تاریخ خبر: ۲۹ بهم ۱۳۹۴
کتاب تاریخ جهانگشای نادری  بررسی تحولات سیاسی اجتماعی دوران کوتاه  سلسله افشاریه

کتاب تاریخ جهانگشای نادری بررسی تحولات سیاسی اجتماعی دوران کوتاه سلسله افشاریه

 کتاب تاریخ جهانگشای نادری

 بررسی تحولات سیاسی اجتماعی دوران کوتاه  سلسله افشاریه

استاد کاظمی

استاد ایرج کاظمی

دوخصلت اند نگهبان ملک و ياوردين
به گوش جان تو پندارم اين دو گفت خداي
يکي که: گردن زورآوران به قهر بزن
دوم که از در بيچارگان به لطف درآي
عمل بيار که رخت سراي آخرتست
نه عود سوز به کار آيدت نه عنبرساي
ديار مشرق و مغرب مگير و جنگ مجوي
دلي به دست کن و زنگ خاطري بزداي
(سعدی)
نادر جمعا ۶۰ سال زندگی کرد و رسما ۱۲ سال پادشاهی.
از هفده سالگی که به دست ترکمانان اسیر شد و چند سالی گرفتار آنان بود و پس از رهایی و آزادی دردکان پدرش امام قلی که در دره گز خراسان به پوستین دوزی زندگی را می گذراند دستیار پدر شد وحرفه پدر را چند سالی پیشه کرد . نگاه سر بالا و افق ذهن مشغول  او تاب پوستین دوزی و دنبال  صنار و شاهی گشتن رانداشت  . از ترکمن ها در همان دوران کوتاه اسارت، خشونت و بیرحمی و زورو قدرت طلبی و همان نگاه سر بالا که ذکر کردیم به آینده را در چمبر خیالات و اوهام خود ساخته ای که بعد ها به حقیقت پیوست درذهن داشت. همه اوقات وی ودغدغه های درون  سیمای او خلاصه می شد. نادر شاه هرچند با همه بیسوادی و شرایط خاص دوران کودکی و نوجوانی که از هیچ تربیت خاصی بهره نبرده بود و در شرایط فقر و نداری و بی کسی روزگار می گذراند،  منتهی از همان دوران  یک نبوغ ، یک تحول فکری، یک ایده بلند پروازی، یک نگاه به آینده در ذهن و روح و روان ماجراجوی وی وجود داشت. بیشتر نوابغ و نوادر جهان تا حدودی اینگونه بوده اند. امیر تیمور گورکانی، آغامحمد خان قاجار و حتی رضا شاه  یک سرباز یتیم و بی پشت و پناه که حکومت حدود پنجاه ساله قاجار را سرنگون کرد و پادشاه شد نیز همین طور بودند. هر چند رضا شاه را سیاست استعماری پرقدرت زمان یعنی بریتانیای کبیر وعوامل استعماری آن نظیر سرهنگ ارتش  بریتانیا آیرون ساید به شاهی رساند وهمان ها هم نسخه او را پیچیده و در شهریور بیست به جزیره موریس تبعیدش نمودند و همانجا هم حکم پایان زندگیش را صادرکردند. قطعه شعری خواجه شمس الدین  جوینی دارد که خیلی با حال است و زندگی و حیات مادی و معنوی انسان ها در آن منعکس است.
هر تیر که از قبضه تقدیر برون شد
کی شاید ازآن تیر به تدبیرحذرکرد
آن حیف که بر اهل جهان کردم ازاین بیش
پیش آمد و احوال مرا هر چه بترکرد
حجاج که گویند که ظالم بُد وملعون
او نیز همین کرد که این شیفته سرکرد
آن دبدبه سلطنتم را که تودیدی
خونهای به ناحق همه را زیر وزبرکرد
