تاریخ خبر: ۳۱ خرد ۱۳۹۵
آخرین خطبه امام علی(ع)/به قلم ایرج کاظمی

آخرین خطبه امام علی(ع)/به قلم ایرج کاظمی

آخرین خطبه امام علی(ع)

«شجاعت و بی باکی عزتی است نمایان وجُبن و ترس ذلتی است عیان»

این گفته مقتدا ومولایمان امیرمومنان درهمه ادوارتاریخ ودرجهان هستی یک تعبیر دارد و عمومیت آن وگستره چنین اندیشه ای تا بیکران زمان و مکان جاودانه است و بی بدیل.

نکته ای که در تاریخ اسلام به عنوان یک اصل همیشه مطمح نظر بوده نظرصائب و بی حرف وحدیث رسول اکرم (ص) درمورد افراد وشخصیت های شناخته شده پیرامون او بوده که مطرح شده است .

درواقعه غدیرخُم تعیین امام وخلیفه پیامبر(ص) با انتخاب علی بن ابی طالب به بهترین وجه به انجام رسید و نیکوترین تضمین جهت حُسن رهبری و اداره جامعه معین گردیدبا این همه، در میدان دین وجامعه دینی یک عامل آزاد ومختاروجود دارد که می تواند به دلخواه عمل کند و در تضمینات وتصمیمات اجتماعی موثرافتد وآن اراده افراد است.

تحقق حکومت دراسلام همواره به اراده مسلمانان وابسته است. هرحاکمیت مشروعی جز با عقد تبعیت که یک قرارداد اجتماعی است میان یک تن با تعدد کثیراتباع کشوراستقرار نمی یابد، به عکس امامت که استقراریافته ذاتی بوده وسلب آن از ذی حقش ممتنع است.

به عقیده شخص امیرالمومنین، استقرارخلافت مستلزم وجود سه عامل است:

۱ـ شرط امامت وصلاحیت رهبری عالیه مسلمانان

۲ـ نیروی اجتماعی عظیم

۳ـ انجام بیعت

درمورد خلافت علی(ع) وجود عامل اول به وسیله نص و وصیت محرز و ثابت گشته، اما عامل دوم که تابع اراده مردم بود وبه تبع آن عامل سوم با انحراف ها وتوطئه هایی وجود نیافت.

به این ترتیب با وجودی که امامت ویژه امیرمومنان وحق حضرتش بود براثر بیعتی که بلافاصله پس ازرحلت رسول اکرم (ص) در سقیفه بنی ساعده انعقاد یافت و با این پیشامد حق او که به مصلحت عمومی جامعه بود از او وتعبیر صحیح تر ازجامعه سلب و به دیگری تعلق گرفت.(۴)

یعنی به کسی که اساسا متصدی رهبری مردمی نمی توانست باشد. زیرا این قیادت مستلزم برتری مطلق علمی و تقوایی وداشتن عصمت در علم وعمل بود و در صورتی به احراز این مقام نایل می آمد که درعلم تفسیر قرآن وسنت و امر اجتهاد یا استنباط احکام از ادله تفصیلی آنها سرآمد کلیه صاحب نظران جامعه یعنی اصحاب از مهاجر و انصار می بود. اما چنانکه همگان می دانند و تاریخ بر راستی آن صحه نهاده است نه خلیفه اول ونه هیچیک ازاصحاب سرِ همسری با مولای متقیان نمی یارستند و از شان وی بسی فروتر بودند و این فروتری را بارها درمنظر همگان به شکلی رسوا آشکاروثابت نمودند.(۵)

متاسفانه شیوه ای که درسقیفه توسط ابوبکر و بعد عمر و همدستانشان ابداع شد به وسیله معاویه تکمیل گشت وجالب اینکه معاویه در اواخرعمر به اخذ بیعت ولایتعهدی پسرش یزید هم پرداخت. بیعتی که با زوروتهدید مردم همراه بود (۵)

روزهای پایانی خلافت امیر المومنین (ع)

معاویه ودار و دسته اش ازهمه سو علیه مولا (ع) درتکاپو بودند، وضعیت به گونه ای بود که گروه های غارتگر و آدمکش اجاره ای پیوسته ازطرف معاویه برای تضعیف حکومت مرکزی به اطراف یورش می بردند تا به کلی امنیت را سلب کنند. دراین روزها معاویه برشام مسلط شده و عمروعاص منطقه مصر را دراختیار گرفته بود.

