تاریخ خبر: ۲۵ مرد ۱۳۹۵
تعقیب و گریز دست فروشان و ماموران شهرداری رشته ای مدال آور برای المپیک

تعقیب و گریز دست فروشان و ماموران شهرداری رشته ای مدال آور برای المپیک

تعقیب و گریز دست فروشان و ماموران شهرداری رشته ای مدال آور برای المپیک

اگرتعقیب و گریز دست فروشان و ماموران شهرداری رشته ای در المپیک شود حتما مدال خواهیم آورد.
چند روز قبل درخیابان امام خمینی شهر خرم آباد از کنار یک دست فروش رد شدم که سالها در دنیای کثیف اعتیاد زندگی می کرده و با توبه و ترک واقعی به دنیای واقعی شرافت و سلامت بازگشته است.
با او احوال پرسی کردم، بد طوری پریشان بود و مضطرب ، مدام سرش را از چپ به راست و از روبرو به پشت سر میچرخاند وپی در پی به خودش و به آسمان و زمین ناسزا می گفت. یکسره آرزوی مرگ و از خدا مواجهه با حضرت عزرائیل را طلب می کرد.
بابت رفتار عجیب او نگران و از ناامیدی رخنه کرده در وجود اوپریشان حال شدم. علت این همه تشویش را پرسیدم.
با آه سردی که سرمایش ازسرمای صحرای زمهریر بیشتر و شاید سرمای قطب در برابرش شرمنده بود گفت: اعتیاد را ترک کردم تا سالم زندگی کنم، اعتیاد را ترک کردم تا سربلند زندگی کنم، اما اینک ماموران شهرداری مرا سرافکنده خانواده کرده اند. ماموران اجازه زندگی به من نمی دهند ، از یک طرف شرمنده زن و بچه هستم از یک طرف خجالت صاحب خانه و از یک طرف شرمسار فرزند بیمارم هستم و از طرف دیگر ماموران شهرداری امان از ما بریده اند و نمی گذارند با نان بخور و نمیر زندگی کنیم. هر روز باید فرار کنیم، از این کوچه به آن کوچه، از این خیابان به آن خیابان، که ماموران بساط نان حلال ما را جمع نکنند که مجبور شویم با عرق شرم و دستان خالی به خانه بازگردیم.
با گفته این دست فروش نان حلال خور که در این زمانه پر غوغا نان حلال کم پیداست چه رسد به نان حلال خور. از این وضعیت نگران و ناراحت شدم.
در همه کشورها چه مترقی و صنعتی چه جهان سومی و سنتی پهن کردن بساط در کف خیابانها یک رسم معمول برای آنهایی است که در زیر سقف کبود جایی برای گذران زندگی ندارند و دست فروشی هر چند کاذب وموقتی اما شغل است. کسانی که شغل مشخص و ثابت ندارند و در صدد کسب روزی حلال هستند مبادرت به پهن کردن بساط در خیابانها می کنند که از این طریق امرار معاش نمایند و طبقه ضعیف یا حتی متوسط جامعه بتوانند از این راه با خرید کالاهایی با قیمت ارزانتر گذران زندگی واقتصاد خانواده را مدیریت کنند.
گاهی اوقات ماموران شهرداری چنان کوچه به کوچه به دنبال یک جوراب فروش دوره گرد بدبخت می دوند تا جورابهای او را مصادره نمایند که انگار مجرمان فراری را تعقیب می کنند و دست فروش بی نوا آنچنان می دود از ترس اینکه تنها سرمایه زندگی اش را از دست ندهد انگار آهویی تیز رو است که شیری گرسنه در پی اوست و از ترس جان، قلبش در حال انفجار است.
ماموران چنان با سرعت تمام در پی کاسبان حلال درخیابانها می دوند که اگر در یک کارزار ورزشی شرکت کنند می توانند رکورد دو صد متر را بشکنند و به جای گرفتن یک کارگر نگون بخت ، برای جامعه افتخار ورزشی کسب کنند.
«ای کاش فرار دست فروشان خرم آبادی و تعقیب ماموران شهرداری را به عنوان رشته ای در المپیک قرار می دادند ، حتما دست فروشان خرم آباد وماموران شهرداری خرم آباد مدال طلا و نقره المپیک را کسب می کردند!!!»
