تاریخ خبر: ۰۱ شهر ۱۳۹۵
ایهام و استعاره  در ساختار شعری خواجه شیراز

ایهام و استعاره در ساختار شعری خواجه شیراز

ایهام و استعاره در ساختار شعری خواجه شیراز

بیتی ازخواجه شیرازو سه نظریه متفاوت درباره آن
این بیت درکمتر دیوانی دیده می شود
سپیده‌دم که صبا بوی لطف جان گیرد
چمن ز لطف هوا نکته برجَنان گیرد
هوا ز نکهت گل درچمن تتق بندد
افق ز عکس شفق رنگ گلستان گیرد
نوای چنگ بدانسان زند صلای صبوح
که پیر صومعه راه درمغان گیرد
ذغال شب که کند درقَدَح سیاهی مُشک
در او شرار چراغ سحرگهان گیرد
مراد ما در بیان این قصیده متوجه آخرین
بیت این قصیده است یعنی:
« زغال شب که کند در قدح سیاهی مشک
دراوشرار چراغ سحرگهان گیرد»
حافظ شناسان و حافظ پژوهان دراین باب سخن ها گفته اند ونظرها داده اند. سخن های درست و راست ونظرهای پذیرفتنی. به نظر می رسد که وجه الوجوه وبه قول معروف ام الدلیل مقبولیت حافظ آن است که او ترجمان آرمان ها وآرزوها ودردهای جانفرسای اجتماعی است، آنهم با بیانی هنرمندانه.
حافظ هنرمندی است که نه دربرج عاج جدایی ازمردم می نشیند، نه بر فرازابرها سیر می کند، او با مردم است، درد مردم را می فهمد، شادی آنها را حس می کند، آرمانها ی او نه تنها آرمانهای مردم زمان اوست که آرمانهای انسانی است. یعنی آرزوها و آرمانهای انسان در همه قرون واعصار و هنرش آئینه ای است که این آرمانها را باز می نماید. ناپایداری عمر و به عنوان مثال از دست دادن و از دست رفتن فرصت و بی ثباتی جهان و خاک شدن آرزوهای همان انسان را دردمند و اندوهبار ساخته است و هیچ شاعری چون حافظ این معانی را موثر و ژرف بیان نداشته و ترجمان همیشگی این درد انسانی شده است (۱)
هنر بزرگ حافظ این است که عناصر زیبایی را از عالم طبیعت انتخاب می کند و زیبایی عالم ملکوت را به مدد تمثیل عرفانی در قالب این عناصر جلوه گر می سازد و به قول خود از مهر وماه آئینه می سازد و درمقابل رخ دوست می نشیند. سِرّمقبولیت حافظ نزد ایرانیان این است که دراین آئینه سازی وآئینه داری هم آئینه را زیبا و ظریف می سازد و هم صورتی را که درآئینه پیداست.
ایرانیان، جهان بینی اسلامی وقرآنی خود را با بیانی هنرمندانه از زبان حافظ می شنوند. اینجاست که باید گفت دیوان حافظ به حق روشن ترین تجلی عرفان اسلامی در آئینه شعر فارسی است.
هر چند این نوشته با برخی حواشی ممکن است به درازا بکشد اما برای روشن شدن مطلب به این نکات برای رفع ابهامات موجود باید اشاره داشت وگرنه آش وکاسه همان خواهد بود که هست.
معروف است ازمرحوم میرزای قمی صاحب قوانین الاصول وکتاب جامع الشتات درباره این بیت حافظ پرسیده بودند.
