تاریخ خبر: ۱۰ اسف ۱۳۹۴
ابن خلدون پایه گذار فلسفه ی تاریخ و جامعه شناسی

ابن خلدون پایه گذار فلسفه ی تاریخ و جامعه شناسی

ابن خلدون پایه گذار فلسفه ی تاریخ و جامعه شناسی

برزویی
علیداد برزویی

عبدالرحمان بن محمدخلدون(ت ۷۳۲ و ۸۰۶، هجری قمری) یکی ازبزرگترین مورخان جهان و بنیان گذار فلسفه ی تاریخ ودانش جامعه شناسی درممالک بوده است. اوعضو یک خانواده ی شریف اندلسی بودکه دراواسط قرن هفتم هجری به تونس مهاجرت کرده بود وابن خلدون درآن جا پابه عرصه ی هستی گذاشت.
وی تا ۲۰ سالگی درتونس تحت تعلیم پدرش که ازرجال دانش وادب بوده قرارداشت. علوم مقدماتی را نزد پدرآموخت، خواندن قرآن را یادگرفت وتلاوت آنرا برحسب اصول تجوید ده گانه تمرین کرد. (ص ۵۳ مقدمه ابن خلدون)
اتفاق سیاسی سال ۷۴۸، هجری (۱۳۴۷ ) میلای موجب استیلای سلطان ابوالحسن مرینی بر تونس گردید. علاقه وبذل توجه او به دانش باعث گرد آمدن عده زیادی از بزرگان علم و ادب دردربار او شد وبدین وسیله زمینه ی آمیزش وحشرونشر ابن خلدون با اهل ادب فراهم گردید و بردانش اوافزوده شد.
دوران زندگانی ابن خلدون
با سقوط سلطان ابوالحسن مرینی بدستورحاکم جدید تونس ، ابن خلدون به عنوان دبیربرگزیده می شود ولی چون اوضاع سیاسی تونس تغییرمجدد می یابد، وی به شهر «ابه» پناه می برد و دیگر به تونس باز نمی گردد.
حادثه ی بسیارتلخی که درسن ۱۷ سالگی برای ابن خلدون جوان درتونس رخ داد این بود که همه ی افراد خانواده اش دریک اپیدمی طاعون ازدست رفتند واین فاجعه بسیار بزرگی که درزندگی اواتفاق افتاد به طوری که او قصد جلای وطن کرد ولی حاکم تونس او را از این کاربازداشت و به استخدام خود درآورد. اما همچنان که گفته شد با تغییر اوضاع سیاسی تونس آن شهر را ترک گفت.
دوران زندگانی ابن خلدون مصادف با دوران ملوک الطوایفی دول اسلامی بود بدین گونه که در هرگونه ای ازجهان اسلام امیری فرمانروایی می کرد و در رقابت و دشمنی  با دیگر حاکمان به جنگ می پرداخت و اموالشان را به غارت می برد.
از این روی عصرابن خلدون زمانه ی پرآشوب وهرج ومرج و مرجی بود که با افکار وآرمان های بلند او سازگاری نداشت و درحقیقت وجود همین شرایط نامساعد وناامن ملوک الطوایفی بود که زوال و انحطاط عالم اسلامی را فراهم کرده بود.
به همین خاطر تئودورروزولت زندگی ابن خلدون را زندگی پرماجرا وموسولینی ازآن ، به «زندگی مخاطره آمیز» تغییرکرده است. (ص ۵۳ مقدمه ج ۱)
چون ابن خلدون شهرت علمی یافت،ابوعنان حاکم«فاس» به توصیه ی برخی ازدانشمندان که درتونس با ابن خلدون آشنا شده و ازهوش واستعداد وی در شگفت شده بودند به «فاس» دعوت شد و او بدان جا رفت. با بروز آشفتگی های سیاسی درفاس مدتی به زندان افتاد و پس از رهایی اززندان روح نا آرام و آرزوهای بلندی که با شان علمی و فکری او  متناسب  بود وی را برانگیخت که از «فاس»به «اندلس» سفرکند.
وی پس ازسه سال با اجازه ی سلطان آندلس آن جا را ترک کرد و ازراه دریا به «بجایه» رفت و بعد از یک سال پس از کشته شدن حاکم آن منطقه راهی «بیسکره» شد و در این جا بود که فراغت یافت. پس از ۶ سال اقامت درآن شهر به مطالعه ی زندگی بادیه نشینان بپردازد و مواد لازم برای کتاب معروف خود فراهم آورد.