نادر اعتقاد مذهبی ودینی نداشت. یعنی همان روش و رفتاری که رضا شاه داشت. نادر یکی از  شرط های  پذیرفتن پادشاهیش در دشت مغان درسال ۱۱۴۸ هجری قمری را بر پایی مذهب تسنن اعلام کرد، چیزی که با امتناع و مخالفت بسیاری هم مواجه بود. می گویند روزی همین نادرشاه با سید هاشمِ خارکن روحانی نجف، در نجف ملاقات کرد. لازم به توضیح است که سید هاشم را بدین سبب خارکن می خواندند که با خارکنی و فروش خار زندگی می کرد، به هر حال نادر به هاشم می گوید: به هرحال نادر به سید هاشم می گوید: شما را می گویند با خارکنی زندگی را می گذرانی و حال که مردی دانشممند وفقیه هستی آیا واقعا شما همت کرده اید که از دنیا بگذرید؟
سید هاشم با همان سادگی توام با شهامت به او می گوید: بلی، بر عکس شما که همت کرده اید از آخرت بگذرید.
نادر در شرایطی که می خواست پادشاه شود و روزهای آخر ضعف وسستی وانحطاط صفویه را هم که خود  درآن نقش داشت می دید و به ظاهر نازمی کرد که من شاه نخواهم شد و هر کس را می خواهید برگزینید، در عین حال نیاز به حمایت گروه های مختلف داشت. روزی که می خواست در دشت مغان بیعت همگانی را داشته باشد ازبین حاضران خلیفه ارامنه اصفهان را که رای او تاثیر گزار بود، با استمالت ومهربانی طرف خطاب قرار داد وبه ترکی گفت :« خوش گلیمرسن خلیفه، یاخچی سن، چاق سن، پولدا آزارچیکمیش سن، اشد ان زر دان چون بیراختیارکیش سن، چوخدن گلمیرسن» (یعنی خلیفه جان، خوش آمدی، چطوری، خوب هستی؟ به سلامتی؟ زحمت زیاد زمستان را در راه متحمل شدی پیرمرد، خیلی وقت است آمده ای؟
همین بیان ساده نادر بیسواد اما موقعیت سنجی و زیرکی این نابغه  کاری کرد که اولین موافق پادشاهی او همین خلیفه ارامنه جلفای اصفهان بود(۲)
نادر درطول زندگی خود دائما در حال جنگ و نبرد بود. دمی آرامش نداشت. این لقب جهانگشاه  بی خود نبود. جنگ کرنال و فتح هندوستان با آن شرایط و اوضاع احوال شوخی نبود. سرها بریده  و تن ها بر روی زمین ماند تا نادر نادرشاه شد.
نادر بغداد را فتح کرد و سپس به سراغ عثمانی ها رفت و این سرزمین را هم فتح کرد. سپس از همین بغداد و قصرشیرین به خرم آباد آمد و یک هفته در قلعه فلک الافلاک مهمان بود. احتمالا میزبان او  احد خان ابدالی است که در دشت مغان به او رای داده بود. از خرم آباد به شوشتر وناصری و سپس به شیراز رفت و بعد به همدان و سپس مجلس انتخاباتی را تشکیل داد (۳)
نادریکی ازکارهای چشمگیرش مراقبت ازسربازان و افسران و رسیدگی به حال و احوال آنان بود که لحظه ای از آن غفلت نمی کرد. بسیاری از سربازانش را با اسم ورسم می شناخت. صدای مهیب و جهوری داشت از دور آنها را تشخیص می داد و با همان صدای بلند احضارشان می کرد. در غذا و پوشاک آنان نظارت و دخالت داشت. تفاوت وی با شاه سلطان حسین این بود که او یعنی شاه سلطان حسین هرگز ازحرمخانه بیرون نمی آمد ونمی دانست سپاه در چه حال است. اما، نادر به دفعات اتفاق می افتاد غفلتا برای بازدید از پاسگاه های نظامی از چادر خود خارج می شد و اگر می دید  کشیک  چیان در خواب هستند به شدیدترین وجه آنها را تنبیه می کرد.
آغا محمد خان هم اینطوری بود، اغلب در لشگرگاه زندگی می کرد. می گویند روزی مشغول خوردن نان و دوغ بود به عنوان نهارظهر. یکی از وزرا خواست در این نهار خوردن با او شرکت کند. آغا محمد خان مانع شد وگفت: این غذایی که من می خورم غذای سپاهیان است، مثل  تو میرزا  باید چلو وحَلَویات بخورد(۴)
