تاریخ خبر: ۰۵ آبا ۱۳۹۴
تحول بنیادی در نام و نشان  از وزارت علوم تا معارف و اوقاف و صنایع مستظرفه و سپس وزارت فرهنگ و سر انجام وزارت آموزش و پرورش

تحول بنیادی در نام و نشان از وزارت علوم تا معارف و اوقاف و صنایع مستظرفه و سپس وزارت فرهنگ و سر انجام وزارت آموزش و پرورش

استادایرج کاظمی
فرهنگ نوین این سرزمین پرراز و رمز تاریخ هماره وهمواره نام میرزا تقی خان امیر کبیررا از یاد نخواهد برد و دارالفنون درحقیقت دانشگاهی بود که درپنجم ربیع الاول ۱۲۶۸ گشایش یافت.
با دریغی ازسردرد بایدگفت که سیزده روزبعد از این گشایش، امیرکبیر با توطئه تمام عیار مهدعلیا مادر ناصرالدین شاه وهمینطور آقا خان نوری رقیب و معاند اصلی خود وبه دستورناصرالدین شاه جوان بی تدبیرواغوا شده به قتل رسید که درحقیقت باید گفت به شهادت رسید(۲) نخستین رییس دارالفنون رضا قلی خان هدایت صاحب تذکره مجمع الفصحاست که ازسال ۱۲۶۸ تا۱۲۷۹ مسئولیت آن را به عهده داشت و پس از وی جعفر قلی هدایت رئیس دارالفنون شد. درطول چند سال که از تاسیس دارالفنون گذشت چندین مدرسه در شهرتهران وکلان شهرهای ایران تاسیس شد که همه آنها را باید به یمن وجود و نتایج پرباراین موسسه فرهنگی به حساب آورد.
البته تا زمان مشروطیت درشهر تهران تنها ۱۴ مدرسه ابتدایی تاسیس گردید به نام اسلام، سادات، اقدسیه، علمیه، ادب، کمالیه، ثروت، سلطانی، شرف ، مظفریه ، دانش، مدیریه ، رشیدیه و خیریه (۲)
وجود دارالفنون و چندین مدرسه و تعدادی مدارس مربوط به اقلیت های خارجی مقیم تهران و کنسول گری های اصفهان، تبریز و سفارتخانه های کشورهای اروپایی لزوم تشکیل یک وزارتخانه را برای دولت وقت ضروری نمود و براین اساس در سال ۱۲۷۲ هجری قمری وزارت علوم تاسیس وعلی قلی میرزا(اعتضاد السلطنه) به این سمت منسوب شد وبیست و دو سال متوالی مقام وزارت علوم تا تبدیل شدنش به وزارت معارف را عهده داربود(۳)
پس ازخلع محمد علی شاه ازسلطنت درسال ۱۳۲۷ به این فکر افتادند که وزارت علوم را با نام وزارت معارف درقالب گسترده ای توسعه دهند. درسال ۱۳۲۸ مجلس قانون اداری وزارت معارف را تصویب و سازمان آن وزارتخانه ورئوس آن را معین کرد(۴)
درسال ۱۳۲۹ چند قدم مهم به پیشنهاد دولت وتصویب مجلس نسبت به توسعه معارف برداشته شد. ابتدا قانون اساسی معارف تصویب گردید وتمام دستگاه تعلیم و تربیت اعم ازدولتی وملی درتحت نظارت وزارت معارف درآمد ومقررشد تعلیمات ابتدایی برای همگی اطفال ازهفت سالگی اجباری باشد و به دنبال آن قانونی برای اعزام سی محصل به اروپا به تصویب رسید که ۱۵ نفر آنها برای معلمی یا آموزش وپرورش درنظرگرفته شد و ۱۵ نفر دیگر در رشته نظام و کشاورزی می بایست تحصیل کنند.
