تاریخ خبر: ۲۱ تیر ۱۳۹۵
بخش دوم آخرین سیاه چادر/استادایرج کاظمی

بخش دوم آخرین سیاه چادر/استادایرج کاظمی

آخرین سیاه چادر

نقش آفرینی زنان عشیره ای در قوام و پایداری بنیان خانواده درجوامع سنتی (بخش دوم)

درلرستان ازقدیم الایام معروف بود که می گفتند که برای فلان فرد یا فلان کس بیت بسته اند. کاری که به خواسته مراد بک مورد بحث نوازندگان محلی که خواننده هم بودند، برای قدم خیر بیت ساخته اند. همین که بعد ها برای« شیرین جان» پاپی ساختند و کفش طلا وحنیفه و امثال آن

زگل به سینه بلبل هزارخارشکست

کنون ترانه به وصف بهار می بندند

خدا بیامرزد سنجری دهلوی را که کمترکسی با اشعار خود اوآشنایی دارد. شاعری که مدت ها در هند زندگی می کرد و نوع زندگیش تا حدودی شبیه بیدل دهلوی است واصل دیوان شعرش درهند به چاپ رسیده. وی شاعرسبک هندی است و ترانه ساز خوبی است. بیتی دارد که می گوید:

خواست مطرب کاین سخن درچنگ گوید چون کند

قول مست و صوت مست و زخمه مست و تارمست

شادروان استاد حمید ایزد پناه در مقدمه ای که به کتاب ترانه های لری فلک الافلاک شاعر خوب دیارمان رمضان پرورده نوشته گریزی به ترانه های حماسه گون لری دارد و فلسفه وجودی آنرا این گونه بیان می کند:

« اما آنچه به نام حماسه عنوان شد در واقع سر کشی و گریز ازحکومت و قانون بود که عصر تازه ای می آورد، ولی آن ها که عمری در فضای بی رحم ملوک الطوایفی به سر برده و به آن عادت کرده بودند با آن کنار نمی آمدند، عاشقانه های دشت وکوهسار و کوهپایه های کوه « گری» الشتر که هم تعبیر و بیان عاشقانه دارد وقابل تعبیر بیان حرکت ایل و حشم که می گوید « شقی تیلا ای برا مال بارکردنه» یعنی شکستن تیلا یا چوبی که اززمین بر می کنی نشانه جدایی است یا جدایی دو دلداده با ضرب آهنگی همانند رقص سه پا وتکرار و یکنواخت ولی دلنشین وخاطره ساز به ویژه آنگاه که آرشه ای توانا برسیم کمانچه می نشیند و قصه سرا می شود» (۱)

نگارنده باید به این گفته ونوشته استاد ایزد پناه که تا حدودی هم درست است اضافه کنم که اساسا موسیقی قوم لر که هرچه هم پیگیری وتحقیق و پژوهش و موشکافی کنیم از آغازآن به جایی نرسیده ایم در دستگاه پرپیچ وخم ماهورمحصور و گرفتار است وشما به ندرت ترانه ای می یابید که از این دایره محدود ومقید خارج شود.

چرا می شود گفت قبل ازشهریور ۱۳۲۰ که نفوذ آهنگ های کردی درموسیقی لرتاثیر گزار بود آهنگ و ها وتصانیفی درمایه های افشاری، بیات ترک وگوشه های مختلف هم جا باز کرده بود و گاه تصنیف های کردی اززبان امثال حسن زیرک، البرزی وخواننده خوب کرمانشاهی مظهر خالقی درلری منتهی گاه با تحریف وتغییر ملودی خوانده می شد، نظیر«کتان کتانه، بیرم کشکولی، هروایه وچند ترانه دیگر» اما ترانه یا به قول لرستانی ها بیت بیت قدم خیر هرگزحماسه به آن معنای مصطلح خود نیست. ممکن است در برخی ابیات چنین رایحه ای به مشام برسد اما بخشش کُرک وپشم قدم خیر به اقوام وخویشان کجایش حماسه است؟