می گویند قبرنادر درمشهد مقدس است  و برای آن آرامگاهی ساخته شده، اما آنچه را که میرزا حسن فسایی درفارسنامه ناصری نوشته است خلاف  این را ثابت می کند. وی می نویسد: درسال ۱۲۱۰ قمری برابربا سال ۱۷۹۵ میلادی به دستورآغا محمد خان قبرنادر شاه را که در جوارحرم مقدس رضوی بود شکافتند و استخوان های او را در«کریاس خلوت کریم خانی طهران» نزدیک  استخوانهای  مغفرت پناه کریم خان زند قراردادند و چند سال بعد به فرمان فتحعلیشاه استخوانهای آندو را به نجف اشرف برده و دفن کردند.
این مطلب در فارسنامه صفحه۲۳ ذکر شده اما، این امر  واتفاقی که میرزا حسن فسایی نقل می کند با واقعیت نمی خوانَد چرا که استخوان های کریم خان را به دستور رضا شاه از زیر ایوان کاخ گلستان بیرون آورده و در دستمالی قرار دادند که بعد ها در مکان مناسبی دفن کنند.
محمود  جم نخست وزیر رضا شاه می گوید: این اتفاق در جریان عروسی  ولیعهد با فوزیه خواهر ملک  فاروق پیش آمد که بعدها سرنوشت این استخوانهای داخل دستمال نامعلوم ماند. اما نادر به احتمال زیاد در همان مشهد دفن است و در همین محلی که آرامگاه اوقراردارد. حال بحث بر سر این است که آغا محمد خان با کریم خان زند اختلاف داشت و او را قاتل پدرش می دانست و آن حرکت زشت که از نظر مذهبی و دینی هم خلاف شریعت بود یعنی نبش قبرکریم خان و قرار داد دادنش زیر پله های کاخ گلستان که هر روز خود و اطرافیان پای بر سر آن نهند و بگذرند را هیچ منطق و دینی  نمی پذیرد اما آغا محمد خان است ومنطق او چیز دیگری می گوید و اما این عمل را که شایع است درباره نادر شاه هم اعمال کرده، احتمالا اگر صحت داشته باشد بر این قرار است که وقتی نادر در دستگاه شاه طهماسب دوم، در سرکوبی ملک محمود سیستانی اقدام کرد و او را شکست داد شهرت فراوانی با این کاربرای خود کسب کرد و همین امر موجب حسادت شدید فتحعلی خان قاجار پدر بزرگ آغا محمد خان که وزیر اعظم شاه طهماسب بود و مورد عنایت شاه قرار داشت گردید و سعی کرد به نحوی نادر را از میان بردارد.
نادرهم پیشدستی کرد و به کمک فردی از ایل قاجار که با فتحعلی خان دشمنی و عدواوت داشت . محرمانه وی را به قتل رسانده و نادر به جای او فرمانده کل سپاه شد و همین امر موجب کینه و عقده آغا محمد خان نسبت به نادر شد واحتمالا انجام این امرناشی از همین کینه ذاتی و اجدادی اوست. اما نادر در اواخر عمر به یک نوع جنون ادواری مبتلا شد که در یکی از شرایط این حالت روانی پسر خود رضا قلی میرزا را کورکرد و متعاقب آن بسیاری از نزدیکان خود را که فکر می کرد مدعی او در سلطنت هستند کشت و ازبین برد.
