تاریخ خبر: ۲۱ بهم ۱۳۹۴
به یاد همسفران ره خراب آباد……….حمید ایزدپناه، مردی که به گردن همه ما حق داشت (سخن مدیرمسئول بامداد لرستان بمناسبت درگذشت حمید ایزدپناه)

به یاد همسفران ره خراب آباد……….حمید ایزدپناه، مردی که به گردن همه ما حق داشت (سخن مدیرمسئول بامداد لرستان بمناسبت درگذشت حمید ایزدپناه)

به یاد همسفران ره خراب آباد…

حمید ایزد پناه، مردی که به گردن همه ما حق داشت (سخن مدیرمسئول بمناسبت درگذشت حمید ایزدپناه)

آنان که برای فرهنگ کار می کنند و به پایداری و مانایی آن می اندیشند، به گردن جامعه حق پیدا می کنند.

تلاش ارزنده اش برای گردآوری فرهنگ لرستان و معرفی آن به کشور، زحمت هایی که برای کشف استعدادهای هنری زادگاهش و معرفی این استعدادها به ایران و دنیا کشید، قلم هایی که برای نشان دادن عمق توانایی های فرهنگی استان زد او را در یادها نگه داشت.

تا آخرین لحظه ی عمر خود دل در گرو لرستان و فرهنگ و زبان لرستان داشت و تمام مدتی هم که در ایران نبود ، ایرانی بودن و لر بودنش را بعنوان یک افتخار، هرجا به همراه می برد.

قریب یک ماه پیش استاد ایرج کاظمی دو قطعه شعر در قالب غزل از سروده های شادروان حمید ایزدپناه را به دست بنده رساند و گفت تلفنی سفارش کرده است که برای چاپ برسانم به بامداد لرستان و این ها امانت های استاد حمیدایزد پناه است. این دو شعر در شماره های ۷۳۳ و ۷۳۴ هفته نامه به چاپ رسید.

اینک این دو غزل تقدیم شما بعنوان آخرین هدیه هایی که استاد ایزد پناه به لرستان فرستاد.

با احترام همیشگی

چنگایی

۱

همرهی کن هوسم را گه گل آرائیت

حمید ایزد پناه

نازک اشک به چشمان توچون دریاییست
موج خیز نگه مردمک شیداییست
اشک نازیست که برچشمه هستی گذرد
غمنسیمش به نوای دل ما غوغاییست
ره غباری که بگاه گذرت ماند به راه
نقشبندش چو بره مانده زدل دیباییست
دلنوازی کن وچون برگ خزانش مفکن
دل ما را، که تواش سر و سهی بالاییست
خفته در بسترگلها، گل گل پرورما
چشم نرگس نگهش را به چمن دلجاییست
دیده را ناز شب افروز نگاهش خوش باد
که شباویز سرودش شب خوش فرداییست
ای به خوش نقش دل انگیز و خیال آسوده
همرهی کن هوسم را، گه گل آراییست
گفت برباغ خیالش نتوان کرد گذر
کاش دانست به کویش دل ما را جاییست

—————————————–

۲

آه رفته به باد

شکوفه های خیالت شکوه باغ مراد
کرشمه های نگاهت نمی رود ازیاد
گرت شبانه شبی بزم شاد نوشی بود
زنوش یاد لبت یاد ما مبر ازیاد
گهی به خاک بریزید یک دو جرعه ز می
به یاد همسفران ره خراب آباد
طنین موج نوایت به بام صبح امید
چو نغمه ایست بر ابریشم طرب آباد
گر بوسه های نسیم شبانه ات بینی
حکایت دل ما بود و آه رفته به باد
در اندرون غم آباد دل چه غوغاییست؟
چو موج خیز هوس برکرانه فریاد
به بیستون رها گشته درکرانه شب
مجو حکایت شیرینی از غم فرهاد
مرا به داد نخواندی و عهد نوشتی
« صفا » زکار تو دارد فغان و زین بیداد
پانزدهم شهریور ماه ۱۳۹۴
——————

از همین دسته:

(برای مشاهده تیتر ، نشانگر را یک ثانیه روی عکس نگه دارید)

1785403 mardom

یک دیدگاه