تاریخ خبر: ۲۲ خرد ۱۳۹۵
استاد ایرج کاظمی: عبد القادربیدل دهلوی شاعر آئینه ها

استاد ایرج کاظمی: عبد القادربیدل دهلوی شاعر آئینه ها

iemeعبد القادربیدل دهلوی شاعر آئینه ها

 

بیدل bidel، ابوالمعالی میرزا عبدالقادربن عبدالخالق معروف و مشهور به بیدل دهلوی است که دوستداران عرصه ادب وهواداران سبک هندی اورا به اسم شاعرآئینه ها می شناسند.

و اما برای بسیاری، بیدل آنگونه که باید وشاید شناخته نشده و بطور دائم این سوال مطرح است که بیدل کیست؟ اهل کجاست؟ به چه دلیل او را شاعر آئینه ها می نامند؟ ارتباط اوبا آئینه چیست؟ این نام و عنوان را چه کسی براو نهاد؟

بیدل از نظر نژادی ازترکان جغتایی است ودرمنطقه به نام ارلاس به دنیا آمده است. برخی ها او را متولد هندوستان می شناسند ومعتقدند که بیشتردوران عمر وی درشاه جهان آباد گذشته است.

وی دراین شهر به صورت انزوا وبدون ارتباط با کسی زندگی می کرد و درهمین شرایط بود که در کسوتی عارفانه و اندیشه های خاص آثارمنثور ومنظوم خود را خلق کرد.

مثنوی هایی چون عرفات،طلسم حیرت، طورمعرفت، محیط اعظم، دیوان قصاید وغزلیات ،ترجیعات، ترکیبات ومقطعات ومتزاد وتواریخ ومرجع ومخمس وهمچنین برخی هزلیات و رباعیات (۱)

استاد حسن حسینی درمقاله ای تحت عنوان فصلی با بیدل درکنار شاعر آئینه که درکیهان فرهنگی سال پنجم شماره ۵ ص ۱۲ به چاپ رسیده می نویسد: « درآن سوی مرزهای ایران ازیکی دو مورد استثنا ازجمله شبلی نعمانی درشعر العجم که بگذریم قضاوت آشنایان زبان فارسی پیرامون شخصیت و پایه و مایه ادبی بیدل از محدوده تعابیر وتوضیحات زیربیرون نیست که می گویند ومی نویسند: عبد القادر بیدل مانی ای است که درنظم سحر آفرینی می کند. مشرق اندیشه های باریک تا ابد با آفتاب تابناک نبوغ وی روشن گردیده و گلستان بیانات ملیح، سرتا پا آهنگ، با نکته سنجی وی مزین گردیده.

فی الواقع دردیار هند شاعری چنین کامل تاکنون پا به عرصه هستی ننهاده وخامه نقاش بی چون تا حال نظیر این طالب دلفریب اندیشه ها را نقش نبسته است (۲).

البته در مورد بیدل دوستان غیرایرانی به کلی گویی های شیفته وار پیرامون شعروشاعری وی بسنده نکرده اند و با تالیف کتب و جزوات مستقل درباره احوال و آثار بیدل، درشناساندن اشعاری که به تعبیرخود بیدل درک آنها « فهم تند» می خواهد، در حد توان خود کوشیده اند(۳)

درایران، بیدل شناسی گامهای اول خود را به تانی برمی دارد.

تا پیش ازانقلاب ازسازنقادان معاصر ادب بیشترنغمه های مخالفت با شعرواسلوب بیدل به گوش می رسید.

دراین دوره هرجا خواسته اند سبک هندی واوج ابتذال آنرا به دیگران گوشزد کنند، به طعن وتعریض نامی ازبیدل به میان آورده اند. فی الواقع در این دوره منتقدان ادبی، نوازنده نتی هستند که دو تَن چون ادوارد برون انگلیسی وشبلی نعمانی درتصنیف وتنظیم آن پیشقدم بوده اند. البته این دوره زمانی از نغمات « خارج آهنگ» یکسره خالی نیست، برای علی دشتی درکتاب نگاهی به صائب بیدل از رقیبان سرسخت صائب است (۴).