مي دو ساله و محبوب چارده ساله
همين بس است مرا صحبت صغير و كبير
آیا مراد ازچارده این است که چهارضرب در ده یعنی چهل سالگی حضرت رسول اکرم (ص)مراد و منظور نظر است . آن هم به این اعتبار که پیامبراعظم (ص) در چهل سالگی مبعوث شده اند؟ وآیا مراد از می دوساله قرآن مجید نیست؟
مرحوم میرزا قمی که خدایش رحمت کناد از این تاویل عجیب و غریب خنده اش گرفته و می گوید که: به نظر او معنای این بیت همان معنای عادی و عرفی است، تازه دوساله شدن قرآن که نزولش بیست وسه سال و جمع وتدوینش ازاوایل عهد ابوبکر تا اواسط عهد عثمان در حدود هیجده سال به طول انجامیده هیچ وجهی با این موضوع ندارد.چرا که تاویل کننده بی محابا، دیگرکاری به این امر ندارد که مگر شماره قحط است که حافظ قرآن را به معنی دو ساله تشبیه کرده است.این یکی از آن نظراتی است که محققان درباره برخی ابیات یا اشعار خواجه بیان داشتند.
اماحاصل کار اینکه درشعرحافظ ابیات یا غزل هایی است که نیاز به تاویل دارد. اما ابیات و غزل هایی هم هست که تفسیر می طلبد آنهم تفسیر ساده که شاید رفع اشکال کند، بنابر این می شود در مواردی بنا را بر تفسیر گذاشت و در موارد معدود با رعایت هزار و یک شرط مدون ونامدون که قوانین نقد ادبی و هنری متکفل آنهاست بسیار محتاطانه و سنجیده آنهم به نحو موقت و آزمایشیTenTaTive شرح و مطلبی پسشنهاد کرد چرا که هنرحافظ اساسا در لفظ اندک ودر معنی بسیار قراردارد واتفاقا خود خواجه هم بارها طرفداری خود را از تاویل نشان داده است.
آن کس است اهل بشارت ،که اشارت داند
یا این بیت
تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی.
وهمینطور
بر لب جوی نشین و گذر عمر ببین.
کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس.
***
من این حروف نوشتم چنانكه غیر ندانست
تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تودانی
***
حدیث عشق زحافظ شنو نه از واعظ
اگرچه صنعت بسیار درعبارت کرد
واما اصل موضوع که بیت با تحریفی بین مشک وشب ونیزتا حدودی مطلب ومعنی شعر را در پیچ وخم حقیقت و واقعیت قرار می دهد. این بیت است
ذغال شب که کند درقدح سیاهی مشک
دراو شرارچراغ سحرگهان گیرد
اصولا تاویل و تفسیر دائره وسیعی دارد. جز درمواردی نادر باید گفت:
هرکس به قدر فهمش فهمید مدعا را
واین واقعیتی است غیرقابل انکار. بسیار موارد پیش آمد که درترجمه و معنی یک شعر به تفسیر و تاویل پرداخته اند که نه تنها راهبرد وکشاف مساله ای نبوده بل بر ابهام وایهام نیز موضوع افزوده است.
سیوطی عالم نحوحدیث شگرفی ازمولا علی (ع) نقل می کند که فرموده اند:
« اگربخواهم چنانکه باید وشاید به تفیسیرخود درقرآن وفقط سوره فاتحه بپردازم هفتاد بارشترخواهد شد»
حاصل آنکه هرچند درحق ابن عباس سخن از تاویل گفته شده، اوایل تفسیر بوده است وهر چند مولا (ع) سخن ازتفسیر گفته اند ولی طبق فرق گذاری امروزما، مراد ایشان تاویل بوده است وازآنجائی که ایشان ( کتاب الله ناطق) ومظهر کامل وفرد اعلای راسخان در علم بوده اند حقا بعضی معانی نهفته و باطنی وتودرتوی قرآن مجید را بیان کرده اند.
