تاریخ خبر: ۰۲ ارد ۱۳۹۵
ماجراهای  من و پسرم (۷۴۲)

ماجراهای من و پسرم (۷۴۲)

 ماجراهای  من و پسرم

به قلم: یاسین چنگایی

اگرخوانندگان محترم به خاطر داشته باشند ماجرای سوالهای پیچیده پسرم ازمن را مدتی در این هفته نامه به چاپ رساندیم بلکه جوابی برای سوالهای او یافت شود.
پسرم سال گذشته وارد دبستان شده وشاگرد کلاس اول ابتدایی است . متاسفانه یا خوشبختانه به موازات یادگیری حروف الفبا  ذهن درگیر او فعالترشده و سوالات دشوارتری از بنده ی بی اطلاع می پرسد.این بود که تصمیم گرفتم مجددا این ستون را در هفته نامه بامداد لرستان راه اندازی نمایم بلکه پاسخی برای سوالهای کودکم پیدا و از سرخوردگی او و خودم در آینده جلوگیری کنم .
اما موضوع این نوشتار مربوط می شود  به  بارندگی های اخیر و به طور خاص و ویژه روز چهارشنبه مورخ۲۵/۱/۹۵.
با من و پسرم همراه باشید
مدرسه ی پسرم دو خیابان پایین تر از منزل ماست ومعمولا صبح ها همسرم کودکمان را تا مدرسه همراهی می کند اما، آن روز۲۵/۱/۹۵ گویی از آسمان سیل می بارید . به همسرم گفتم: امروز خودم بچه را با سرویس اداره مان به مدرسه می برم  زیرا پیاده نمی توان این همه مسیر را تا مدرسه پیمود . خلاصه کودک نازنین را سوار برسرویس اداره نمودیم و زیر نگاه وحشتناک همکاران و غرولندهای زیرلبی راننده سرویس، تا جلوی مدرسه همراهی کردیم.جلوی درب مدرسه ازدحام دانش آموزان قد و نیم قد که یک در میان به واسطه ی همراه نداشتن چتر خیس و آب کشی شده بودند ما را مشکوک به تعطیل بودن مدرسه نمود . زیر باران شدید پسرم را بغل کرده و سریع به داخل مدرسه رفتیم که ناظم مدرسه جلویمان آمد و گفت: آقای … تعطیله!
: پس چرا زودتر خبر ندادید؟
همین ۱۰ دقیقه پیش به ما خبر داده اند.
با خودم گفتم: حالا این بچه را چطور تا خانه بر گردانم؟ همکاران اداره ای  به  اندازه کافی معطل و عصبانی شده اند. اما چاره چیست؟ با روی سرخ و خجل وارد سرویس شدم  و با سلام و صلوات از همکاران خواهش کردم که اجازه بدهید پسرم را به در منزل برسانیم و از بخت  بد فاصله ی برگشت تا منزل به دلیل یک طرفه بودن خیابان و بسته شدن برخی از پل ها و زیر گذرها به دلیل بارش شدید باران، خیلی زیادتر از مسیر رفت شده بود . به هر حال من با خجالت فراوان پسرم را بغل کرده بودم و منتظر رسیدن به خانه بودم که سوالات کودک شروع شد.