از دید شاعرومنتقد ومترجم وادیب معاصرروزگار ما دکتر شفیعی کدکنی بیدل وشعر او با یک نگاه کلی درس عبرتی است برای گویندگان جوانی که آگاهانه می کوشند سخنان خود را به گونه ای ادا کنند که هیچ کس از آن سر در نیاورد و می پندارند که ابهام ، آنهم ابهام دروغین وآگاهانه، می تواند شعرهای ایشان را پایداروجاودانه کند ودرکنار آثارگویندگان بزرگ زبان فارسی برای نسل های محفوظ نگاه دارد و اما پس از انقلاب ، طرح شعر بیدل، اندک اندک صورت جدی تری به خود گرفت و بی شک در این میدان علی معلم دامغانی شاید نخستین کسی بود که نام بیدل را در میان جوانان شاعر این دوره بر سر زبانها انداخت.

بر سخن غالب نشد چون ما معلم تاکَسی

ریزه خوار خوان عبد القادر بیدل نشد

معلم دامغانی شاعری است که خود خصوصا درمثنوی های نوآیین بیشترین تاثیر را از زبان وخیال پیچیده بیدل گرفته است وازآنجا که شعرمعلم با آن طنطنه حماسی به طرق گوناگون برشعر اکثرشاعران پس ازانقلاب تاثیرگذاشته است. پس به یک معنی معلم دامغانی، واسطه تاثیرغیرمستقیم بیدل برشعر پس از انقلاب است.

درمیان شاعران معاصر این دوره یوسفعلی میرشکاک شاید نخستین شاعری باشد که به تبع شایستگی و علاقه ای که به « معلم دامغانی» دارد شیفته میرزا عبدالقادر بیدل وشعرسحر آمیز او شده است و هم اوست که در سالهای ۶۰ـ ۵۹ مقالاتی پیرامون شعر بیدل درضمیمه فرهنگی روزنامه جمهوری اسلامی می نویسد وسپس به پایمردی، زنده یاد مهرداد اوستا به نسخه غزلیات بیدل ( چاپ وزارت معارف سابق افغانستان) دست می یابد و با پیگیری و سخت کوشی خصلت لرستانی خود غزلیات بیدل را در دو جلد به طریق افست به چاپ می رساند. به این طریق اولین گام جدی و موثر برای آشنایی اهل ادب و دوستداران شعر فارسی با شعر «بیدل دهلوی» برداشته می شود.

بعد از چاپ غزلیات بیدل بازبا تلاش محققانی نظیراستاد حسن حسینی درچندین جلسه ازجلسات هفتگی« شعر درحوزه اندیشه و هنر اسلامی» پیرامون سبک هندی و ویژگیهای آن تبدیل به کتابی شد که امروز روی پیشخوان کتابفروشی ها دیده می شود.

و اما کارعمده و مهم را استاد شفیعی کد کنی به انجام رسانید.

وی درسال ۱۳۶۶ گزیده غزل ها ورباعیات همراه با چند مقاله متفرقه را به چاپ رساند. کتاب تحت عنوان شاعرآئینه ها با استقبال طبقه دانشگاهی وعلاقمند به ادب پارسی منتشرگردید. به دنبال این اقبال درماهنامه کیهان فرهنگی شماره ۴ تیر ماه ۱۳۷۶ دکتر محمد جعفریا حقی مقاله ای تحت عنوان شاعرآئینه ها به چاپ رساند که به نوعی مکمل کار دکترشفیعی کدکنی وتایید آن بود و اما باز برمی گردیم به کارسترگ دکتر شفیعی کدکنی.