این ازقرآن وکلام حضرت حق. اما درباره سخن حافظ درطی هفت قرن پشت سر نهاده صدها تاویل وتفسیرومعنی وتراجم و ترافع وتزاید زهی گاه مخلوط و درهم تنیده ازشعر حافظ مطرح که بسیاری ازآنها زائیده خیال وذهنیت وسلائق فردی بوده وبه سامان نرسیده اگر چه اختلافات علمی علما ومفسران وحافظ شناسان ما، درطول زمان مایه رحمت است اما گاه مایه زحمت هم هست. اگرنظری به تاویلات عجیب وغریب شارحان هندی مثنوی یا دیوان حافظ بیندازید، قبول خواهید کرد که بایدجواز تاویل را برای هرتازه ازراه رسیده ای قائل شد. به قول خود خواجه:
معشوق چون نقاب ز رخ درنمی کشد
هر کس حکایتی ، به تصورچرا کنند
اگر گفته می شود حتی المقدورشارحان حافظ شناس ازتفسیروتاویل به جای روشن کردن مفاهیم شعری نپردازند ازروی واقع بینی واحتیاط بوده است، چرا؟ به جهت اینکه اساسا مراد از تفسیرمفردات، بیان مراد عادی، باز کردن پیچ های معنایی ولغوی ودورنشدن از پایگاه لفظی است وگرنه اگرهرکسی ذوق واستنباط وتخیل دورپردازوصنعت انشا نگاری خود را معنا قراردهد. عادی ترین ومتبادر به ذهن ترین ابیات حافظ، زیر کوهی از آرا از آرا و اهوای شخص که یکی حافظ را کفرگوی دیگری یک لاقبا ونفر دیگر اورا لسان الغیب و ترجمان الاسرارو ازاولیا الله می داند، پنهان خواهد شد.
می دهد هر کشش افسونی ومعلوم نشد
که دل نازک او مایل افسانه کیست؟
حال برمی گردیم برسراصل موضوع.
نکته جالب این است که اصل این قصیده که بیت مورد نظر درآن هست در بیشتر دواوین منتسب به خواجه دیده نمی شود و یا به ندرت دیده می شود وقصیده در زمره قصایدی منسوب به خواجه است. جالب است که در دو کار تحلیلی یکی از بهاء الدین خرمشاهی ودیگری از برزگرخالقی به راحتی از کنار این قصیده گذشته و ذکری از آن نکرده اند و اما در کتاب حافظ از دیدگاه علامّه محمد قزوینی حاصل کاراسمعیل صارمی از انتشارات علمی، چاپ اول، ، پائیز ۱۳۶۷. در بخش پنجم . واژه نامه که مخصوص لغات و تعبیرات و در کنارآن اعلام است در ص۴۸۳ مورد بحث قرارگرفته است، منتهی اصل قضیه به این شکل است که به جای ذغال «نکال» ابتدا مطرح است. مرحوم علامه قزوینی هم گذرا درباره آن صحبت می کند ومی گوید: معنی کلمه نکال به هیچ وجه معلوم نیست، محتمل است و به احتمال قوی بلکه من شک ندارم که به قرینه «شرار» در مصراع ثانی نکال تصحیف شده «زگال» باید باشد که به وزن و معنی زغال است، ولی مع ذلک ربط بین زگال شب وجمله که: « کند درقدح سیاهی مشک » درست واضح نیست و چراغ سحر گاهان کنایه از آفتاب است.
سپس ذیل این مطلب بر گرفته از لغت نامه دهخدا آمده است که نکال به معنی عقوبت، سزا وعقوبتی که بدون پند گیرند وعبرتی که از حال گرفتاران به عقوبت حاصل شود:
« دروغگویی به آخر نکال وشهره بود
چنانکه سوی خردمند شهره شد مانی»
این بیت از ناصرخسرو قبادیانی است و اما این مطلب مرحوم علامه هیچ گرهی از این مطلب باز نکرده بلکه بر آن افزوده است.