یک بار از یک مامورشهرداری شنیدم که در برابر اعتراض دست فروش که فریاد میزد چه کنم برای خانواده ام، او هم فریاد میزد و می گفت: من مامور و معذورم، بروهر کاری می خواهی بکن، من چه ربطی دارد !!!. با ادب کامل و غیر مستقیم، حلال طلبان و حلال خوران جامعه را به خاطر وجود قوانین من درآوردی یا قوانین غلط به سمت فعل حرام دعوت می کنند. مگر این ها نباید زندگی کنند؟
چرا شهرداری و مدیران خدمات شهری برای این قشر بی پناه ، پناه و مأمنی تعبیه نمی کنند؟ به جای تعریض وپهن کردن خیابان ها و پیاده روها چرا سفره های زندگی مردم را باریک می کنند؟ این قشر مظلوم که تل نشینان زمانه اند چه گناهی مرتکب شده اند که با کمترین رزق حلال هم اجازه امرار معاش ندارند؟ کارخانه ها تعطیل، تولید به کما رفته، بازار مبادله هم بی رمق، چه راهی جز دست فروشی در کف خیابان می ماند؟
تا بحال دولتها نتوانسته اند زندگی مردم را سامان دهند لااقل بگذارند خودشان زندگی کنند، اگر دولت ها و قوانین پناه ومأمن مردم نباشند پس این قشربی پناه به کجا پناه ببرند؟ با یک حساب سر انگشتی ساده می توان پی برد اگر این قشر محترم زحمت کش در پیاده روها جمع شوند چه اتفاق وحشتناکی خواهد افتاد !!!
بیکاری افزوده خواهد شد؟ آمارگرسنه ها بیشتر می شود، فقر ازدیاد می یابد ، بزه افزون می گردد، شاید دزدی بیشتر و شاید بر آمار قاچاقچیان اضافه شود، طبقه متوسط جامعه که مایحتاج خود را از دست فروشان فراهم می کنند هم متضررمی شوند چون با حقوق زمینی کارمندی (نه حقوق نجومی برخی ) چگونه می توانند زندگی را مدیریت کنند جز خرید از دست فروشان خیابانی؟
آیا به جای خودداری از کسب نان حلال بهتر نیست چاره ای اندیشید تا نان به سفره های خالی برسانیم ، با تعبیه کردن بازارچه های محلی کوچک، تعریض پیاده روهای عهد عتیق وسهل نمودن رفت و آمد عابرین ، وحتی با پوشش مقطعی و متحرک روی جوی های آب و ساماندهی به وضعیت بد قواره دست فروشان، می توان هم از کریه المنظر کردن شهر جلوگیری کرد هم نان کسی را نبرید و هم نان رساند.
مدیریت فقط گرفتن حقوق و مزایا نیست تلاش برای تغییر درظاهر و باطن زندگی مردم وظیفه مدیران است.
«تیغ بران گر به دستت داد چرخ روزگار
هر چه می خواهی ببر اما نبرنان کسی»
ادارات استخدام ندارند، شورای ترافیک هم اجازه مسافر کشی نمی دهد، کارخانه ها تعطیلند، سرمایه گذاری محدود، شهر ما سیاحتی نیست، زیارتی هم نیست، علمی و صنعتی وتحقیقاتی هم نیست، پس مردم چگونه زندگی کنند؟
مدیران نازنین آیا می خواهید دست فروشان و دوره گردان زحمت کش را از کف خیابان به روی دیوار شهروندان هدایت کنید؟؟؟ !!!! لااقل اجازه دهیم به جای آفتابه دزدی، دست فروشی کنند!، اجازه دهیم به جای فعل حرام، کسب حلال در جامعه رواج یابد !!
با برنامه ریزی و هدایت دست فروشان از مال خری و مال فروشی جلوگیری کنیم ، مدیران محترم شهرداری واعضای معزز شورای شهر و سایر مدیران شهر چاره ای بیاندیشند.

 

از همین دسته:

(برای مشاهده تیتر ، نشانگر را یک ثانیه روی عکس نگه دارید)

IMG_2735 زن لر 139405161214415795828584 2066959

یک دیدگاه