ابن خلدون درسن چهل و دو سالگی به قلعه ی «ابن سلامه» که بر فراز قله ی بلندی ساخته شده و مشرف به دشت وسیعی بود رفت و با از سرگذراندن زمان درازی اززندگی پرآشوب و پر ازحوادث خود با آرامش خیال و فرو رفتن در اندیشه و تامل مدت چهار سال به نوشتن کتاب «العبرودیوان المبتداء و … »  یا همان کتاب مقدمه ی ابن خلدون پرداخت. (ص ۴۲۳ مهرداد مهرین )
او ترجمه ی زندگانی خود و روش کارخویش را درعباراتی کوتاه چنین بیان می کند:
«در آن قلعه فارغ ازکلیه ی مشاغل واعمال اقامت گزیدم وهنگام اقامت درآن به تالیف این کتاب آغاز کردم و مقدمه ی آن را بدین شیوه ی شگفت که در آن عالم تنهایی بدان رهبری شدم تکمیل کردیم.» (ص ۴۲۶ فلسفه ی شرق مهرداد مهرین)
ابن خلدون پس از فراغت ازکارتالیف به نیت زیارت خانه ی خدا (کعبه) به مصر رفت اما حاکم مصر او را از رفتن به خانه ی خدا منصرف ساخت و به کار قاضی القضاتی درقاهره مشغول گردید. چون خود را درمصر ماندنی می دانست از خانواده اش خواست که به مصرسفر کنند. متاسفانه تمام افراد خانواده اش درغرق شدن کشتی دردریا فرو افتادند که مایه ی دل شکستگی و فرسودگی روح و روان این فیلسوف بزرگ گردید. وی پس ازمدتی از شغل قاضی القضاتی استعفا داد و درجامعه ی  الازهربه تدریس پرداخت. (ص ۵۳ ـ ۶۵ مقدمه ابن خلدون ج ۱)
و (ص ۴۲۴ـ فلسفه شرق مهرداد مهرین)
ابن خلدون درسفری که درمعیت سلطان مصر به دمشق داشت با امیرتیمور کورگانی که به دمشق دست درازی کرده بود ملاقات نمود و این زمانی بود که وی از فعالیت های سیاسی دست کشیده بود.
ازآن جایی که خانواده ی ابن خلدون خانواده ای شریف وپدرش از بزرگان علم و ادب بود،بزرگانی به دیار او می آمدند و مجالس درخانه ی او تشکیل می شد. ابن خلدون دراین رفت وآمدها و حرفها می شنید و چیزها یاد می گرفت. چنین شرایطی موجب شد دو احساس نیرومند درروح اوپدید آید یکی دلبستگی به مطالعه ودانش اندوزی و دیگری شیفتگی به جاه و مقام.
از این روی پس از فراغت ازتحصیل و کسب دانش حسب جاه و مقام او را وارد صحنه سیاست کرد و نزدیک به ۲۵ سال ضمن فعالیت های سیاسی حوادث بسیاری را از سرگذراند.
زندگانی عملی وفکری ابن خلدون پس از دوران دانش اندوزی و ورود به زندگی اجتماعی در سه دوره خلاصه می شود:
۱ـ دوران فعالیت های سیاسی وی به مدت ۲۰ سال درشهرهای مغرب (۱۳۷۴ـ ۱۳۵۲)
۲ـ دوران انزوا وگوشه نشینی و اندیشه وتالیف درقلعه ی «ابن سلامه» به مدت ۴ سال( ۱۳۷۸ـ ۱۳۷۴)
۳ـ و سرانجام روزگاراشتغال به تدریس وامورقضایی به مدت ۱۸ سال ( ۱۴۰۶ـ ۱۳۷۸)
او که تا پیش از انزوا خود را درگرداب سیاسی گرفتار کرده بود پس از آن با اقامت درقلعه ی «ابن سلامه» و سفر به مصر از سیاست دست کشید و به کارتالیف ومطالعه، تدریس و قضاوت پرداخت(ص ۷۰ مقدمه ابن خلدون ج ۱)
ابن خلدون ۲۴ سال از اواخر عمرخود را درمشرق (مصر) گذرانید وکاراومنحصر به تدریس و فعالیت درامور قضایی بود.
خدمات علمی و فکری ابن خلدون
امنیت محیط زیستی اجتماعی وآرامش روحی و روانی همواره دررشد و پیشرفت فکری و فرهنگی هر جامعه نقش موثر داشته و در بروز و شکوفایی استعدادهای انسانی تاثیر بسزایی دارند. همان طور که اشاره شد دوران زندگانی ابن خلدون فیلسوف بزرگ اسلامی اگرچه از لحاظ اجتماعی و سیاسی دورانی پرآشوب ، نا امن و نامساعد بود و او درآن دوره متحمل رنج فراوان و ناراحتی های روحی و روانی بس دردناکی گردید ولی در پرتو استعداد خدادادی و شوق و ذوقی که به دانش اندوزی و جایگاه و منزلت اجتماعی بالایی داشت توانست با تلاش پر بارمایه ی پیشرفت دانش بشری و ارائه ی اندیشه های نو درعرصه ی تاریخی ودانش اجتماعی دوران خویش گردد.