تدبیرامام علی (ع) درباره چنین هجمه ووضع اسفبار چه بود؟ چگونه می خواست ازمردمِ مرده دل عراق برای برکندن ریشه فساد کمک بگیرد؟

تاریخ می نویسد که امام علی (ع) درآخرین روزهای حیات خود سخنرانی آتشینی ایراد فرمود که دلهای مرده عراقیان را زنده کرد. نوفل بن فضاله از روایت کنندگان مورد وثوق می گوید:

درآخرین روزهای زندگی امام(ع) شخصی به نام جعد مخزومی سکویی ازسنگ برای آن حضرت نصب کرد وامام برروی آن قرارگرفت. درحالی که پیراهنی ازپشم برتن داشت وبند شمشیر و نعلین او ازلیف خرما بود و پیشانی او از کثرت سجده به سان زانوی شترپینه بسته بود.

آن حضرت به سخنرانی پرداخت وسخنان خود را چنین آغاز کرد: (۶)

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی إِلَیْهِ مَصَائِرُ الْخَلْقِ وَ عَوَاقِبُ الْأَمْرِ نَحْمَدُهُ عَلَى عَظِیمِ إِحْسَانِهِ وَ نَیِّرِ بُرْهَانِهِ وَ نَوَامِی فَضْلِهِ وَ امْتِنَانِهِ

سپاس خدایی را سزاست که سرانجام بندگان و امورجهان به سوی اوست. او را دربرابر احسان بزرگش و برهان روشنش وکرم فزاینده اش ستایش می کنم…..

«الی آخر»

خطبه امام بسی طولانی است وهمه جوانب امر درآن رعایت و لحاظ شده است وشاید دربین خطبه های امیر المومنین(ع) درنوع خود کم نظیر باشد و تاثیرگذاری آن به گونه ای بود که در اندک زمان قریب چهل هزارنفر برای جهاد درراه خدا و جنگ با دشمن درمیدان صفین آماده شدند. امام برای فرزند خود حسین (ع) و قیس بن سعد و ابوایوب انصاری پرچم هایی بست و هریک را در راس گروهی آماده حرکت کرد و برای افراد دیگرنیز پرچم هایی بست وهریک را در راس گروهی آماده حرکت نمود اما افسوس که هنوز هفته به سر نیامده بود که با شمشیر عبد الرحمن بن ملجم به شهادت رسید.

چون خبرشهادت امام علی(ع) به سپاهیانی که دربیرون کوفه بودند رسید همه آنان به کوفه بازگشتند وهمگان به صورت یک لشگر شکست خورده مات ومبهوت برجای مانده بودند وقدرت واراده ازآنان سلب شده بود.

اینک گذر و نظری خواهیم داشت به آخرین برگ کتاب زندگانی بزرگ مردی که تا دنیا دنیاست و جهان باقی است نظیری برای وی جزمولا ومقتدایش پیامبر (ص) به وجود نیامده است و اینجاست که قلم را درسوگ او به گریه وا می داریم واشک ریزان می گوئیم:

«الا انه قد مضی فی هذه اللیلة رجل لم یدرکه الاولون و لن یری مثله الآخرون.»

