگان شعر وادب همچون احمد شاملو، شجاع الدین شفا، هوشنگ گلشیری، رضا براهنی و کریم امامی که در ترجمه ی «تولدی دیگر» به انگلیسی با فروغ همکاری داشته است، نیز با نیم نگاهی به گفته ی برخی از صاحب نظران خارجی مانند مایکل هیلمن نوشتار خود را مستند ومحکم نموده است.
نویسنده ی کتاب «زنانه با فروغ»، ماحصل ونتیجه ی پژوهش خود را درسخن پایانی آگاهانه به دور ازتعصب زن بودن، عالمانه وعادلانه به خوانندگان عرضه می دارد.
تکامل شعر با فروغ
فروغ از معدود شاعران معاصرفارسی است که در اوج جوانی و در حالی که هنوز راه های زیادی برای کشف توانش شعر واندیشه ی خود دارد، تن به آغوش خاک می سپارد. و به تعبیر آن منتقد: «خدا می داند با مرگ فروغ چه شعرهای نسروده ای به خاک سپرده شد».
یکی از ویژگی هایی که از نخستین تا آخرین دفتر شعر فروغ می توان دریافت، تکامل شعری اوست. این تکامل در پنج مجموعه شعر فروغ توسط مخاطب حرفه ای آگاه و جدی شعر معاصر دریافت می شود .
یکی ازمصداق های این سیر تکاملی در اشعار فروغ چگونگی پرداختن شاعر به مقوله ی گناه است. در سه دفتر نخست «دیوار، اسیر و عصیان» گناه، موضوع روایت اغلب سروده ها است اما، در دو دفتر آخری یعنی تولدی دیگر و ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد بسامد واژه های گناه بسیارکمتر می شود. می توان چنین نتیجه گرفت هر چه شاعر در شعر و زندگی تجربه ی بیشتری پیدا می کند، به سمت جهانی می رود که در آن کمتر تجربه ی گناه آلود پیدا می شود.
درحقیقت فروغ در سه دفتر نخست خود بیشتر با جهان احساسی و عاطفی برخورد می کند، اما در دودفترپایانی به سمت نوعی دل آگاهی می رود و برخورد وی شعورمند و متین می گردد وبه سوی فرزانگی پیش می رود. دیگر جهان شعروشعور او در مسائل جنسی و جسمی خلاصه نمی شود و احساس و اندوهش عمیق تر می شود.
در آخرین تحلیل، فروغِ دیوار و عصیان و اسیر، فروغِ عشق زمینی است با تمام فراز و فرود هایش، اما فروغِ تولدی دیگر و ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد، زنی است که به یک باره از جهان احساسات سطحی در می گذرد و به زنی شعورمند با نگرشی عمیق تبدیل می شود.اینچنین است که در دو دفتر پایانی ترکیبات و واژه هایی که جنبه ی زمینی یا این جهانی دارد کم رنگ تر شده و بر عکس ترکیبِ واژه های آسمانی و روحانی بیشتر می شود.هر شاعر بزرگی هرچه بیشتر در جهان می زید، با مطالعه پیرامون این جهان به درک و دریافت عمیق تری می رسد. به گونه ای که شاعران بزرگ سرانجام در نگاهش به هستی به یک پایگاه مشخص فکری می رسد که از این پایگاه به جهان می نگرد. فروغ به عنوان شاعری متفاوت و برجسته به مرحله ای می رسد که این پایگاه بلند فکری را در شعر او می توان دید و مخاطبان و منتقدان شعر او از منظر این پایگاه فکری شعر او را ارزیابی می کنند.
در پایان این مقوله در جایگاه یک معلم ادبیات، مطالعه ی این پژوهش ارزشمند را به همه ی فرهیختگان ادب دوست توصیه می نمایم. «زنانه با فروغ» ما را با گوشه هایی از شعر فروغ آشناتر می کند که تا به حال با آن اینچنین سلیس و صمیمی و متفاوت برخورد نکرده ایم.
نیز به سرکار خانم مهتاب سالاری دبیر و مدرس توانمند زبان و ادبیات فارسی برای نگارش این کتاب دست مریزاد گفته و از خداوندگار جان و جهان بهروزی و پیروزی روزافزون ایشان را خواهانیم.

از همین دسته:

(برای مشاهده تیتر ، نشانگر را یک ثانیه روی عکس نگه دارید)

82135164-70839366 scan0001 5137_875 بابا رکن الدین

یک دیدگاه