شفیعی کدکنی اهل خراسان است و زادگاهش کدکن نیشابور. مدتها بود که خراسانیان و ادیبان آن با مقوله شعرهندی وسبک هندی مخالفت نشان می دادند و کسی را جرات اینکه به این مرز وحد یعنی پیرامون سبک هندی گام نهد نبود تا اینکه دکتر شفیعی این سد را شکست و با شجاعتی خاص وارد این عرصه گردید و اگر آنرا شجاعانه بنامیم سخنی از باب اغراق نگفته ایم و این کار می تواند در جهت تصحیح ذهنیت تعصب مداران ادبی وکسانی که هنوز بسامد ( ایدون و ایدر و همی و زمی وغمی و هگرز وهزمان و…) را نشانه والایی شعر و قوام اسلوب و مخالفت سبک می دانند سخت سازنده و موثر باشد.

از دیگرسو این کتاب که سند خضوع عالمانه مشکل پسندترین ذائقه شعری درایران یعنی خراسان و حواشی آن درمقابل خوان سحر آمیز شعر بیدل است می تواند مقدمه یا پیش درآمدی باشد برای پاک کردن تهمت بیدل ناشناسی از دامن ذوق معاصر ایران. تهمتی که در لابه لای تذکره ها و کتابهایی که در آن سوی مرزهای ایران پیرامون شعر فارسی در آن اقالیم نوشته می شود به وضوح خودنمایی می کند. از دیگر مزایای این کتاب ( شاعر آئینه ها) آن است که توسط شاعری سرشناس و نوپرداز انتخاب و گرد آوری شده است و این امر به خودی خود بخش وسیعی از شاعران معاصر و مایل به نوآوری و مشتاق به کشف های زبانی را مخاطب خویش قرار می دهد.

می دانیم که بیدل درقالبهای قدما سیرمی کند اما، در عوالم خیال و اندیشه و تصویرپردازی ورود در جهان سورئالیسم سخت نوآور است و جسور. این ویژگی غالبا در میان شعران سبک هندی یافت می شود اما در بیدل به شکلی مضاعف جلوه گر می شود ، به گونه ای که می توان سبک بیدل را سبک هندی مضاعف نامید.

ازاین روبایسته آن است کسانی که با حال و هوای شعر معاصر جهانی و دستاوردهای شعر نو در جهان و ایران آشنایی دارند به سراغ بیدل بروند نه کسانی که بعد از«بهار» باغ شعر فارسی را یکسره خزانی و همواره درحال برگ ریز می بینند وبعضا بر موجودیت شعر نو فارسی سخاوتمندانه چار تکبیر زده اند. برای درک تفاوت انتخابی که از سوی اهل ذوق معاصر ازاشعار بیدل صورت می گیرد با انتخاب کسانی که ذوق کهن گرا را ملاک قرار می دهند می توان رباعیات برگزیده دکتر شفیعی کد کنی را در شاعر آئینه ها با رباعیات انتخابی مرحوم صلاح الدین سلجوقی در نقد بیدل مقایسه کرد.

سلجوقی۲۲۰ رباعی ازرباعیات بیدل را برگزیده که تنها ۱۰ رباعی از برگزیده های او با ۶۰ رباعی برگزیده دکتر شفیعی مشترک است . صرف نظر از این ده رباعی مشترک، مابقی رباعی های انتخاب شده ازسوی دکتر شفیعی شاعرانه تر، زیباترو دریک کلام بیدل تراست.

امتیاز دیگر کتاب شاعرآئینه ها چاپ تمیز، حروف زیبا واِعراب گذاری مشکل گشای آن است. به جرات می توان گفت تاکنون هیچ اثری درباره بیدل با این حروف خوانا واین دقت و وسواس به این شکل آبرومندانه درهیچ جا به چاپ نرسیده است.