دراین سال وزیرمعارف ابراهیم حکیمی بود که بعدها به نخست وزیری هم رسید. درسال ۱۲۹۷ مقارن جنگ جهانی اول وزارت معارف به احمد بدر ملقب به نصیر الدوله سپرده شد و چندی بعد ازآنجائی که تشکیلات اوقاف ومتعاقب آن مدرسه هنرهای زیبا که بوسیله مرحوم کمال الملک نقاش معروف اداره می شد، به وجود آمده وبه هم پیوستند، وزارت معارف عنوان پرصمطراق ومفصلی پیدا کرد و به نام «وزارت معارف واوقاف و صنایع مستظرفه در سیستم سازمانی و مکاتبات شهرت پیدا کرد.
بخش دوم
قبل ازاینکه به چگونگی سیرتحولات وزارت آموزش وپرورش درجهت تغییرنام وعنوان بپردازم به یکی دو نکته اشارتی خواهم داشت که امید است به دلیل تلنگری به خاطرات گذشته، مقبول طبع مشکل پسند خوانندگان عزیز قرار بگیرد.
نگارنده از سال ۱۳۴۹ خورشیدی به این فکر بودم که به سرگذشت وسیرتحولات فرهنگی زادگاهم خرم آباد ودر نهایت لرستان بپردازم.
چهل وپنج سال ازاین اندیشه واین ماجرا می گذرد. در آغازبا مساعدت وهمراهی مدیر کل خوشنام وبا فضیلت وقت به نام محمدمحسن که به حق انسانی فرهیخته وبا کمال بود به بایگانی راه پیدا کردم وطی چند هفته که به چند ماه نیزکشیده شد به مدارک واستاد معتبری دست یافتم که اگرروزی هدف وقصد نوشتن ونظم بخشیدن به تحولات فرهنگی منطقه در قالب وعنوان تاریخچه فرهنگ یا آموزش و پرورش لرستان باشد، این اسناد ومدارک که با ده ها عکس ویادداشت ودرکنارآن پرونده کارکنان ومعلمان سالهای مختلف همراه است یک مجموعه بی بدیل خواهد بود و درنهایت از سال ۱۳۰۳ که فرهنگ لرستان بنیانش نهاده شد وتا سال ۱۳۵۷ یعنی پیروزی انقلاب ایران اسلامی ادامه دارد.
بخش نخست آن با همه سایه روشن ها وفراز ونشیب ها وتحولات جاری وایجاد مدارس مختلف ودارالتربیه عشایری و ده ها مورد دیگردستمایه آغازین کارخواهد بود.
درطی سالهای پشت سرنهاده مطالب ونوشته هایی درارتباط با تاریخچه فرهنگ لرستان درقالب مقاله و یادداشت هایی نوشته شده، به طورمثال نوشته مرحوم حسام الدین ضیایی درمورد فرهنگ لرستان در سالنامه دبیرستان بهار (سال ۱۳۴۳) که اصل آن شرح حال مدیران وروسای فرهنگ لرستان(خرم آباد) بوده است.
البته شبیه آنچه که مرحوم ضیایی نوشته است، منتهی خیلی مختصر و گذرا ظاهرا به قلم مرحوم شیخ عزیزاله ضیایی اولین نماینده فرهنگ لرستان درسالنامه دبیرستان پهلوی سابق (۱۳۳۰ خورشیدی) آمده است که به تصور من باز به قلم مرحوم حسام الدین که فرزند ارشد مرحوم شیخ عزیز اله است، می باشد.
به جز این دومقاله، دراین ارتباط چیزقابل توجهی تاکنون دیده نشده وهرکس هم چیزی در این باره نوشته تکرارمسائل ونوشته های مرحوم حسام الدین ضیایی واستفاده ازعکس های نامبرده می باشد. بد نیست که این نکته را هم عرض کرده باشم که تاکنون برخی ازاستان های کشورنظیرکرمان، فارس وآذربایجان مبادرت به تهیه وتنظیم تاریخچه های فرهنگ منطقه خود نموده اند که برخی زحمات زیادی در این باره کشیده و بعضی تنها به خاطر همراهی و هم گامی با کاروان در راه حرکت کرده به آن پرداخته اند…
به هر حال کار، اگرقرارباشد به صورت جامع وهمه پسند وازهمه نظر یک کار عمده پژوهشی و ماندگار به حساب آید، حداقل به دوسال زمان نیاز دارد و آنهم با استفاده از نیروهای توانمند درقالب یک گروه آگاه، دلسوز وعلاقمند به کار تحقیق وپژوهش ودرکنار آن اختصاص یک اعتبار مالی لازم و بر آورد متناسب با میزان کار و ارزش کار و حجم آن که ظاهرا چندین مجلد خواهد بود و این کار می تواند به سامان برسد.