امشب مردی درگذشت که پیشینیان به حقیقت اونرسیده اند وآیندگان هم هرگزنظیر او را نخواهند یافت»

آخرین برگ از یک کتاب

شهادت در محراب

جنگ نهروان پایان یافت و مولایمان علی (ع) به کوفه بازگشت . ولی عده ای از خوارج که در نهروان توبه کرده بودند دوباره زمزمه مخالفت سر دادند و بنای فتنه و آشوب را گذاشتند. علی (ع) برای آنان پیام فرستاد و آنان را به آرامش دعوت کرد و از مخالفت با حکومت بر حذر داشت ولی چون ازهدایت آنان نا امید شد با قدرت، آن گروه ماجراجو و طغیانگر را تار و مار نمود و در نتیجه برخی از آنان کشته و بعضی زخمی شدند و عده ای هم پا به فرار گذاشتند. یکی ازقربانیان خوارج عبد الرحمن بن ملجم از قبیله مراد بود که به مکه گریخت. (۷)

فراریانِ خوارج، مکه را مرکز عملیات خود قرار دادند و سه تن از آنان به نام های عبدالرحمان ملجم مرادی وبرک بن عبد الله تمیمی و عمرو بن بکر تمیمی در یکی از شب ها گرد هم آمدند و اوضاع آن روز وخونریزی و جنگ های داخلی را بررسی و از نهروان و کشتگان یاد کردند و چنین گفتند که باعث این خونریزی و برادر کشی کسی جز علی(ع) نیست . در عین حال معاویه و عمر و عاص هم همچون علی دائما در جنگ و جدال هستند. بنابر این برای هر سه نفر آنان باید فکری کرد. این سه نفر باهم پیمان بستند و آن را به سوگند موکد بستند که هریک از آنان متعهد کشتن یکی از این سه نفر باشند. دراین میان ابن ملجم متعهد قتل امیرمومنان (ع) شد، وعمرو بن بکرعهده دار کشتن عمروعاص گردید و برک بن عبدالله نیز قتل معاویه را به عهده گرفت. عمر و عاص در مصر بود و عمربن بکر روانه مصر گردید تا این ماموریت را به انجام برساند، عبد اله که مامورکشتن معاویه بود به شام رفت و ابن ملجم به کوفه رهسپار شد. ولی آندو در ماموریت های خود موفق نشدند.

شمشیر برک بن عبد الله در مسجد شام به پای معاویه خورد وبی نتیجه ماند، عبد اله مامور کشتن عمرو عاص در مصر هم توفیقی نیافت و این ابن ملجم بود که به ماموریت جنایتکارانه اش رنگ حقیقت داد.

ابن ملجم در کوفه به خانه شخصی به نام اشعث بن قیس که از دشمنان علی (ع) بود وارد شد و قریب یک ماه در خانه او بود و هر روز با تیزکردن شمشیر، خود را آماده جنایت خود می کرد. در این خانه بود که با قطام، دختری از خوارج که پدر و برادرش در واقعه نهروان کشته شده بودند و علی (ع) را قاتل آندو می دانست آشنا شد. قطام دختر عموی او بود و زیبا ترین دخترکوفه. شیفته وی شد و از او خواستگاری نمود.

درتاریخ یعقوبی جلد دوم ص۲۱۲ آمده است که قطام این خواسته را پذیرفت به شرطی که مهر او کشتن علی(ع) باشد. البته علاوه بر کشتن علی (ع) سه هزار درهم به اضافه یک غلام و یک کنیز هم به این خواسته اضافه کرد به طوری که ماجرا بیخ پیدا کرد و ابن ملجم را به فکر فرو برد.

قطام که باید وی را قطامه خواند وقتی او را به فکر فرو رفته دید وترس از اینکه منصرف شود گفت: تو سعی کن او را غافلگیر کنی ما، در آن صورت اگر او را بکشی هر دو انتقام خود را گرفته ایم و روزگار خوشی خواهیم داشت و اگر دراین راه کشته شوی جزای اخروی برای تو ذخیره خواهد شد. وقتی ابن ملجم گفت؛ بدان که من جز برای این کار به کوفه نیامده ام… قطامه یقین پیدا کرد که کار به نحوی که او می خواهد به انجام می رسد. در کتاب های مروج الذهب، تاریخ طبری، شرح نهج البلاغه ابن حدید، کامل ابن اثیر، مقاتل الطالبین، البدایه والنهایه، الا ستعیاب و روضه الواعظین داستان غمبار شهادت امام منتهی هر کدام به نحوی خاص آمده است.

