تاریخ خبر: ۲۳ شهر ۱۳۹۵
نامه ای به یک دوست سلام سید گرامی دوست عزیزم

نامه ای به یک دوست سلام سید گرامی دوست عزیزم

نامه ای به یک دوست
سلام سید گرامی دوست عزیزم

می دانم که می دانی علی رغم تقسیمات غلطی که دیگران برای فاصله بین افراد جامعه ایجاد کرده اند چیزی بین من وشما ودیگر دوستان مشترکمان فاصله ها را برمی داشت که هیچ تعریفی خصوصا ازنوع سیاسی اش نمی توانست مانع آن شود و آن مهربانی با خویشتن خویش و پایبندی به ریشه های اصیل فرهنگی قومی امان است.
امروز این نامه را خطاب به شما می نویسم تا همه بدانند که سکوت همیشه هم خوب نیست خصوصا سکوت دربرابر طاووس نماها وغوغا سالارانی که نغمه داران را به سکوت وامی دارند و سرخوشند ازآنکه زیربال و پرببینند سربلبل را….
آری! درست بود حق با شما بود هم آن زمان که رگ گردنتان برجسته می شد به دفاع ازجایگاه فرهنگی قوم لر و ضرورت معرفی وارائه کارشناسانه آن وهم آن زمان که بی آنکه چیزی بگوئید درسکوتی پر معنا لبریز وسرشار از ناگفته ها کنج خلوت دلتان را شایسته حضوردیگران ندیدید.
درست است، سخت است جنگیدن با سربازانی که ازشمشیرهایشان کوتاه قدترند، تلخ است تعریف بهشتی که خواب دیده ایم بازبانی که گوش شنوایی ندارد.
نمی دانم شاید صائب تبریزی هم درگیرجماعتی از این دست بود وقتی سرود:
درآن گلشن که دارد جلوه طاووس هرزاغی
همان بهتر که زیر بال وپرماند سربلبل
بگذار این غزل بهمنی را به سکوت نجیبانه شما تقدیم کنم که درخانه اگرکس است این حرف بس است.
دراین زمانه بی های وهوی لال پرست
خوشا به حال کلاغان قیل وقال پرست
چگونه شرح دهم لحظه لحظه خود را
برای این همه نا باور خیال پرست
به شب نشینی خرچنگ های مردابی
چگونه رقص کند ماهی زلال پرست
رسیده ها چه غریب ونچیده می افتند
به پای هرزه علف های باغ کال پرست
رسیده ام به کمالی که جز اناالحق نیست
کمال دار برای من کمال پرست
هنوز زنده ام و زنده بودنم خاری ست
به چشم تنگی نا مردم زوال پرست
دوست گرامی ام آقای سیامک موسوی، برسرمان آمد آنچه از آن می ترسیدیم حق با تو بود که هراس داشتی ازگندم نمایان جو فروش، بادنجان دورقاب چینانی که مجیزگوئی و رای خلاف واقعشان قدرت تصمیم گیری درست را از هرشخصی می گیرد.
شک ندارم این جشنواره هفته فرهنگی ـ اقتصادی بی نتیجه نبوده است ولی نمی دانم این نتیجه عاید چه کسی یا چه کسانی شده است؟! واصولا مردم ومنافع اجتماعی وعمومی مردم کجای آن لحاظ شده بود. ازطرفی نمی خواهیم با بازگو کردن آنچه دیدیم و نباید می دیدیم نمک به روی زخم دل مردم بپاشیم اما، ازطرف دیگر به مصداق آنکه شاعرمی فرماید:
نبود برسرآتش میسرم که نجوشم
برمن خرده مگیر اگرچونان دردمندی سوخته دل به هوای چاهی فغان پذیر دوره افتاده ام، هوار می کشم، زخمی را که از دوستان خورده ایم.
سربسته بگویم که فقط بایدگفت:
رو مطربی آموز اگرطالب نانی
راحت نخورد نان هرآنکس که متین است
سعی تان مدام و راهتان هموارباد.

از همین دسته:

(برای مشاهده تیتر ، نشانگر را یک ثانیه روی عکس نگه دارید)

ورزش 2135508 image

یک دیدگاه