تاریخ خبر: ۰۸ بهم ۱۳۹۴
سرطلایی فوتبال ایران: او در یک شب بسیار سرد در خرم آباد متولد شد

سرطلایی فوتبال ایران: او در یک شب بسیار سرد در خرم آباد متولد شد

سرطلایی فوتبال ایران:

او در یک شب بسیار سرد در خرم آباد متولد شد

عظیم شکوری

برای من همایون بهزادی همیشه یک اسم بزرگ بود. وقتی که ازبچگی و اززبان بزرگترها درباره گل های به یادماندنی و پرش های بلندش می شنیدم. اینکه ستاره ای مثل او که در دهه چهل و پنجاه نقش زیادی در موفقیت های ملی وپرطرفدار شدن پرسپولیس ایفا کرده چطور در ۱۵ سال بعد با وجود سکوت مطلق خبری همچنان در دل هواداران فوتبال برای خودش جایی داشت. همیشه فکر می کردم چطور ممکن است این اتفاق رخ بدهد و مردم از دوست داشتن یک نفر دست نکشند.
بله همایون بهزادی که به سرطلایی فوتبال ایران شهرت داشت ازمیان ما رفت وجامعه فوتبال ایران را داغدارکرد.
بهزادی ستاره فراموش نشدنی فوتبال ایران در دهه ٤٠ بعد از یک دوره طولانی بیماری ریوی درگذشت، او به گفته همسرش بعد از دو سه روز ناخوشی مشهود درحین راه رفتن روی زمین افتاد وبراثر ایست قلبی تمام کرد.
وی ازبهترین بازیکنان تاریخ فوتبال ایران است که اولین قهرمانی ایران درجام ملت های آسیا با درخشش او رقم خورده است، چهره ای که اگرچه تصاویراندکی ازدوران درخشش او باقی مانده، اما نسل های قبلی آنقدراز اوخاطره دارند که امروز، فوت سرطلایی، چهره ها را درهم کند.
همایون بهزادی حوالی ساعت یک بامداد جمعه جان به جان آفرین تسلیم کرد. پرسپوليسي ها دومين عضو خانواده شان را پس از هادی نوروزی در سال جاری از دست دادند. بهزادی سال ها رئیس وعضو کمیته پیشکسوتان فدراسیون فوتبال هم بود. بدین ترتیب درکمترازیک هفته فوتبال ایران شاهد درگذشت یکی دیگر ازپیشکسوتانش بود. پس ازرضا احدی که ملقب به رودی فولر بود، فوتبال ایران همایون بهزادی ملقب به سرطلایی را ازدست داد.
بهزادی در زمان بازی اش در پرسپولیس و تیم ملی، یکی از بهترین مهاجمان زمان خودش بود و در قدرت سر زنی نظیر و مانند نداشت. به خاطر قدرت سرزنی وگلزنی اش وهمچنین پرش های بلندش به همایون سرطلایی معروف شده بود.
همایون بهزادی۱۴ دی ۱۳۲۰در خرم‌آباد به دنیا آمد.  وی بازیکن و مربی فوتبال بازنشسته فوتبال ایران بود که پیشتر درتیم ملی فوتبال ایران بازی می‌کرد و بیشتر دوران باشگاهی‌اش را هم درپرسپولیس گذراند. بهزادی دارای مدرک کارشناسی ادبیات فارسی هم بود.
خانواده بهزادی تهرانی هستند و او به واسطه شغل نظامی پدرش درخرم آباد متولد شد وپس از چندسالی  دراین شهر به همراه خانواده به تهران نقل مکان کرد.
مرحوم بهزادی، خیلی زود با توپ مانوس شد و تنها ۱۲ سال داشت که در تیم‌های زیرگروه شاهین عضو شد. تیم‌های کودک شاهین، کولاک، سیمرغ و بالاخره بزرگسالان شاهین، مسیر ترقی او بود. بهزادی از همان اول کارش در زمین فوتبال، ستاره بود.
وی درسال ۱۳۳۷ توانست به تیم بزرگسالان باشگاه شاهین برسد. تیمی سفت و سخت که دکتر عباس اکرامی، سرمربی وقت تیم شاهین هم بنیانگذارش بود و هم اعتقاد بسیار به اخلاق و درس خواندن و جوانمردی در فوتبال داشت. به همین خاطر وقتی یک بار همایون بهزادی، از سر کلاس و مدرسه گذشته بود و به تمرین شاهین رفت، از اکرامی سیلی خورد. ماجرایی که مرحوم بهزادی، تا همیشه با افتخار از آن یاد می کرد. آن زمان اکرامی به بهزادی یادآور شد که در مکتب فوتبال شاهین، اخلاق و علم بر فوتبال برتری دارند.