امام در شب شهادت

امام درماه رمضان آن سال( بیستمین سال از هجرت) پیوسته ازشهادت خود خبرمی داد، حتی در یکی ازروزهای میانی ماه هنگامی که برفرازمنبر بود دست به محاسن شریفش کشید وفرمود:

« شقی ترین مردم این موها را با خون سرم رنگین خواهد کرد وآگاه باشید که شما دراین سال در یک صف و بدون امیرحج خواهید کرد ونشانه اش این است که من درمیان شما نیستم».

اصحابِ آن حضرت می گفتند او با این سخن خبر ازمرگ خود می دهد ولی ما آن را درک نمی کردیم، به همین جهت آن حضرت در روزهای آخرعمر، هرشب به منزل یکی ازفرزندان خود می رفت.

شبی درنزد فرزندش حسن(ع) وشبی درنزد حسین(ع) و شبی را نزد دامادش عبداله بن جعفر همسرحضرت زینب (ع) افطار می کرد و بیش از سه لقمه تناول نمی کرد. یکی از فرزندان سبب کم خوردن وی را پرسید، امام علی (ع) فرمود:

« امرخدا می آید ومن می خواهم شکمم تهی باشد»

«روضه الواعظین ص ۱۶۴»

امام (ع) درشب شهادت، افطار را میهمان دخترش ام کلثوم بود. افطارسه لقمه غذا خورد وسپس به عبادت پرداخت. از اول شب تا صبح دراضطراب بود وگاهی به آسمان نگاه می کرد وحرکات ستارگان را درنظرمی گرفت وهرچه به طلوع فجرنزدیکتر می شد تشویش و ناراحتی آن حضرت بیشترمی شد و می فرمود: به خدا قسم نه من دروغ می گویم ونه آن کس که به من خبرداده دروغ گفته است واین است شبی که مرا وعده شهادت داده اند.

« روضه الواعظین ص ۱۶۴»

این وعده راپیامبر اکرم(ص) به وی داده بود. پیامبراکرم (ص) درپایان خطبه ای که درفضیلت ماه رمضان می خواند به علی (ع) قضیه شهادتش را دراین ماه به او می گوید و این عبارت مویدآن است که در « عیون الاخبار ص ۲۹۷ جلد یکم» آمده است.

«کانی بک و انت تصلی لربک و قد انبعث اشقی الاولین و الاخرین شقیق عاقر ناقة ثمود فضربک ضربة علی فرقک فخضب منها لحیتک».

«یعنی گویا می بینم که تو مشغول نمازهستی وشقی ترین مردم جهان همتای کشنده ناقه ثمود قیام می کند و ضربتی بر فرق تو فرود می آورد ومحاسنت را با خون رنگین می کند»

بالاخره آن شب فرا رسید. امام درتاریکی سحر برای ادای نمازصبح به سوی مسجدحرکت کرد. مرغابیانی که در خانه بودند به نقل از « عیون الاخبار رضا جلد ۱ص ۲۹۷» به دنبال او رفته و درجامه اش آویختند. برخی خواستند آنها را از او دور سازند فرمود:

«دعوهن فانهن صوائح تنبعها نوائح»

یعنی: آنها را به حال خود بگذارید که فریاد کنندگان هستند که نوحه گرایی درپی دارند.

«عیون الاخبارالرضا جلد یکم ص۲۹۷»

امام حسن(ع) گفت: این چه فال بدی است که می زنی؟

فرمود: ای پسر! فال بد نمی زنم، لیکن دل من گواهی می دهد که کشته خواهم شد.

ام کلثوم از گفتارامام پریشان شد وعرض کرد: دستور بفرمائید که جعده به مسجد برود وبا مردم نماز بگذارد.