منتهی باز یک نکته قابل تامل در اینجا وجود دارد و آن این است که اگرتنها قرار باشد به خرم آباد و اقمار آن پرداخته شود شرایط یک جورخواهد بود و درصورتی که به همه استان توجه کند یعنی بروجرد والیگودرز وحواشی آن ( که اکثر این حواشی خود درحال حاضر به صورت شهرستان درآمده است) بررسی آموزش و پرورش هر کدام به تنهایی می تواند موضوع یک کتاب باشد وکارصورت دیگری به خود خواهد گرفت و مشمول چند سال زمان بری وکارکرد اصولی وعلمی خواهد بود.
به هرحال این داستان درارتباط با نوشتن و تهیه وتنظیم تاریخچه فرهنگ لرستان اگر موجب شود که عزیزی با توجه به دارا بودن شرایط لازم یعنی آگاهی از روش تحقیق و شیوه پژوهش علمی، دراندیشه انجام این عمل باشد چه ازمحققان بومی درهریک ازمناطق استان و یا ازنقطه دیگر، نگارنده به جهت علاقه به هویت شناسی قومی وفرهنگی وعشق واقعی به زادگاه واستانی که درآن به دنیا آمده و درآن زندگی می کنم به شرط زنده بودن و ادامه حیات با کمال خوشحالی و خوشوقی همه مدارک موجود و اسناد معتبر وحتی عکس های لازم را در اختیارش قرار داده و از این بابت اگر این عمل را دینی از طرف خود تلقی کرده باشم همین امر و همین اجر معنوی برایم کافی و باقی است و دستان گرم آن عزیز یا عزیزانی که به این مهم از سرایمان وصداقت اقدام کنند را خواهم فشرد وازهیچ همراهی وهمدلی کوتاه نخواهم آمد.
امید است که چنین اتفاق میمونی بیفتد که یکی از آرزوهای دیرینه این ناچیز بوده است وخواهد بود.
بخش سوم
درسال ۱۳۱۴ که فرهنگستان ایران تاسیس شد وجمعی ازبزرگان ونام آوران عرصه دانش و ادب وفرهنگ به عضویت آن درآمدند (۱) اندیشه تعویض بسیاری ازنام ها ونشان های موجود ایجاد شد. اسامی که میراث دوران قاجار بوده وهیچ منطق درستی پشتوانه آنها نبود جزیک خواست فردی.
ازبرنامه های فرهنگستان، معادل سازی درست برای نام هایی بود که شرایط تعویض پیدا می کردند ومی بایست اسم مناسب و همه پسندی جایگزین آن شود.
آنها ازاسامی شهرها شروع کردند. برای نمونه عبادان به آبادان تبدیل شد، ناصری به اهواز، محمره به خرمشهر، صالح آباد به اندیمشک، دولت آباد به ملایر، سلطان آباد به اراک، بار فروش به بابل، قمشه به شهرضا، علی آباد به شاهی ، ارومیه به رضاییه و…. که البته این نام و انزلی که به بندر پهلوی تعویض شده بود در آغاز انقلاب اسلامی دوباره به نام های قبلی خود برگشتند. همچنین دزداب به فراهدان وهمینطور عناوین ومناصب نظامی بازبه دست و نظر اعضا فرهنگستان تغییر نام یافت.
این تغییرها به این گونه بود:
واژه وکیل باشی به گروهبان، اسپیران به استوار، نایب به ستوان، سلطان به سروان، یاور به سرگرد، کِلُنل به سرهنگ، میرپنج به سرتیپ و امیرتومان به سرلشگر.