اساسا مفسران وشارحان حافظ وقتی در مقابل بیت پیچیده ای قرارمی گیرند به سرعت از کنار آن گذشته و وقتی هم به شرح و تاویل آن می پردازند متاسفانه ابهام و ایهامات آن را بیشتر می کنند (۲)
واما، روزی بر حسب اتفاق، کیهان فرهنگی سال ۱۳۶۷ را که ورق می زدم در صفحه۵۳ آن به توضیحی درارتباط با این مطلب، یعنی همین بیتی که مدت ها به دنبال آن و رفع مشکل در فهم آن بودم برخوردم که استاد محمد باقر بهبودی از حافظ شناسان معاصر درباره آن توضیح داده بود که احساس کردم تا حدی مشکل قضیه حل شده است. اصل مطلبی که استاد بهبودی برآن اشارت دارد این است که ایشان ابتدا چهار بیت حافظ که آخرین آن بیت مورد نظر است را آورده و اینگونه توضیح می دهد به این شکل که: این چهار بیت صدر قصیده ای است که شمس الدین خواجه حافظ شیرازی در ستایش شاه شیخ ابواسحاق اینجو سروده است .
علامه قزوینی درذیل این قصیده می نویسد: تصحیح بعضی عبارات وتعبیرات در این قصیده وفهم مقصود از آنها با وجود به دست داشتن ده نسخه خطی و عده کثیری از نسخ مختلفه چاپی برای ما میسر نگردید. ممکن است که در بعضی نسخ اصلی، تحریفی از نساخ روی داده بود وسپس در نسخ متاخره یکی بعد از دیگری همه آن تحریفات نقل شده باشد ومتحمل است نیز که چون این قصیده در مدح شاه شیخ ابواسحاق است که در سنه هفصد وچهل دو جلوس نموده و درسنه هفتصد وپنجاه وهفت کشته شده یعنی به عباره اُخری این قصیده راجع به ابتدای جوانی خواجه و اوایل دوره ظهور و شاعری او بوده زیرا که اگر این قصیده را فرضا درهمان سال وفات شیخ ابواسحاق سروده باشد.
باز به نحو قدرمتقن سی و پنج سال دیگر بعد از این قصیده یعنی تا سن هفتصد و نودو و دو که سال وفات خود اوست زیست نموده و درتمام این مدت فعالیت ادبی او در اوج کمال خود بوده و درمدح شاه منصور که فقط دو سال قبل از وفات او جلوس نموده مدایح زیاد از قصیده و غزل از اوباقی است، فهذا ممکن است که خواجه به شکلی دراوایل امر شاید مانند هر تازه کاری در این فنون احیانا به بعضی تصیحفات و تکلفات متوسل می شده و درنتیجه شاید پاره ای تعقیدات لفظی یا معنوی دربعضی اشعار آن دوره او روی داده بود.
مرحوم قزوینی سپس در ذیل بیت چهارم می نویسد: « چنین است یعنی نکال بانون در اول » درنسخه یگانه ای که این بیت را دارد که ازجهت خط و املاء وسایرخصوصیات بسیارقدیمی وبسیارنزدیک به عصرحافظ به نظرمی آید ونباید ازحدود سنه ۸۵۰ موخر باشد
« ر. ک دیوان حافظ غنی چاپ زوار ص۶۹»
نسخه متعلق به آقای حاج محمد نخجوانی و باقی نسخ هیچکدام این بیت را ندارند. معنی این کلمه به هیچوجه معلوم نشد. محتمل است به احتمال قوی، بلکه من شکی دراین باب ندارم که به قرینه « شرار» درمصراع ثانی« نکال» تصحیف زگال باید باشد که به وزن ومعنی زغال است، ولی مع ذالک ربط بین« زگال» شب وجمله « که کند درقدح سیاهی مشک» درست واضح نیست وچراغ سحرگهان کنایه ازآفتاب است
«ر.ک دیوان حافظ غنی ص۱۲۷»
نظریه استاد محمد باقر بهبودی
استاد محمد باقربیهودی اززمره دانشمندان عصرحاضراست که درزمینه فقه واصول و علم حدیث صاحب بصیرت ودرکنارآن آثارمتعددی که نمایانگردانش وسیع و ذوق بدیع و آگاه هانه ایشان است.