پسر: پدر، چرا باران آنقدر شدید می باره؟
پدر: پسرم بارون بهاری همینجوریه دیگه، خیلی شدیده
پسر: مدرسه ها رو به خاطر بارون تعطیل کردند
پدر: بله، چون بارش بارون شدیده و ممکنه سیل بیاد تعطیل کردند  پسر: یعنی اگر سیل بیاد باید خونه باشیم؟
پدر: آره تو خونه باشید بهتره
پسر: مگه تو خونه ها سیل نمیاد؟
پدر : چرا تو خونه ها هم میاد، اما چون اونجا پدر و مادر ها هستند، بهتر از بچه ها مواظبت می کنند.
پسر: یعنی توی مدرسه از ما محافظت نمی کنن
پدر: چرا پسرم . محافظت می کنن اما چون تعدادتون زیاده محافظت ازتون سخت تر می شه
پسر: اگر مدرسه ها تعطیل هستن چرا ما اومدیم
پدر: ما خبر نداشتیم پسرم
پسر: چه جوری باید خبر دار می شدیم
پدر: باید دیشب شبکه افلاک را نگاه می کردیم، اخبار استان اونجا اعلام می شد .
پسر: یعنی خانواده هیچ کدوم از بچه ها شبکه افلاک را ندیده آخه همه بچه ها اومدن. تازه خود ما هم که دیشب اخبار رو نگاه کردیم . چرا نگفت تعطیله؟
پدر: احتمالا نتونستن پیش بینی کنن که امروز بارندگی آنقدر شدید می شه پسرم
پسر: اگه نتونستن پیش بینی کنن پس چطوری دیشب اخبار اعلام کرد که سیل میاد و باید همه مراقب باشند.
پدر: «ای بدبختی» پسرم هوا شناسی پیش  بینی  سیل رو کرده بود ، اما آموزش و پرورش باید مدارس رو تعطیل کنن، نه هواشناسی.
پسر: منظورت اینه که اداره هواشناسی پیش بینی سیل رو می کنه اما به مدرسه ها اعلام نمی کنه؟ یا به اداره آموزش و پرورش اعلام نمی کنه؟
پدر: چرا پسرم ، هواشناسی به همه اعلام می کنه، اما تعطیل کردن مدرسه ها در اختیار هواشناسی نیست. باید آموزش و پرورش و ستاد بحران تعطیل کنند. شاید صلاح ندونستن که دیشب تعطیل کنن مدرسه رو . امروز صبح تصمیم گرفتن اعلام کنن .
پسر: چه طوری دیشب اعلام نکردن که بچه ها نیان؟ مگر نمی گی که هواشناسی اعلام کرده بود به همه که سیل میاد؟
پدر: چرا پسرم ، اما شاید مسئولین آموزش و پرورش و ستاد بحران نمی دونستن که چقدر بارندگی جدی یه و شاید فکر نمی کردن که ممکنه توی شهرها هم سیل بیاد . صبح که دیدن شدت بارش زیاده اعلام کردند که مدرسه ها تعطیل شده  که مشکلی برای بچه ها پیش نیاد
پسر: اما پدر، شما که گفتید هواشناسی پیش بینی کرده بوده شدت بارندگی رو پس چرا آموزش و پرورش باید خودش به چشم خودش می دیده که بارون شدیده تا مدرسه  رو تعطیل کند؟
پدر: چقدر سوال می پرسی تو ،خوب شاید می خواستن مطمئن بشن که اگر یه زمانی سیل نیومد و خطری نبود شما از درس و مشقتون جا نمونید.
پسر: اگر به فکر درس و مشقمون بودند چرا تعطیل کردن پس؟
پدر: به خاطر اینکه خطر ناکه توی این بارون و سیل شماها برید مدرسه
پسر: پدر، چه خطری وجود داره
پدر: پسرم، ممکنه تو راه مدرسه ماشینها رو آب ببره  یا بچه ها مسیر شون رو گم کنن و اتفاقی براشون بیافته ، ممکنه پلها خراب بشن و خیلی خطرات دیگه
پسر: اما بچه ها که همه اومدن مدرسه! و خطری هم براشون پیش نیومد. همه ی دوستان من اومدن مدرسه و اونجا بهمون اعلام کردند که تعطیله ، یعنی اومدن توی راه و بر گشتن خطری نداره؟
پدر: چقدر تو سوال می پرسی بچه! چه می دونم! اینو باید از مسئولین استان و ستاد بحران و آموزش و پرورش بپرسیم که چرا از شب قبل تعطیلی مدارس رو اعلام نکردند!!!

از همین دسته:

(برای مشاهده تیتر ، نشانگر را یک ثانیه روی عکس نگه دارید)

abf63e46-26bc-4829-8439-7c9c21be77d9_writing-icon-2 abf63e46-26bc-4829-8439-7c9c21be77d9_writing-icon-2 بهزاد یاراحمدی

یک دیدگاه