پس از این کار، وزرتخانه ها هم ازتیر راس این تغییرات درامان نمانده وتغییر یافتند.
وزارت داخله به کشور، مالیه به دارایی، طرق وشوارع به وزارت راه، عدلیه به دادگستری، فلاحت به کشاورزی و….
دو زارتخانه تغییرنکردند نظیر وزارتخانه خارجه، وزارت جنگ.
البته ادارات کل هم بی نصیب نماندند. بلدیه به شهرداری، نظمیه به شهربانی، کمیسری به کلانتری، تامینات به آگاهی، ارکان حرب به ستاد لشگر وسرانجام سه سال بعد فرهنگستان نام وزارت معارف واوقاف وصنایع مستظرفه که راهی پرپیچ وخم وطولانی طی کرده بود به وزارت فرهنگ تبدیل شد. تغییرنام وزارت معارف به فرهنگ درسال ۱۳۱۷ شمسی انجام گرفت.
و اما، درارتباط با واژه فرهنگ وتحولات وگستردگی شاخه های آن که ده ها معنی برآن ورود کرده نیاز به بحث کاملتری دارد. درسال ۱۹۶۱ کمیسونی ازمتخصصین فنی درانگلستان تشکیل شد که مدت دو سال مشغول مطالعه دراطراف وظایف وزارت فرهنگ آن کشوربودند. آنها وفرانسوی ها که از این نام استفاده می کردند برای وزارت فرهنگ عنوان جدیدی انتخاب کردند (مینستراپوال دولوپمن) معنی این برمی گردد به وزارتخانه ای که رشد اقتصادی را می تواند تامین کند و ببینند احتیاج متخصص درچه رشته هایی است. باز واژه فرهنگ در زبان فرانسه معادل (کولتور) است و واژه آموزش وپرورش( ادوکاسیون).
وقتی سازمان یونسکوتاسیس شد عده ای پیشنهاد کردند که واژه فرهنگ به آن اضافه شود و این پیشنهاد دولت ایران بود که به تازگی وزارت فرهنگ را انتخاب کرده بود.
بنابراین سازمان یونسکو پذیرفت که عنوان آن سازمان فرهنگی یونسکو باشد. نماینده ایران استدلال کرده بود که واژه فرهنگ به معنی مراسم ومختصات مختلف نظیرآداب، سنت ها، روش ها می باشد ومثال زده بودند که مثلا عید نوروز ایرانی ها یک نوع فرهنگ ملی است.
واما واژه فرهنگ یا همان کولتور درادب عرب به معنی ثقافیه آمده است وآنها فرهنگ را به مفهوم کلی وعام نظیر ایران حساب می کنند. درایران وقتی وزارت معارف به فرهنگ تبدیل شد مدت ۲۹ سال به همین اسم نامیده می شد تا درسال ۱۳۴۲ وزارت فرهنگ به سه قسمت مجزا تقسیم شد، یکی وزارتخانه جدید التاسیس فرهنگ و هنر که از اداره کل باستان شناسی و اداره کل هنرهای زیبا که هر دو از ادارات وابسته به وزارت فرهنگ بودند بوجود آمدند ودیگری اداره کل اوقاف که ضمیمه نخست وزیری شد و به نام سازمان اوقاف موسوم گردید و بقیه سازمان وزارت فرهنگ سابق هم به نام وزارت آ موزش وپرورش موسوم شد و در مهرماه ۱۳۴۶ هم تعلیمات عالیه ازاین وزارتخانه جدا وبه صورت وزارتخانه مستقل وجدیدی به نام وزارت علوم وآموزش عالی درآمد، هرچند سازمان تربیت بدنی هم چندی قبل از وزارت آموزش و پرورش جدا گردید و او نیز ضمیمه نخست وزیری شد.