بررسی آثاری چون معرفه الحدیث، اصول کافی و علم الحدیث از زمره تحقیقات و پژوهش های علمی او می باشد…
درکیهان فرهنگی سال پنجم شماره ۴ تیرماه ۱۳۶۷، ایشان هم وارد این بحث شده نظریه خود را گفته و ضمن بیان خاطره ای از گذشته ها به رازگشایی وفهم ودرک علمی مطب کمک و معاضدت نشان داده است که بیان موضوعیت قضیه از ناحیه ایشان این احتمال را به دنبال دارد که راه گشایی در جهت روشن شدن مطلب باشد.
ایشان می نویسند: به اعتقاد نگارنده « زگال شب» کلمه ای است مرکب و مفهوم آن با توجه به یک سنت عامیانه کاملا روشن و واضح می نماید. در عهد سابق که آب آشامیدنی درمنازل شهری به وسیله سقا تهیه می شد و درخمره یا سبو ذخیره می گشت گهگاه به علت مسامحه و یا خلف وعده سقا، خمره ها و سبوها از آب تهی می ماند و به طبع خانواده ها دچار زحمت واشکال می شدند. اگر صاحب خانه قبل از سیاهی شب به فکر می افتاد تا حدی به راحتی می توانست یک سطل و یا یک قدح ( کاسه) آب از همسایه به قرض بگیرد، ولی مشکل عمده آن بود که دیرتر به فکر بیافتد ویا بعد از سیاهی شب مهمانی ناخوانده فرا رسد و نیاز به آب آشامیدنی قطعی شود، چون در این صورت همسایه ها از تحویل دادن آب مضایقه می کردند، زیرا معتقد بودند که نباید به هنگام شب روشنایی آب را که مایه حیات است از خانه خود به خانه دیگران منتقل سازندوچه بسا همسایه را هم متهم می کرند که به طور عمد شب به جست جوی آب آمده است تا روشنایی دیگران را ببرد. دراین موقع اگر همسایه خواهش و تمنا را از حد می گذرانید وصاحب خانه ازبابت رو دربایستی حاضر می شد که یک قدح آب به همسایه خود قرض بدهد برای حفظ تعادل و رعایت مصالح خانوادگی یک قطعه ذغال داخل سطل آب یا قدح آب می انداخت تا روشنایی وتاریکی با هم از خانه او به خانه دیگری منتقل شود. برندگان آب هم که از این سنت با خبر بودند بدون گلایه و اعتراض بلکه با تشکر وقدردانی ظرف آب را می بردند و زغال را روی زغال های منزل می انداختند و آب را نوش جان می کردند.
استاد بهبودی به صراحت می نویسد که این سنت و خاطره را به شخصه در دوران کودکی خود شاهد بودم. وی اضافه می کند که روشن است که چرا وقتی خواجه شیراز از زغال شب را در قدح می بیند، برای تسلای خاطرخود قطعه زغال را به عنوان یک قطعه مُشک ختن تلقی می کند و آنرا برای سحرگهان ذخیره می سازد تا شرار شمع را که رو به مُردن می رود در او بگیرند واجاق یا منقل خود را بر افروزد.
ذکر یک خاطره همراه با اظهار نظر
استاد احمد علی رحابی بخارایی
سال ۱۳۴۹ خورشیدی دو سه سالی بود که به عنوان دبیر ادبیات در دانشسرای مقدماتی دختران خرم آباد به تدریس ادبیات فارسی وعربی اشتغال داشتم. تیرماه همان سال به دعوت مدیر کل وقت تربیت معلم کشور روانشاد خانم ماری شیبایی در کلاس باز آموزی دبیران ادبیات در شهرمشهد و در دانشکده ادبیات شرکت کردم . هر ساله در چنین موسمی دبیران ادبیات دانشسراهای کشور درمرکز یکی ازاستانها جمع شده و ضمن بهره مندی از محضر و درس استادان بنام و صاحب نظر شیوه های تدریس و روش های ابداعی خود را مطرح و مورد نقد و بررسی قرارمی داند.