حضرت فرمود: ازقضای الهی نمی توان گریخت. آنگاه کمر بند خود را محکم بست ودرحالی که این بیت را زمزمه می کرد عازم مسجد شد:

اُشْدُدُ حَیاز یَمکَ لِلْمَوْتِ

فَاِنَّ الْمَوْتَ لاقیکا

کمر خود را محکم ببند زیرا که مرگ ترا ملاقات خواهد کرد.

امام علی (ع) وارد مسجد شد و به نماز ایستاد وتکبیر گفت وپس از قرائت به سجده رفت.

دراین هنگام ابن ملجم درحالی که فریاد می زد: «لله الحکم لا لک یا علی » با شمشیرزهرآلود ضربتی برسرمبارک علی (ع) فرود آورد. از قضا این ضربت درست بر محلی اصابت کرد که سابقا شمشیر عمروبن عبد ود بر آن وارد شده بود «کشف الغمه ج یکم ص ۵۸۴» و فرق مبارک آن حضرت را تا پیشانی شکافت….

مرحوم شیخ طوسی در امالی و درحدیث دیگری از امام علی بن موسی الرضا (ع)، از پدر گرامیش، از امام سجاد (ع) نقل می کند:

ابن ملجم درحالی که علی (ع) درسجده بود ضربتی بر فرق مبارک آن حضرت وارد ساخت. در این هنگام خون از سرعلی در محراب جاری شد و محاسن شریف را رنگین کرد. در این حال آن حضرت فرمود: « فزت و ربّ الکعبه»

« به خدای کعبه که رستگار شدم»

دراین هنگام فردی از یاران امام به نام قثم بن عباس پیش تاخت او را (ابن ملجم را) دربغل گرفت وبه زمین کوبید. چون او را به نزد مولا آوردند پرسید: تو پسرملجم هستی؟

گفت : آری.

امام او را شناخت و رو به امام حسن (ع) کرد و فرمود: مواظب دشمنت باش، شکمش را سیر و بندش را محکم کن. اگر مُردَم او را به من ملحق کن تا درنزد پروردگارم با او احتجاج کنم و اگرزنده ماندم یا او را می بخشم یا قصاص می کنم.

قدری شیر برای آن حضرت آوردند. کمی از آن نوشید و فرمود به زندانی خود نیز از این شیر بدهید و او را اذیت نکنید.

هنگامی که امام ضربت خورد . پزشک ماهر و معروف به نام اثیر بن عمرو را که جراحی چیره دست بود بربالین او آوردند. وقتی او زخم را دید دستورداد شُشِ گوسفندی را که هنوزگرم است برای او بیاورند. سپس رگی از آن بیرون آورد و در محل ضربت قرار داد وآنگاه که آنرا بیرون آورد گفت: یا علی وصیت های خود را بکن زیرا این ضربت به مغز رسیده ومعالجه موثر نیست.

در این هنگام امام (ع) کاغذ و دواتی خواست و وصیت خود را خطاب به دو فرزندش حسن وحسین (ع) نوشت. این وصیت گرچه برای حسنین (ع) نوشته شده ولی درحقیقت برای تمام بشرتا پایان عالم است.

این وصیت را عده ای از محدثان ومورخانی که قبل از مرحوم سید رضی و بعد از او می زیسته اند با ذکرسند نقل کرده اند. وصیت بیشتر از آن است که سید رضی در نهج البلاغه آورده است که با این عبارت آغاز می شود ..

«أُوصِيكُمَا بِتَقْوَى اللَّهِ وَ أَلَّا تَبْغِيَا الدُّنْيَا وَ إِنْ بَغَتْكُمَا وَ لَا تَأْسَفَا عَلَى شَيْ ءٍ مِنْهَا زُوِيَ عَنْكُمَا وَ قُولَا بِالْحَقِّ وَ اعْمَلَا لِلْأَجْرِ وَ كُونَا لِلظَّالِمِ خَصْماً وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْناً»

«شما را به تقوا و ترس ازخدا سفارش می کنم واینکه درپی دنیا نباشید گرچه دنیا به سراغ شما آید و برآنچه از دنیا ازدست می دهید تاسف نخورید. سخن حق را بگوئید و برای اجروپاداش الهی کار کنید ودشمن ظالم و یاور مظلوم باشید»

امام پس ازضربت خوردن دوروز زنده بود و در شب جمعه نخستین روز ازدهه آخرماه رمضان، شب بیست ویکم سال ۴۰ هجری درسن ۶۳ سالگی به دیدار معبود نائل گردید.