در سال ۱۳۳۸، همایون ۱۸ ساله برای تیم ملی فوتبال انتخاب شد تا به هندوستان برود و در مسابقات فوتبال مقدماتی جام ملت‌های آسیا حضور پیدا کند.
مادر همایون که می‌دید فرزندش با امتحانات تحصیلی مواجه شده‌، همایون را از خیر سفر به هندوستان منصرف کرد. همین ممانعت، اولین حضور بهزادی را در تیم ملی سه سال به تاخیر انداخت.
جالب اینجا بود که تیم ملی از سال ۱۳۳۸ تا ۱۳۴۱ بازی نداشت و به همین دلیل حضور همایون در تیم ملی تا سال ۴۱ به عقب افتاد. در خرداد سال ۱۳۴۱، سرطلایی فوتبال در جریان دیدار دوستانه تیم‌های ملی ایران و عراق، در حالی که ۲۰ سال و ۵ ماه سن داشت پیراهن تیم ملی فوتبال را بعد از ۳ سال پوشید و تا سال ۱۳۵۱ پیراهن تیم ملی را دراختیارداشت ودرهمان سال بود که در عین ناباوری از فوتبال ملی خداحافظی کرد.
اما بهزادی زمانی چهره شد وحسابی مورد توجه قرارگرفت که در مسابقات مقدماتی المپیک ۱۹۶۴ توکیو، مثلث رویایی خط حمله تیم ملی شامل همایون بهزدادی، حمید شیرزادگان و مرحوم دهداری حسابی معروف شدند. ایران با قدرت‌نمایی مثلث هنرمند شاهین به المپیک صعود کرد.
در هر حال نظام شاهنشاهی به دلیل جایگاه خوبی که شاهینی ها داشتند و محبوبیت مردمی، همیشه نسبت به شاهین کارشکنی هایی انجام می داد. مثلا در همان سال بسیاری از بازیکنان شاهین در تیم ملی خط خوردند و بهزادی و چند تن دیگر در اعتراض به این تصمیم و اعتقاد به نادیده گرفته شدن حقوق شاهینی‌ها، از حضور در مسابقات تدارکاتی قبل از المپیک توکیو سرباز زدند و به همین دلیل از حضور در مسابقات فوتبال المپیک ۱۹۶۴ توکیو محروم شدند. فدراسیون وقت هم کوتاه نیامد و همه شاهینی ها را خط زد.
بازیکنان شاهینی تیم ملی یک سال محروم بودند اما در سال ۱۳۴۴ با وساطت مرحوم غلامرضا تختی حاضر شدند به تیم ملی بازگردند. همایون بهزادی به تیم ملی برگشت و در مسابقات فوتبال جام عمران منطقه‌ای ،سنتو، یکی از بهترین بازیکنان تیم ملی فوتبال ایران شد.
در سال ۱۳۴۵ تیم ملی ایران، نایب قهرمان بازی‌های آسیایی ۱۹۶۶ بانکوک شد و همایون بهزادی در ۲۵ سالگی برای اولین بار حضور در یک فینال مهم آسیایی را تجربه کرد. یک سال بعد تیم شاهین به دلیل مخالفتهایی که با حکومت شاه داشت و اختلاف ها با مسئولین سازمان ورزش وقت و فدراسیون فوتبال وقت منحل شد و بازیکنان شاهین در تیم های دیگر پخش شدند.
همایون بهزادی می‌خواست به عقاب یا پاس برود، اما تشکیل تیم پرسپولیس که شالکه اصلی اش از بازیکنان شاهین بود، باعث شد تا بهزادی به پرسپولیس برود. همایون بهزادی برای اولین بار در روز ۱۶ فروردین سال ۱۳۴۷ در حالی که ۲۶ سال و سه ماه داشت پیراهن پرسپولیس را در بازی دوستانه مقابل تاج بر تن کرد. یک ماه بعد، بهترین روزهای همایون بهزادی در فوتبال بود. با درخشش فوق‌العاده و ۴ گلی که او در ۴ بازی زد تیم ملی فوتبال ایران در مسابقات چهارمین دوره جام ملت‌های آسیا که به میزبانی ایران برگزار می‌شد هر چهار حریف خود را شکست داد و قهرمان شد اما همایون بهزادی به شدت مصدوم شد.