یاد دارم استادان بزرگی چون دکتر غلامحسین یوسفی، استاد سید جلال الدین آشتیانی استاد مسلم فلسفه وعرفان واستاد دکتر احمد علی رجایی خراسانی در این کلاسها به تدریس اشتغال داشتند و دبیران ادب فارسی را که منتخب دانشسراها بودند ازبرکات علمی خود بهره مند می ساختند. مرحوم دکتر جواد باهنر که در آن موقع دبیر فقه وعربی دانسشرای مقدماتی تهران بودند نیز دراین کلاس ها شرکت داشتند وتنها روحانی کلاس ما بود که با متانتی مثال زدنی واطلاعاتی گسترده درکارکتابهای درسی آن زمان همراه با مرحوم سید جواد برقعی که او ازتهیه کنندگان کتابهای درسی بود نظرات خود را ارائه می کردند و مورد نقد و بررسی قرارمی گرفتند منتهی مرحوم برقعی درکلاس دیگری حضور داشتند. بهره مندی بیشتر ما ازمحضر پرفیض مرحوم استاد رجایی خراسانی بود که به حق بی نظیر و مشحون و سرشار از فیض اکبری بود که تا آن زمان با اینکه در دوران دانشجویی از محضراستادانی چون بدیع الزمان فروزانفر، علامه سید محمد فروزان، استاد مجتبی مینوی، دکتر حمیدی شیرازی، استاد مرتضی مطهری بهره مند می شدیم ولی لطایف وظرائف به غایت مستوفا و پربهای استاد رجایی برایمان تازگی داشت و فراموش نشدنی بود.
به یاد دارم که در یکی از کلاسهای درس و آموزش یکی از دبیران فاضل وقت همین بیت حافظ را به عنوان سوال مطرح کردند و پس از از اظهار نظرهای فراوان از طرف دبیران ادبیات که درآن زمان هر کدام خود در مقام استادی و بیشتر در مقطع فوق لیسانس و دکتری در دانشسراها به تدریس اشتغال داشتند، مرحوم استاد رجایی قریب به مضمون چنین افاده معنی کردند:
گاه سخن خواجه شیراز در جایی نشانده شده که فهم عوام بدان نرسد و هماره قابل تاویل ودفاع است. این قیود وملاحضات ذره ای از لطف و رسایی و روانی اشعار نکاسته است بلکه این ابهام وایهام جای به جای یک نوع ابهت و عظمتی به اشعار خواجه داده است که خواننده را از جهان ظاهر جدا و به عالم درون متوجه می کند و در یک خط روحانی که خاصیت خلسه وتفکر است فرو می برد چه، ازهر سو که به معانی مختلف یک مضمون و چشم اندازهای متنوع عباراتی می نگرد هر یک را در جای خود زیبا و پذیرفتنی می یابد، درست مانند کسی که جنگلی عظیم و سر سبز و دریایی نیلگون و بی کران وکوهی منیع وپرگل را در برابرچشم داشته باشد و در مقابل آن همه عظمت و زیبایی ترجیحِ یکی بردیگری خیره و حیران بماند.
اصولا طبیعت بشر متعالی، خاصه بشر شرقی، از الهام لذت می برد و به همین جهت است که کوه وجنگل و آسمان و موسیقی و دریا وشعر برای انسان ، رویایی و لذت بخش است، بی آنکه از چگونگی آنها به خوبی آ
گاه باشد.
شعر حافظ نیز برای بسیاری چنین است. اما همان قدر که ابهام طرف علاقه بشراست ، کشف و دریافت نیز مورد توجه وباعث لذت و مسرت اوست و همانگونه که تصادف یا وسیله کوچکی سبب کشف بزرگ می شود وبا کلیدی خرد دری عظیم گشوده می گردد چه بسا که دانستن معنی لغت یا ترکیبی به رفع ابهام یا کشف معنی مجهولی راهبری کند که به عنوان گواه نمونه ای از بیتی که برخی ابهامات دربیان ومعنی آن به حضور در باب یک واژه خاص و نوع ارتباط آن با سایر ارکان شعر نیاز به موشکافی و مرتبط ساختن اجزا با هم دارد.