حال که تا حدودی به نکات مثبت این اثراشاره شد به کاستی های آن نیز اشاره خواهد شد. کاستی چشم گیر وعمده دراین کار نپرداختن به حوزه فلسفی وسکوت پیرامون گرایش وذائقه عرفانی بیدل است. اگراین نکته کلیدی مد نظر قرارمی گرفت. قطعا بسیاری از پیچیدگی های زبانی وتصویرهای پارادوکسی بیدل برای خوانندگان کتاب گشوده می شد. بیدل شاعری است عمیقا منفی گرا ومکتبی، بدین معنی که برای تبیین جهان وتمام شئونات هستی ورابطه انسان باخدا، تفکری چهار چوب دار و منظم، راهنما و دلیل شاعر است و از آنجا که تفکرات و دیدگاه فلسفی ـ عارفانه شاعر، لاجرم درلفظ زبان او تجلی می کند هرگونه بحث و کنکاش درلفظ و زبان وشیوه ترکیب سازی شاعر بدون توجه به دیدگاه واعتنا به باوری که شاعر به آن عشق می ورزد و دم به دم با آن زندگی می کند بحثی ناکام و بعضا سر درگم و عقیم خواهد بود.

فی المثل مبحث «حسامیزی» را درنظر می گیریم . درباره حسامیزی آمده است منظور ازحسامیزی بیان وتعبیری است که حاصل آن از آمیخته شدن دو حس به یکدیگریا جانشینی آن خبردهد مانند:« قیافه بانمک و سخن شیرین» اگردقت کنیم می بینیم در نمونه اولی امری که مرتبط با حس بینایی است به ذائقه نسبت داده شده . درشعر بیدل حسامیزی بسامد چشم گیری دارد وسپس چند مثال برای حسامیزی درشعر بیدل این گونه آمده است.

۱ـ توان به دیدن شنیدن، فسانه ای که ندارم

۲ـ به هر نقشی که چشمت واشود، رنگ صدا بنگر

می بینیم که در این دو نمونه که مشتی ازخرواراشعاربیدل است حواس بینایی وشنوایی به هم آمیخته و تداخل پیدا کرده اند. این را از ظاهرشعر و با اندکی تامل می توان یافت . اما به راستی بیدل از چه رو به اینگونه حسامیزی دست می زند و به آن در سرتاسر دیوان خود علاقه ای مفرط نشان می دهد؟ معمولا میدان دادن شاعر به این تصویرها عامل اصلی ابهام شعر بیدل به حساب آمده است . درحالیکه عامل اصلی میدان دادن شاعربه این تصویرها را ذکرنمی کنند. حال آنکه بیدل درمتون نظم ونثری که ازخود باقی گذاشته به تفصیل پیرامون عامل اصلی بسیاری از اینگونه تصویری سازی ها بحث کرده است مثلا در مورد آمیزش حس بینایی وحس شنوایی و درهم رفتن این دو حس بیدل برای خود توجه وتفسیری دارد.

بیدل درچهارعنصر با نقل قسمت زیر ازمثنوی عرفان:

صدایی است پیچیده درکائنات

که پرکرده ازشوق ظرف جهات

کدامین صدا؟ نغمه سازکهن

همان دستگاه ظهورسخن

به اخفا حقیقت به افشا، محاز

به تشبیه عالم ، به تنزیه راز

می نویسد که چون نقاب اسم واشکافند حاصل صدایی است ازسازحقیقتِ «کن» واشیاء اَشکال آن صدا. درجای دیگر درهمین کتاب می آورد.

به سررشته وهم دیگر مپیچ

که غیرازسخن درجهان نیست هیچ

می بینیم که به اعتقاد بیدل همه دیدنی ها در واقع شنیدنی هستند، یعنی بین دوحس بینایی وشنوایی درشعربیدل نه ارتباطی بیولوژیک، بل ارتباطی فلسفی برقراراست ودرجایی دیگر ازچهارعنصر در همین رابطه ، رباعی زیر را نقل می کند

این جوش و خروشی که به عالم پیداست

ازخمکده نشئه بیچون وچراست

اعیان نغمات محفل بی رنگند

بی پردگی ، آئینه وَهم اشیاست

که شایدمثال مامصراع سوم است.اعیان نغمات محفل بی رنگند، یعنی دیدنی ها همه صدای محفلی هستندکه ازفرط بی رنگی، نادیدنی است.