قتل نادر دراسترآباد گرگان به سال ۱۱۶۰ هجری قمری اتفاق افتاد. صالح خان  افشار از کسانی بود که نادر به اوظنین شده بود و درصدد نابودی او بود. صالح خان این مساله را درک کرده بود و هر لحظه انتظار دستگیر شدن وکشته شدن خود را داشت. روی این اصل با چند تن از یاران و نزدیکان خود  که آنها هم هرکدام به دلیلی مورد غضب نادر بودند و درانتظار سر به نیست شدن خود به امر نادر،  پیشنهاد خیلی محرمانه و محتاطانه صالح خان را که بیشتر ناشی ترس از کشته شدن فجیع خود به دستور نادر بود قبول کردند وشبی که نادر درخیمه خفته بود با غافلگیرکردن نگهبانان  مخصوص و کشتن آنها وارد چادر شده  و در همان بر خورد اول، پای آنها به فانوس می خورد و نادر که سبک خواب هم بوده بر می خیزد و در تاریکی تبرزین را بر می دارد ویکی از حمله کنندگان را می کشد. در همان حال صالح خان با شمشیر یک دست او را قطع می کند و متعاقبا چند نفری بر سر او می ریزند وبا ضربات خنجر وشمشیر او را به قتل می رسانند.
معروف است  که ستاره زن سوگلی نادرهم ناظر این صحنه بوده و حمله کنندگان با بستن دهان او اجازه نمی دهد عکس العملی داشته باشدوسرنوشت بعدی او(یعنی ستاره)چه می شود نامعلوم است.
جهانگشای نادری
داستان ما برسراین کتاب است و ماهیت کمی وکیفی آن. این کتاب نوشته میرزا مهدی خان استرآبادی منشی مخصوص نادرشاه است. وی فرزند محمد نصیر استرآبادی است که در اکثر سفرهای جنگی همراه نادربوده است و این کتاب یعنی جهانگشای نادری که تالیف وتصنیف اوست طی این مدت یعنی در رکاب نادر بودن وکارمنشی گری  خلق شده است.
وقایع این کتاب تا سال ۱۱۶۰ زمان مرگ نادر است. میرزا مهدی خان کتاب معروف دیگری به نام دُره  نادره دارد که انشای آن نمونه تکلف وعبارت پردازی است و در قاعده نثر نویسی  آنرا نثر مصنوع متکلف نظیرتاریخ وصاف و چند کتاب مغلق دیگر می دانند. میرزا مهدی خان قبل از ۱۱۰۰ هجری قمری متولد شده و پیش از آنکه به خدمت نادر درآید. منشی حاکم استراباد گرگان بوده است(۵)
خصوصیات این کتاب
تاریخ جهانگشای نادری همانطورکه گفته شد اثرمیرزا مهدی خان استرابادی است. قطع کتاب۲۲ در ۳۵ سانتی مترمی باشد. به خط نستعلیق با قلم متوسط که درآغاز آن دو صفحه مُذَهَب با سرلوح گل و پونه خطایی دیده می شود و درپایانش تاریخ ۱۱۷۱ هجری قمری بدون ذکر کاتب رقم گردیده است.
امتیاز این نسخه مصور بودن آن است که یکی ازمهمترین ونایاب ترین نسخه های مصور و به جهات زیر درخورتوجه است:
۱ـ  تصویرها حاکی ازجنگ های مختلف نادرشاه  ومجالس مربوط به اوست ۲ـ آرایش صحنه ها و صورت اشخاص دراین تصویرها بیشتراز خود افراد وشبیه به آنان ساخته شده وجنبه تخیلی ندارد ۳ـ حضور سه تن دربرابر نادرچند جا تکرار می شود که ظاهرا نصراله میرزا، دومین پسرنادریکی ازآنهاست ودیگری میرزا مهدی خان منشی نادر ۴ـ این نسخه منحصر به فرد است  و درهیچ کجای دنیا و ایران نسخه دومی ندارد  ۵ ـ نقاشی ها تا حدودی نزدیک به سبک مینیاتوراست.
خصوصیات تصویرهای مندرج در تاریخ جهانگشاه
همه این تصویرها جنبه واقعی وعینی دارد وزاییده تخیل نیست. تصویرها ناظر این صحنه ها می باشد.