در حوزه ی تاریخ و جامعه شناس
ابن خلدون با نقد تاریخ ،آن چه را که تاریخ نویسان پیشین برمبنای اعتماد به نقل کنندگان اخبار و راویان رخدادهای تاریخی به دور ازدلایل عقلی و به صورت غیرعلمی بیان می کردند فاقد اعتبار دانست و بدین طریق تاریخ نویسی را ازحالت نقالی و روایت سرایی صرف بیرون آورد. او با کشف اصول، قواعد و قوانین تاریخی وعرضه ی حوادث برمبنای قواعد مزبور درک رویدادهای تاریخی را نه به شیوه ی معمول گذشته بلکه به روش علمی مورد توجه قرار داد.
استاد «فلینت» انگلیسی درکتاب خود به نام «تاریخ فلسفه تاریخ » می نویسد: در زمینه ی علم تاریخ و فلسفه آن فرهنگ عرب به نام دانشمندی آراسته است که از درخشنده ترین نام ها به شمارمی رود، چه نه در دنیای کلاسیک و قرون قدیم و نه در دنیای مسیحی قرون وسطی می توان چنین نامی به دست آورد که دردرخشندگی مشابه آن باشد.
آری نخستین نویسنده ای که تاریخ را همچون دانش خاص ومستقلی شمرد و در آن به بحث پرداخت ابن خلدون است. ابن خلدون کسی بود که برای نخستین بارمیان تکامل اجتماع و دلایل وعلل آن پیوند نزدیک قائل شد و با درک دقیق خود به شرح و بیان، دلایل علمی حوادث تاریخی پرداخت. (ص ۳۶ مقدمه ابن خلدون)
توین بی استاد دانشگاه «آکسفورد» درکتاب «مطالعه درتاریخ ضمن توصیف قدرت اندیشه وابتکارابن خلدون درعرصه ی تاریخ و فلسفه ی تاریخ که در دوره ی انزوا و اقامت چهارساله درقلعه ی «ابن سلامه» آن را تحت عنوان «العبر ودیوان المبتدا … »نوشته می گوید:« مرد فعالی که به انزوا پناه برده بود سرانجام  تغییر شکل داد و به صورت فیلسوف جاودانی درآمد که قدرت اندیشه ی او در ذهن هرکسی که مقدمه را بخواند همواره زنده می ماند. »(ص ۳۷ مقدمه ابن خلدون)
وارد آمریکایی درکتاب «جامعه شناسی نظری» خود می نویسد: گمان می کردند نخستین کسی که اصل عقیده «جبرحیات اجتماعی» را بیان کرده «منتسکیو» یا «ویکو» بوده است درصورتی که اولین بار ابن خلدون در قرن چهاردهم و مدتها پیش ازآنان دراین موضوع بحث کرده ومعتقد بوده که اجتماعات بشری از قوانین تغییرناپذیروثابتی پیروی می کنند. (ص ۳۶ مقدمه ابن خلدون)
یکی از بزرگان فرهنگ و اندیشه ی غرب می گوید: هیچکس نمی تواند انکار کند که ابن خلدون مناطق مجهولی را درعالم اجتماع کشف کرده است. وی را درایجاد و وضع دانش نوینی که نقد تاریخ است مقدم بر «ماکیاولی» و«منتسکیو»و «ویکو» می داند.
بنیانگذاری نظریه ی جبر اجتماعی افتخاری است که نصیب وی می شود. زیرا او قرنها پیش ازپیروان فلسفه ی اثباتی و دانشمندان روان شناس درباره ی آن بحث کرده است، همچنین وی پنج قرن پیش از جامعه شناسان چون «کونسیدران» «مارکس» و« یا کونین» اصول و نظریات عدالت اجتماعی و سیاسی و اقتصادی را کشف و مورد بررسی قرار داده است. (ص ۴۲۵ـ مهرداد مهرین)