ملاحظه می شود که بسیاری ازتعابیر بیدل که آنها را زیر عنوان حسامیزی طبقه بندی کرده اند با توجه به اعتقادات فلسفی بیدل قابل توجیه وتفسیرند. پس منبع و محرک گرایش بیدل به اینگونه تعبیرات مکتب فلسفی بیدل است نه وسوسه پیچیدن در لفظ و خیال صرف، و تلاش برای دامن زدن به ابهام های آگاهانه. براین منوال شاید بتوان برخی ازحسامیزی های سهراب سپهری را که ظن انس وآشنایی اش با بیدل ظنی قوی است نیز توجیه و تبین کرد و اینگونه تعابیر را در شعرسپهری بالکل به شاعران فرنگی نسبت نداد

حرفاهایم مثل یک تکه چمن روشن بود

« سپهری»

حرف= صدا ( شنیدنی) .

چمن روشن= نور ورنگ( دیدنی)

به طنین گل سرخ

پشت پر چین سخن های درشت

«سپهری»

طنین = شنیدنی

سرخ= دیدنی

اعیان نغمات محفل بی رنگند (بیدل)

طنین گل سرخ (سپهری)

پس درشعرسپهری« گل سرخ» صدایی است دیده شده که طنین یافته و«سخن» هم درمصراع بعدی جانشین« گل» شده که صفت «درشت» را پذیرفته است. درنوشته های بیدل نمونه های دیگری را می توان یافت که ظن انس سپهری را با خویش تقویت می کند که « صدای شگفتی گل در طبیعت رنگ شکست می پرورد».

کنارهم گذاشتن(صدای شگفتی گل) ازبیدل وطنین گل سرخ ازسپهری ازشواهدی است که به تقویت ظن فوق می انجامد. صلاح الدین سلجوقی درنقد بیدل نیز هوشیارانه به این اعتقاد بیدل، صدا وسخن بودن کاینات اشاره می کند واین اندیشه را شبیه به نظریه«شوپهناور» می داند. بیدل عقیده دارد که کائنات عبارت است ازسخن که دراین باره در«عرفان» شرحی داده است و این فکر بیدل به طوری که بیان شد خیلی شبیه است به نظریه شوپنهاور که معتقد بود به اینکه کاینات زنده و غیر زنده عبارت است از اراده….

در این کتاب ( شاعرآئینه ها) برخی ازمنتقدان یک نوع شتاب زدگی احساس می کنند. نوعی شتاب غیرمعهود که شاید علت غایی آن چندان معلوم نیست ودرمواردی به اساس آن لطمه زده است. فشردگی وناکامل بودن فصل «فرهنگ تداعی ها» از پیامدهای این شتابزدگی است.

درضمن ازآنجا که کتاب حاوی مقالاتی است که درفواصل زمانی بسیار، گاه هفده سال نوشته شده، بعضا دارای مطالبی است که ناهمگون ونا پیوسته می نماید. برای مثال در یک جا بیدل را درس عبرت ونمونه ناکام شاعران سبک هندی دانسته اند، اما درصفحه هشتاد کتاب شاعر آئینه ها می نویسد باور کنید ازچند شاعر معاصر که بگذریم آنهم بعضی کارهاشان مجموعه میراث ادبی معاصران را اگردریک کفه ترازو بگذارید ویک مصراع ازنوعِ

گران شد زندگی، اما نمی افتد زدوش من

قیامت ریخت بر آئینه ام برق تماشایش

من ترجیح می دهم همان مصراع به نام من بماند ونه آن مجموعه عظیم کلیشه ها وکلمات پوک!!

خوانندگان کتاب خصوصا آشنایان با آثار دکتر شفیعی آنگونه که باید و شاید علت این« ترجیح» را درنمی یابند و نمی توانند این فاصله طولانی را که بی شک درآن سیری تکاملی صورت گرفته بر خود هموار و تنظیم کنند.