دردایه دایه و تفنگ تا حدودی این روح حماسه جلوه گر است. عرض کردم تا حدودی نه مطلق ویکریز، درتصنیف کردی ساخته مرحوم همت علی سالم هم ما حماسه نمی بینیم بلکه در این ساخته یک جریان خالص یاغی گری وانتقام گیری است که هرکس به زعم خود برداشتی ازآن دارد که به سلیقه و ذوق وذائقه او بر می گردد. اما یک واقعیت است که از آن نمی شود گذشت و ازبیانش چون موسیقی لری مطرح است صرف نظر کرد وآن نفوذ و استمرار یک نوع «غم» با مختصات خود دراغلب ترانه های لری است که غیر لرزبان ها هم معترف به آن هستند وشاید اساس ترانه های لری ودیواره های کوتاه و بلندش برآن متکی است. شما درتصانیف شادیانه نظیرسیت بیارم و درگندم خر وکشکله شیرازی نیز این غمنامه ذاتی قوم لر درا می بینید ومی شنوید.

شادروان علی محمد ساکی می گوید ودرست هم می گوید که اغلب تصانیف وسروده های لری که غمی در درون آن نهفته ومقبول طبع مردم حرمان کشیده است، محصول حرمان ها، شکست ها، ناکامی ها ومصیبت هایی است که اجتناب ناپذیر در روح و روان مردم کوهپایه ها وروستائیان ساده دل و مهمان نواز قوم لر ریشه داشته ونسل به نسل منتقل شده است (۲)

مصداق بارز این توده برجسته وچشم گیر غم را درنواهایی نظیرعلیدوستی، میرنوروزی، عزیز بیگی وساروخانی می بینم وهیچ تردیدی درآن نیست. حتی درترانه نیمه حماسی «دایه دایه » نیز این غم در لابه لای واژه های در کنار هم چیده دیده می شود.

نازیه توسی بکو جُومِه وَرِتِه

دُر کِردن دو قورسُو شِیر نَرِتِه

وبسیاری ایبات دیگر که دامنه صحبت وبحث را طولانی می کند.

نگارنده دریک برنامه تلویزیونی رسانه ملی چند سال پیش درنشستی که با شاعرومجری خوب تلویزیون، سهیل ثابت محمودی داشتم درباره این خصیصه وجوهرذاتی غم درترانه ها وسروده ها وتصانیف لری به طور مفصل بحث و نمونه های آنرا هم ذکر کردم. اینجا هم عرض می کنم که خمیرمایه موسیقی قوم لر وحتی سروده های آزاد در دیوان های تنظیم یافته دربسیاری از ابیات حتی در هزلیات وطنزها این غم به شکل حسامیزی خاصی دیده می شود.

و اما درباره قدم خیر

دوست هنرمند ما استاد محمد سیف زاده که علم آموخته هنرسینما و درعین حال نویسنده و پژوهشگر نام آشنای دیارماست وکارهای برجسته وچشمگیرش نظیر تک سوارایل وچندین فیلم وسریال وکتاب موسیقی لرستان وکتاب ارزنده شرح احوال و آثار روحانیت او به حق ارزنده است ازدیر بازفیلمی درباره قدم خیر زن معروف طایفه قلاوند لرستان ساخته بود که فرصتی پیش آمد و با کمک و همت اداره کل ارشاد اسلامی لرستان اکران شد و جمعی از هنرمندان و اصحاب قلم ومسئولان استان از جمله بیندگان این فیلم که درتالارشهید آوینی نمایش داده می شد ازحاضران درسالن بودند. عرض کردم که فیلم وساختن آن به چند سال پیش برمی گردد. صحنه ها وبرخی دیالوگ های متنی قابل توجه بود وبه دل می نشست. هنرپیشه اول فیلم که در هیئت وقالب قدم خیربازی می کرد ازخانواده ای سرشناس ومعروف درمنطقه طرحان یا دلفان بود که سوارکارماهری بوده است وهست ودریک مسابقه سوارکاری هم حائز جایزه اول سوار کاری بوده است.

