تاریخ خبر: ۲۶ اسف ۱۳۹۴

شعر طنز عیدی خوانندگان خوب بامداد لرستان به قلم استاد ایرج کاظمی

شعر طنز عیدی خوانندگان خوب بامداد لرستان

استاد کاظمی

به قلم استاد ایرج کاظمی

به پایان سال۱۳۹۴ وآغازسال ۱۳۹۵ خورشیدی نزدیک می شویم. بوی عید همه جا را فرا گرفته ورایحه شام مشتاقان نوروزی را معطر کرده است. ایام عید برای طبقه کارمند ودانش آموزودانشجو وفرهنگیان فرصتی است که فشار کارچند ماه زمستان وکلاس رفتن ودرس گفتن ودرس خواندن را فراموش کرده وبه خود بپردازند.
جماعت شاعروشاعرمسلک هم معمولا درچنین ایامی بیکار نمی نشیند واگرحال ومقالی پیدا کنند وطبع شعرش به قول معروف گل کند حرف های دلش را می زند.
بد ندیدم به جهت آوردن لبخندی به لب دوستان ویاران همیشه همراه وبه قول اهل ادب «ادخال سروردر قلب مومن» دوقطعه شعر ازشاعری که درچنین موسمی طبع وذوقش طاقت سکوت نیاورده وبه چرخش آمده است را تقدیم کنیم.
این شما و این دوشعر بهاری
به عنوان عیدی
روز عید است و سر وجد وسرور آمده ایم
چون دراین خانه پی خوردن سورآمده ایم
هرچه شیرینی ونقل است، بیاورنزدیک
بهرما گرسنگان ، کز ره دور، آمده ایم
ما پی خوردن سوریم وهمه پندارند
کز پی دیدن آقا ، به حضورآمده ایم
بهر شیرینی ونقل و شوکلات است ونبات
که دراین جا، چو مگس یا که چو مورآمده ایم
ما بسی سورچرانیم وتویی سخت خسیس
درشگفتم که دراین خانه چه جورآمده ایم
طبق دستورشما، نوکرمنزل، ما را
به درون راه نمی داد، به زورآمده ایم
میوه این جا فقط ازبهرتماشا چیده است
ما پی خوردن آنها، چه جسورآمده ایم
همچو قحطی زدگانیم، که گویی به شتاب
بهریک گرده بی نان، گرد تنور، آمده ایم
با چنین لاغری وگرسنگی، پنداری
مردگانیم که بیرون، زقبورآمده ایم
شعر یا غزل طنز گونه دوم
اِمریک به دنیای پر ازننگ تولعنت
بر راه تو رسم تو ورنگ تو لعنت
سازت ننوازد به جز آهنگ غم انگیز
صد بار به سازتو وآهنگ تو، لعنت
زآن سوی جهان می فکنی ، چنگ بدین سو
بردست دراز تو وبرچنگ تو لعنت
ازننگ تودنیای تو پرگشته، سراسر
ای بر تو ودنیای پر ازننگ تو لعنت
کردی به سیه فخرکه رنگ توسپید است
بر فخرفروشی تو ورنگ تو لعنت
روی توسپید است ودرون توسیاه است
بر چهره ی تابان ودل سنگ تولعنت
درجنگ پی صلحی ودرصلح پی جنگ
بر قاعده ی صلح تو وجنگ تو لعنت
فکر تو همه مکر بود، رنگ تو نیرنگ
ای بر تو ومکر تو ونیرنگ تو لعنت
از علم تو بمب افکن و بمب اتمی زاد
بر دانش و علم تو وفرهنگ تو لعنت
وعده سر خرمن یک کاندیدای مجلس
به مردم ولایتش
گرمن آیم به سر کار، ندا خواهم کرد
که بسی خدمت شایان به شما خواهم کرد
خرم آباد ترا، رشک برین خواهم ساخت
زنده باشید وببینید چه ها خواهم کرد
خون خود درره خدمت به شما خواهم ریخت
سر ناقابل خود نیز، فدا خواهم کرد
وعده دادند ازین پیش ونکردند وفا
لیک من گر بدهم وعده وفا خواهم کرد
پایه خود به سر کارچو محکم کردم
خدمت اول به عموم رفقا خواهم کرد
هریکی را سمت وشغل کلان خواهم داد
همه را زین جهت ازخویش رضا خواهم کرد
خوان رنگین ز برای همه خواهم گسترد
سوریان را به سر سفره صدا خواهم کرد
گُربه ها را به طریقی زمیان خواهم برد
موش ها را سوی انبار، رها خواهم کرد
عده ای نیز ز اعمالم اگربد گویند
هریکی را طرفی پرت وپلا خواهم کرد
نیستم فکرشنا چونکه نمی یابم آب
آب چون یافتم البته، شنا خواهم کرد
«عمده الشعرای محلی»

از همین دسته:

(برای مشاهده تیتر ، نشانگر را یک ثانیه روی عکس نگه دارید)

photo_2016-02-07_15-17-41 a 5 (7)

یک دیدگاه