جا دارد که ایشان درچاپ های بعدی با توضیحی تکمیلی در این مضمار و یا احیانا جرح و تعدیل درمقالات پیشین خود اهل ادب بخصوص جوانان مشتاق را راهنمایی و از دیگر سو طعنه زنان و مخالفان حرفه ای سبک هندی را نیز خلع سلاح کنند…

درآغاز بحث از مقاله دکتر محمد جعفر یاحقی استاد دانشگاه مشهد یاد کردیم که درباره شاعر آئینه ها نکاتی را مطرح کرده بودند که جای تامل دارد. ایشان می نویسند که کار دکتر شفیعی درتالیف این کتاب به گونه ای است که خواننده را ازمراجعه به دیوان بیدل بی نیاز می کند و سپس اضافه می کند که وی یعنی استاد شفیعی کد کنی با این کارشاعری را که با دیوان پرحجم وچهارجلدی و غیر قابل حمل و نقل به دور از دسترس خود سخت غریب افتاده بود به خوانندگان کم حوصله و پرمشغله روزگارما نزدیک کرده وراه دشوار جست و جو ونقد را از پی پای آنان برداشته است و اما اصل مطلب ، بی هیچ حرف وحدیثی خود دکترشفیعی چنین داعیه ای را نداشته اند و درسرتاسر کتاب ایشان به جمله یا کلمه ای که موید این داعیه باشد که این گزیده خواننده آشنا ویا نا آشنا را با بیدل ازمراجعه به اصل دیوان به کلی بی نیاز کند برنمی خوریم.

خود مولف درابتدا نوشته اند که ملاکشان دراین انتخاب ذوق بوده است وبس وهرگزهم این ادعا که ذوق ایشان استاندارد وهمه پسند است برزبان قلم ایشان نرفته است. پرواضح است که ذوق ایشان ذوقی است سلیم وموید این نکته انتخاب های زیبای ایشان است ولی این بدین معنی نیست که هر چه ازعنایت ذوق ایشان محروم مانده است مطرود ومحکوم به فراموشی ابد است. به چند رباعی زیر که درکتاب نیامده توجه کنید.

اشکم به نظر قطره زنان می رقصد

آهم به جگر بال فشان می رقصد

تا یاد تو می کنم، دلم می بالد

تا نام تو می برم زبان می رقصد

تا گردش چشمت به تامل دیدم

در دست خیال ساغر مُل دیدم

هرگاه چو غنچه درحدیث لعلت

لب وا کردم، دهن پر ازگل دیدم

هر سویی بود، جهد یکسو گشتن

دریا می خواست چشمه و جوگشتن

سیر و سفر سایه به نور انجامید

ما هم ازخود رویم تا اوگشتن

هر بوالهوس از ننگ نیاید برون

هرآئینه از زنگ نیاید، برون

هردل ندهد خبر زکیفیت عشق

این شعله زهر سنگ نیاید ، برون

بیدل نازش نفس دمیده است به من

افسوس نگاه او تنیده ست به من

گرم است بساط خاک از پرتو مهر

گر من نرسیدم، او رسیده ست به من

توضیحات:

۱ـ اعلام دکترمحمد معین جلد نخست ص۳۰۸

۲ـ احوال وآثار میرزا عبدالقادربیدل، دکترعبد الغنی، ترجمه آصف انصاری ص۲۲۲ /۳ـ نقد بیدل، صلاح الدین سلجوقی چاپ کابل ۱۳۴۳

۴ـ بیدل درکتاب نظری به صائب نوشته علی دشتی

۵ـ رجعت سرخ ستاره . علی معلم . انتشارات و اندیشه وهنراسلامی ص۳۸۹

 

از همین دسته:

(برای مشاهده تیتر ، نشانگر را یک ثانیه روی عکس نگه دارید)

2093196 2108569 13931114000550_PhotoA 139401121238049865025354

یک دیدگاه