فیلم بی نقص وبی اشکال نبود و قطعا خود آقای سیف زاده که استاد این حرفه است به برخی کاستی های آن معترفند. اما گاهی عدم ارتباط خاص صحنه ها را باید متوجه سانسوربازی و بعضی ایرادات خاص دانست که با قیچی شدن صحنه ها، ارتباط منطقی را به هم زده بود و شاید برخی ازبینندگان که ازکم و کیف کار اطلاع نداشتند این ضعف و کاستی ها را به کارگردان وتهیه کننده نسبت دهند که اینگونه نیست چرا که تلاش کارگردان و فیلمبردار و حتی هنرپیشه ها این است که حاصل کار بی نقص باشد ولی چه می شود کرد که وجود برخی موانع موجود و در عین حال منطقی در شرایط اجتماعی و سیاسی جامعه ما که به حق هم هست و با اساس مبانی اسلام وقانون اسلامی ایران واسلام گاه در تضاد می باشد. سینمای ایران را باید با قوانین دینی، شرعی و ملی و مذهبی منطبق دانست. کسان و عزیزانی که هم سن وسال ما هستند وسینمای قبل از انقلاب وفردین بازی های خاص آن را دیده اند امروزمعترفند که فساد و بدآموزی آن صحنه های مُهِّوع وناسالم حتی ازصحنه های فیلم های خاص غربی هم فراتربود و اداره سانسورمشوق تهیه این فیلم ها بودند وگاهی هم درآگهی های خاص آمده بود که این فیلم برای افراد زیرهیجده سال ممنوع است وجالب اینکه اکثریت بینندگان آن زیرهیجده سال بودند و این خود نیز نوعی تبلیغ وتحریک برای کشاندن جوان ها به این سینمای مبتذل زمان بود.

بنابراین برخی تساهل وتسامح دیده شده در این فیلم قابل اغماض است … به اصل مطلب بر می گردیم. گوشه هایی ازتصنیف قدم خیر را باصدای مرحوم رضا سقایی در این فیلم شنیدیم. آنچه که باید درباره این ابیات گفته شود در مقدمه این بحث آمده است. منتهی یک نکته را باید اضافه کرد که این ابیات در مقام مقایسه با ابیاتی از میر نوروز و دیگران قابل قیاس نیست و شاید به زحمت ده بیست بیت آنها را بتوان قبول کرد. تک بیت های قدم خیر ساخته هر کسی که هست ظاهرا در همان بحر رمل فارسی است که گاهی میزان هجاها هم ناموزون نشان می دهد وبرخی ابیات میر نوروزی هم داخل آن است نظیر این بیت که متعلق به میر نوروز است.

کولایی سیت بَوَنم دِ بلگ پینه

چشیاکت دِ نازکی افتاو نوینه( یا نیینه)

به چند بیت که نسبت به ابیات دیگر بی عیب نشان می دهند اشاره می کنیم . ابیاتی که مردم لرستان و بالاگریوه با آن آشنایند.

۱ـ ار بویی وِ ارمنی هه هام دِ قولِت

مُردِمَه سی چَتِریاکه مین تولت

( تول به معنی پیشانی)

۲ـ ناونم تو قدمی یا گو طلایی

وِخمار سیلم نکو، تش دم نیایی

۳ ـ قدم خیر کوش مَخملی چَتِرحنایی

مردمه سی ساوه کَت، تش دِم نیایی

(مصراع دوم تا حدی تکراری)

۴ـ قدم خیر قدم زنه دِ می گلالو

سر زلفش برف گرت ساوه اشِ بارو

۵ ـ قدم خیر قسم حرده آفتاو نینه

دِ مُردِنکهِ بُوَخُو ، چِل گیس بُرینَه

در این بیت تلمیحی است به گیسو بریدن های زنان لر درسوگ و عزای کسان ووابستگان در قدیم.