باید توضیح داد که در بیشتر کشورهای پیشرفته، آموزش عالی دستگاهی جدا از آموزش و پرورش بوده است که همین امردرایران نیزبه انجام رسید و امروز وزارت علوم خود پایگاه وسیع وگسترده ای دارد. آموزش و پرورش متولی ومتصدی مدارس ازابتدایی تا پایان تحصیلات متوسطه است و مراکز تربیت معلم ودانشسراهای روستایی ، مقدماتی وتربیت معلم به آن وابسته است در حالی که وزارت علوم ابواب جمعی اش، دانشگاه ها، دانشکده های مستقل وبسیاری مراکز آموزش عالی می باشد.
این روزها دانشگاه هایی نظیر دانشگاه آزاد اسلامی داریم که خود مستقل ونهادی مجزاست و به وزارت علوم وابسته نیست. امروز تعداد دانشگاه ها با عناوین مختلف درعین اینکه نشانگر رشد وتعالی فرهنگی است اما مشکلاتی را نیز بوجود آورده که نمی شود بی تفاوت از کنار آن گذشت…
درحال حاضرآمار فارغ التحصیلان دوره های کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکترای این دانشکده ها آنگونه روبه تزاید است که یکی از عوامل ومشکلات بیکاری متوجه آن می باشد. چرا برای اینکه وقتی کسی از این دانشگاه درسه مقطعی که اشاره شد فارغ التحصیل می شود طبیعی است که انتظاردارد متناسب با تحصیلاتش به کار وحضور دراجتماع دعوت شود ولی متاسفانه اینگونه نیست و درآستانه عرضه و تقاضا این واقعیت خود را نشان می دهد.
حضوروبهتر بگوییم هجوم هزاران کارشناس و کارشناس ارشد به گونه ای است که پیدا کردن کاری مناسب با شخصیت تحصیلی و آموزشی آنها وجود ندارد و این گروه ناچارند به کارهای کاذبی روی آورندکه هرگز با تحصیلات آنها همخوانی وهمسویی ندارد یا اینکه باید درخانه منزوی وروزهای بیکاری را به امید فرج بعد از شدت سپری کنند که همین امر از مشکلات فزاینده دولت و دستگاه های اجرایی و مسئولیت پذیراست.
توضیحات
۱ـ تاریخ فرهنگ ایران، تالیف دکتر عیسی صدیق اعلم ، از انتشارات دانشگاه تهران. ص ۳۵۰
۲ـ همان ماخذ
۳ـ دوره مجله آموزش و پرورش ازسال ۱۲۹۷تا۱۳۵۴ خورشیدی.۴ ـ همان ماخذ
۵ـ اولین اعضای فرهنگستان ایران درزمان تاسیس عبارتند از: مرحوم ملک الشعرا بهار، رشید یاسمی، سعید نفیسی، نصراله فلسفی، بدیع الزمان فروزانفر، دکتر عیسی صدیق اعلم، محمد علی فروغی، احمد بهمنیارکرمانی، سپهبد نخجوان، دکتررضا زاده شفق ، بعد ازشهریور ۱۳۲۰ مرحوم علامه قزوینی که به علت شرایط جنگ دوم جهانی واشغال پاریس که مدت ۱۸ سال در آن زندگی کرده بود ناچار به ایران برگشته بود در همان روزهای نخستین به عضویت فرهنگستان ایران درآمد. در ضمن دکتر رعدی آذرخشی مدت ها دبیرفرهنگستان ایران بود وکارهای دبیرخانه به عهده او بود.
۶ـ وزرات راه تعویض دوم این وزراتخانه بود چون طرق وشوارع ابتدا به نام وزارت فوائد عامه نامگذاری شده بود.
۷ـ نماینده ایران دراین مجمع دکترجهانشاهی بوده است که نماینده ایران درصندوق بین المللی پول واسناد مالیه دردانشکده حقوق به حساب می آمده است که به تفاق دکتررضا زاده شفق درسازمان یونسکو ازاین عنوان دفاع کردند (سالنامه دنیا. سال ۱۳۴۹ص۲۳۳)

از همین دسته:

(برای مشاهده تیتر ، نشانگر را یک ثانیه روی عکس نگه دارید)

7 (3) شرح زندگانی من 82128718-70826228

یک دیدگاه