در پرسپولیس سال ۴۷، دوران نقاهت بعد از مصدومیت را سپری کرد اما در سال ۴۸ وقتی پرسپولیسی‌ها دسته‌جمعی به پیکان پیوستند، یک بار دیگر قدرت‌نمایی کرد و یک سال بسیار خوب را در این تیم گذراند. سالی که با قهرمانی در مسابقات تهران و جام بین‌المللی دوستی توام بود. با نظر و خواست او، بازیکنانی که به پیکان رفته بودند به پرسپولیس برگشتند. در شهریور سال ۴۹ که این اتفاق رخ داد، همایون که ۲۸ سال و ۸ ماه داشت تبدیل به همه کاره تیم شد. در واقع بعد از علی عبده که رئیس باشگاه بود، او دومین فرد قدرتمند در پرسپولیس بود. در واقع همایون بهزادی سرمربی بازیکن یا به قول امروزی ها مربی بازیکن پرسپولیس بود اما عبده می خواست برای پرسپولیس سرمربی خارجی بیاورد. به همین دلیل آلن راجرز انگلیسی، سرمربی پیکان در سال ۵۰ سرمربی پرسپولیس شد. هر چند که می گفتند بهزادی دوست داشته خودش سرمربی بماند اما همیشه بهزادی می گفت که خودش به عبده پیشنهاد داده تا راجرز سرمربی پرسپولیس شود. با حور راجرز پرسپولیس در سال‌های ۵۰ و ۵۲ قهرمان لیگ کشوری شد.
راجرز در مقطعی با پرسپولیس به مشکل خورد و این تیم را ترک کرد و تا بازگشتش این بهزادی بود که دوباره مربی بازیکن پرسپولیس شد. او در حالیکه تیم را در شهریور ۵۲ برای بازی حساس مقابل تاج آماده می کرد که راجرز پس از روزهای طولانی غیبت به پرسپولیس برگشت. در آن بازی رویایی برای پرسپولیس که ۱۶ شهریور سال ۵۲ بود، در دوره اول لیگ تخت جمشید ، تاج شش بر صفر شکست خورد که همایون بهزادی سه گل از شش گل را به ثمر رساند و هت تریک کرد. تازه بهزادی در آن بازی مصدوم بود و البته با ۳۱ سال و هشت ماه بازیکن زیاد جوانی به حساب نمی آمد.
بعد از کناره‌گیری راجرز از سرمربیگری پرسپولیس، همایون بهزادی در زمستان ۵۳ سرمربی پرسپولیس شد. او رویه جوانگرایی را پیش گرفت و به جای کلانی، کاشانی، طاووسی، بیوک وطنخواه و… در ترکیب پرسپولیس از وجود محمدرضا زادمهر، محمد دادکان، بیژن ذوالفقارنسب استفاده کرد.
در هر حال پرسپولیس دراردیبهشت سال ۵۴ به تاج ۳- یک باخت اما بهزادی پس از پایان بازی ادعا کرد که تاجی ها در این بازی دوپینگ کرده اند. اودلیل اینکه آزمایش دوپینگ بازیکنان تاج مثبت اعلام نمی شد را روابط خوب فدراسیون وقت با تیم تاج می دانست.  در هرحال پس از پایان بازی از سرمربیگری پرسپولیس استعفا داد و البته استعفایش پذیرفته شد و بیوک وطنخواه به جایش نشست. پرسپولیس در پایان جام تخت جمشید در سال ۱۳۵۴ با وطنخواه به قهرمانی رسید. در آبان ۵۴ در جریان دیدار تیم‌های پرسپولیس و نفتیانیک باکو، در حالی که ۳۳ سال و ۱۰ ماه داشت برای همیشه از فوتبال خداحافظی کرد تا جایش را به جوانها بدهد و البته بهزادی در جشن قهرمانی حضور نداشت. پس از آن بهزادی مربی تیم جوانان باشگاه جوانان شهباز شد و کلا کار در رده های پایه را جدی گرفت. همایون بهزادی تا سال ۵۷ در تیم‌های پایه باشگاه شاهین فعالیت کرد و فعالیت مجدد در فوتبال را از سال‌‌های ابتدایی دهه ۷۰ با حضور در مدارس فوتبال از سر گرفت و بعدها عضو و رئیس کمیته پیشکسوتان فدراسیون فوتبال و البته عضو کمیته پیشکسوتان باشگاه پرسپولیس هم شد. وی دردفتر خاطراتش گفته من در خرم آباد به دنیا آمدم و آن‌گونه که تعریف می‌کنند در یک شب بسیار سرد متولد شدم. هر جا مرحوم پدرم می رفت ما نیز به آن نقطه نقل مکان می‌کردیم. حتی به یاد دارم که تا چهار یا پنج سالگی در بیابان بودیم تا این که هنگام ورود به مدرسه مادرم مرا به تهران ‌آورد. تا کلاس دوم یا سوم پدرم به تهران نیامد.
روحش شاد و یادش گرامی باد.

از همین دسته:

(برای مشاهده تیتر ، نشانگر را یک ثانیه روی عکس نگه دارید)

IMG17133106 13930326114338693010694 image 722045

یک دیدگاه