۱ـ نخستین تابلو جنگ نادر با اشرف افغان است در محل مهماندوست دشت مغان ۲ـ تصویر دوم جنگ نادر با افغان هاست در زرقان شیراز ۳ـ تابلوی سوم جشن دامادی رضا قلی فرزند ارشد نادرشاه است درعمارت چهارباغ مشهد مقدس ۴ـ عکس یا تابلوی بعدی محاصره و تسخیر هرات است که نادر را سوار براسب نشان می دهد   ۶ ـ در تابلوی ششم موضوع جنگ با عثمانی هاست۷ـ تابلوی جنگ با عبداله پاشا فرمانده سپاه عثمانی ۸ـ تابلوی هشتم مجلس تاجگذاری نادر است در دشت مغان که چادر سلطنتی را نشان می دهد. تابلوی نهم محاصرقندهار و تابلوی دهم جنگ کرنال را نشان می دهد.
قسمتی از مقدمه تاریخ جهانگشاه
بردانایان رموز آگاهی ودقیقه پایان حکمت های الهی واضح است که درهرعهد و اوان که اوضاع جهان پریشان و چرخ ستمگر به کام ستمکیشان کرد، خداوند یگانه که مدبر این کارخانه ومقلب اوضاع زمانه است، از فیض بی منتهای خود،  سعاتمندی را موید و درعرصه گیتی مبسوط الید کند.  که به  مراحم ورافت، به التیام جراهات قلوب ستمدیدگان پردازد وفداق تمنای تلخ کامان زهر حوادث را به شهد عدالت، شیرین سازد، مصداق این مقال حال همایون بود فال اقدس اعلحضرت قدرقدرت، سکندر حشمت …. ابوالسیف السلطان نادر، پادشاه افشاراست که رمس قدر زمره ایلات از تاثیر اکسیرتربیت وکیمیاگری آفتاب  مکرمتش طلای دست افشاراست. خورشید عنایت ازلی و مهرعالم افروز مشیت لم یزلی گوهر ذات اقدسش را به اقتضای مصلحت سنجی در نهانخانه ابداع دست پرورد صنع جمیل و قابل استفاضه فیض جمیل جزیل می ساخت وبه مقتضیات حکمت بالغه، به استعداد ماده قابلیتش می پرداخت، تا هنگامی که خاک ایران آمیخته خون ستم، در عرصه دوران سرکشی بود. رسم ملوک طوایف شیوع وفتنه وآشوب ازعالی وسافل وقوع یافت. چنانچه ازقتنه رالی اصفهان، درهرات ابدالی، درشیراز اوقاتُ الکریه ، درفارس صفی میرزا، درکرمان احمد نواده میرزا داود ، دربلوچستان سمت بندرسلطان محمد نام مشهوربه خرسوار، درجانکی عباس میرزا،  درگیلان اسمعیل میرزا نام، درخراسان  ملک محمود سیستانی صاحب داعیه و استبداد، از کرمانشاهان الی کزاز متصرف شدند و الواربختیاری و لرستان فیلی سر اطاعت خم کردند. لهذا نگارنده این تاریخ دلپذیر و طرازنده این شکرانه بی نظیر محمد مهدی منشی ابن محمد نصیر که از چاکران حضور پر نور بود به ضبط وقایع مامورست به اظهارمجمل اموری که در ایام سلطنت خاقان سعید شهید تا آغاز دولت این شاهنشاه صاحب تاییدیه به وقوع پیوست، شروع می نماید  تا برعالمیان مکتشف شود که ایران چگونه ایران وممالک چه قسم ویران بوده که آن حضرت به معماری عزم متین آن ویرانی را درست کردند و گلهای این گلشن افسرده را که در هجوم سبزه بیگانه پنهان و لگد کوب گلچین حادثه زمان بود به چه آب ورنگ از تازگی به عرصه ظهورآوردند.
سر گذشت عهد گل را از نظیری بشنوید
عند لیب آشفته ترمی گوید این افسانه را
مقدمه کتاب را درهمین جا به علت طولانی بودن پایان می دهیم که نمونه ای از کل مطلب را ارائه کردیم.

از همین دسته:

(برای مشاهده تیتر ، نشانگر را یک ثانیه روی عکس نگه دارید)

2147429 1466322982 بازار

یک دیدگاه