ناتانیل آمریکایی می نویسد : ابن خلدون در دانش جامعه شناسی به مقامی نائل آنده است که حتی در«اگوست کنت» درنیمه قرن نوزدهم بدان نرسیده است. با تاثیری که فلسفه تاریخ او درافکار مورخان غرب گذاشت می توان گفت: «اشپنگلر ، در نوشتن «تاریخ زوال و انحطاط غرب» و «توین بی » درکتاب «مطالعه در تاریخ » ازاو الهام گرفته و «ویکو»و «هگل»و «شلینگ» به صورت مستقیم و یا غیر مستقیم از افکار او متاثر شده اند. (ص ۴۲۶ـ همان منبع)
عصبیت به عنوان عامل تکامل
ابن خلدون ازعصبیت به عنوان عامل تکامل بحث می کند و بر این باور است که پایه واساس تشکیل سلسله ها وحکومت ها نیز انقراض وازمیان رفتن آنها مبتنی برعصبیت است. به نظر او احساسات وتمایلات شدید وجدی مشترک یک عده نسبت به یک فرد و یا یک خانواده و یا یک عقیده که موجب می شود افراد وادار به فداکاری درآن راه (احساسات تمایلات و…) شوند عصبیت نامیده می شود. وی قرابت وعلقه ی خانوادگی ویا عقاید مذهبی را منشا عصبیت تلقی میکند. به عقیده او عصبیت خانوادگی مهم تر ازعصبیت دینی و مذهبی است. به عنوان نمونه ازتاثیر ونقش عصبیت خانودگی درتشکیل خلافت های به ظاهر دینی امویان و عباسیان درتاریخ نام می برد.
(ص ۴۲۷ـ مهرداد مهرین)
دیدگاه ابن خلدون درباره ی
اندیشه ی انسانی
ابن خلدون درباب اندیشه ی انسانی معتقد است وجه تمایز انسان از سایر جانداران اندیشه و تفکر اوست. او با استفاده از نیروی آن امکانات معیشتی خود را از راه همکاری و تعاون با دیگر همنوعان خویش بدست می آورد و به کمک همین اندیشه و قدرت تفکر است که به سوی معبود و آن چه را که پیامبران از نزد او آورده اند رهبری و هدایت می شود.
وی می گوید: این اندیشه مبدا کمال ونهایت فضیلت وشرف انسان برکائنات می باشد. ادراک یا شعوری که به وسیله ی آن موجود درک کننده ذاتا چیزهای بیرون ازذات خویش را درمی یابد تنها ازمیان دیگرکائنات و موجودات به جانداران اختصاص دارد.
از این روی جانوران به سبب سرشتی که خدا درآنان آفریده از راه حواس ظاهری می توانند چیزهای بیرون ازذات خود را دریابند درحالی که انسان با استفاده از نیروی برتر وبالاتر یعنی اندیشه وتفکرکه مقدم برحس اوست به اشیا بیرون از ذات خود پی می برد.
این اندیشه یا نیروی تفکردربطون دماغ انسان قرار داده شده که با انتزاع صور محسوس وسیله آن وجولان دادن ذهن خود درآنها به تجرید صورت های دیگری ازآنها می رسد به نظر ابن خلدون اندیشه عبارت ازنیرویی است که در ماورای حس دراین صورت های انتزاع شده تصرف می کند و ذهن را درآنها جولان می دهد و آنها را انتزاع و ترکیب می کند و معنی افئده (دلها) درگفتارخداوند تبارک وتعالی همین اندیشه است که می فرماید«برای شما گوش ودیدگان ودل ها آفرید» سوره نمل آیه ۸۰
ابن خلدون برای اندیشه مراتب سه گانه قائل است. ۱ـ چون انسان به نیروی اندیشه کردار ورفتارخویش را انتظام می بخشد به چنین اندیشه ای عقل تمیزی (حسی یا بازشناختی ) گفته می شود ۲ـ اگربه یاری آن از راه آرا وعقاید مصالح و مفاسد ازهمنوعانش دانش بیندوزد این گونه اندیشه عقل تجربی می نامند وچنان چه به نیروی اندیشه درتصورموجودات خواه نهان باشند یا  حاضرملکه ای حاصل کند وآنها را آن چنان که هستند دریابد به آن عقل نظری می گویند. (برگرفته از ص ۸۶ ـ ۸۷۱ مقدمه ج ۲)

از همین دسته:

(برای مشاهده تیتر ، نشانگر را یک ثانیه روی عکس نگه دارید)

139504200927276658100474 شب قدر 139505012021448198190634

یک دیدگاه