حافظ قصیده ای دارد که ظاهرا در مدح شاه شیخ ابواسحاق است با این مطلع:
سپیده دم که صبا بوی لطف جان گیرد
چمن ز لطف هوا نکته بر جنان گیرد
که بیت ابهام انگیز آن چهارمین بیت یعنی همین بیت است که حضور واژه ای به نام نکال شب ابهام آمیز نشان داده است.
بیت این است:
نکال شب که کند درقدح سیاهی مشک
در او شرار چراغ سحرگهان گیرد
عدم عنایت به عناصر مرکبه یا روشن نبودن معنی اصطلاح « مشک درقدح کردن» سبب شده است که مرحوم علامه قزوینی را به این بیان وا دارد که نکال تصحیف شده زگال باید باشد که به وزن ومعنی زغال است. باید توجه داشت که نکال به فتح«نون» به معنی عقوبت واصطلاح مُشک درشراب یا مُشک در قدح کردن کنایه از بی هوش کردن است چرا که حافظ درجایی دیگر و درضمن غزلی این اصطلاح را به همین معنی به کار برده آنجا که می گوید:
چو لاله در قد حم ریز ساقیا می ومشک
که نقش خال نگارم نمی رود ز ضمیر
در اینجا نیز حافظ برای اینکه نقش خال نگار را ازصفحه ضمیربزداید ولحظه ای چند در عالم بی خودی و بیهوشی از رنج هجران وحرمان بیاساید از ساقی می خواهد که در قدحش می ومشک را با هم در آمیزد. بنابراین مراد از بیت مورد بحث با توجه به معنی لغت « نکال » واصطلاح مشک در قدح کردن کردن روشن است بدون شرح که موضوع شعرشکنجه کردن وبه عقوبت رساندن شب است و جرمش آن که در قدح جهانیان مشک افکنده و آنان را درخواب وبی هُش ساخته است و کیفر معینه هم آن است که چراغ سحر گهان یعنی خورشید به جانش شرر افکند ونابودش سازد. دراین صورت مصرع اول شرط ودوم جزای شرط است.
سخن وشرح وبیان افاضه معنی مرحوم استاد احمد علی رجایی خراسانی شاید به نوعی بیان واقعیتی باشد که خواجه شیراز مراد ومقصدش ازسرودن چنین بیتی درقالب قصیده ای که جز این بیت سایرابیاتش خالی ازتعقیده و ابهام است همان بوده باشد و سر انجام باید گفت معرفت به هر چیزی و کشف نوعی اسرار متاثر از انوارعشق به حقیقت وجود و مصدر کائنات ازلی وسرمدی است و جز به اونیست ونخواهد بود. مولای روم است که می فرماید:
گفت پیغمبر که نفحت های حق
اندرین ایام می آرد سبق
گفت هُش دارید این اوقات را
در ربایید این چنین نفحات را
توضیحات:
۱ـ نظریه دکتر اصغر دادبه در ماهنامه کیهان فرهنگی سال پنجم شماره ۸ ـ ص ۱۰
۲ـ دراین باره باید گفت آنچه که مورد بحث است قصیده ای است غزل گونه چرا که قصاید معمولا بلند وگاه تا یکصد بیت هم دیده می شوند. شاید ذکرنشدن آن به این علت است که در تحلیل و تفسیر شعری در کتابهای عزیزانی چون بهاء الدین خرمشاهی وهمچنین دکترخالقی هدف بررسی غزلیات بوده نه قصاید و گرنه این محققان حافظ شناس می توانستند بسان آنچه که درباره ابیات مشکل سخن گفته اند درباره این قصیده وبیت مورد نظر با افاده معنی که کارتحقیقی آنان بوده وهست، اظهار نظر نموده باشند .

از همین دسته:

(برای مشاهده تیتر ، نشانگر را یک ثانیه روی عکس نگه دارید)

قلی پور fetrr 82170947-70905328 img_9146

یک دیدگاه