پسرگرامیش امام حسن(ع) او را با دست خود غسل داد و بر اونماز خواند و در نمازهفت تکبیر گفت وسپس فرمود:

«أَما إِنَّها لا تُکَبَّرُعَلى أَحَد بَعْدَهُ».

«یعنی بدانید که پس از علی (ع)

بر جنازه هیچکس هفت تکبیر گفته نمی شود»

علی (ع) در کوفه درجایی به نام « غری ،نجف اشرف فعلی» دفن شد ودوران خلافتش چهارسال و ده ماه بود. پس ازشهادت امام علی (ع) بسیاری از کسان، شاعران، اندیشمندان ومحققان در رثای وی شعرها گفته و نکته ها بیان کردند.

بدین طریق شعله های پرفروغ حیات انسانی والا و بزرگ و بی نظیر که درکعبه زاده شد و در محراب مسجد به شهادت رسید خاموش شد. انسانی که پس ازرسول اکرم (ص) جهان برای او همتایی ندید ونخواهد دید. نه درجهاد و ایثار برای او نظیری بود و نه درعلم و آگاهی از اسرار هستی، نه در دیگر فضایل ، تا آنجا که وجود شریفش مجموعه ای از اقتدار بود که هرگز در شخصی گرد نمی آیند

جُمِعَتْ فی صِفاتِکَ الاْضْدادُ

فَلِهَذا عَزَتْ لَکَ الاْنْدادُ.

توضیحات:

درکتاب «مقاتل الطالبین ص۲۹» و «همینطور الامامه والسیاسته ص۱۳۷» آمده است که وقتی برک بن عبداله براثرپریشانی ونوعی ترس شمشیر را به جای گردن معاویه به پای او زد و بشدت زخمی اش کرد دستگیر شد ومی خواستند گردنش را بزنند اما اوگفت: من مژده ای برای امیر(یعنی معاویه) دارم، به شرط اینکه مرا نکشند خواهم گفت.

معاویه گفت: بگو

گفت: یکی ازهم عهدان من امشب علی (ع) را خواهد کشت.

معاویه گفت: او را نگهدارید.

فردا که شهادت علی (ع) محرز شد، معاویه دستور داد گردن او را بزنند.

پای معاویه سخت مجروح بود، پزشکان گفتند: ما برای سرعت درمعالجه باید پای امیررا با آتش داغ کرده وبسوزانیم تا عفونت نکند اما، این کار موجب قطع نسل وی می شود.

معاویه چون ازداغ کردن ترسیده بود ترجیح داد که بی نسل باشد وتنها به یزید وعبد اله دوپسرش اکتفا کند ومجبور به تحمل شکنجه و درد داغ کردن نشود.

۴ـ انقلاب تکاملی اسلام، رجعت سیاسی. جلال الدین فارسی. مرکزانتشارات علمی وفرهنگی ص۴۱۸

۵ـ همان ماخذ

۶ـ فروغ ولایت، تاریخ تحلیلی زندگانی امیر المومنین علی (ع)، تالیف استاد جعفرسبحانی ص۶۷۸

۷ـ اخبارالطوال دینوری. مروج الذهب مسعودی این موضوع را تایید کرده اند

 

از همین دسته:

(برای مشاهده تیتر ، نشانگر را یک ثانیه روی عکس نگه دارید)

1456489702279_n2847172-4256596 82123350-70815908 139401121238049865025354 فاضلی

یک دیدگاه