بابا خان برادر قدم خیر است که در مبارزه با قشون و نیروهای پهلوی زمان حضورسپهبد امیر احمدی درلرستان در نزدیکی آرامگاه، مجاور تنگه زاهد شیر پس از رشادتهای زیاد که انصافا به اجماع معمرین مرد مبارز وشجاعی بوده کشته ودرهمانجا هم خاک می شود. اینکه می گوید گیسوها بریده شد درست است. این رسم از دوران کهن در میان برخی اقوام وجود داشته . معمولا در مرگ بزرگان و عزیزان ایل گیسو کندن یا بریدن معمول بود.

و درکنار آن با ناخن به صورت چنگ انداختن در شاهنامه و در داستان سیاوش آمده است:

بکند ومیان را به گیسوببست

به ناخن گل ارغوان رابخست

همه بندگان موی کردند، باز

فرنگیس مشکین کمند دراز

برخی زنان موهای بلند داشتند که تا پاشنه پای هم آویزان می شد. دراین بیت هم مراد از بندگان کنیزانی هستند که به تبعیت از بانوی خود گیسو می کندند و یا می بریدند (۳)

۶ـ قدم خیر قدم زِنه کیچه و بازار

دِهمه مَتاونهُ. خوش بیه نازار (یاخوش بیده نازار)

متاوَنهُ. منظورطایفه ویاتیره مهتاب وندهای دیرکوند است که درکنار قلاوندها وشادانه وند و میرزاوند مشهورند. می گوید. وقتی قدم خیردرکوچه و بازارمهتاب وندها قدم می زد ازهمه زیباتر به نظرمی رسید.

۷ ـ قِدم خیر قِدم زنه د مین حونه

بلبلی دو پیچ ساوش، کرده لونه

۸ ـ مال بوهَ قدم خیر بارکرده رَتَه

منزلش یا جو کاره یا گل مِهَکَه

جوکار وگل مهک دو محل خاص درمنطقه بالاگریوه است با توجه به اینکه این جوکار با جوکار ملایر متفاوت است.

به هرحال آنچه که دراین نوشته آمد وبه ظاهر هم طولانی شد و امیدواریم خاطر عزیزان خواننده را از طولانی شدنش آزرده نکرد باشیم به پایان رسید یا آنرا به پایان بردیم و درهمین حد به آن اشاره شد، بهانه ای بود برای گذر ونظری به گذشته این سامان و تا حدی شنیده ها و گفته ها درباره قدم خیرلرستانی که از زنان شایسته قوم لر بوده است که خوشبختانه این شایستگی در اکثر زنان گذشته وحال وجود داشته و دارد و در عین حال پاسداشتی در ازای خدمات فرهنگی دوست هنرمند وشایسته سرزمین ما استاد سیف زاده و با آرزوی توفیق برای همه کوشندگان تعالی فرهنگ وسر افرازی قوم سلحشور ومهمان نواز لر

توضیحات:

۱ـ شاید بشود گفت این بیتی که ایزدپناه به عنوان شاهد آورده ونقل کرده به نوعی برگردد به بیان مولا نا جلال الدین محمدکه در آغاز مثنوی شریف می فرماید:

بشنو ازنی چون حکایت می کند

از جدایی ها شکایت می کند

کز نیستان تا مرا ببریده اند

از نفیرم مرد و زن نالیده اند

غم توام با شکایتی که از درون این نای حرمان کش و دل بریده ازیار و اسیرهجران بر می خیزد شاید وصف الحال بسیاری ازکسان باشد که غم جدایی وفصل وصف الحال و بث الشکوای درون را در این ابیات حس کنند وآنچه را که خود توان باز گفت آنرا نداشته اززبان آفریننده (سِرِنی) مصداق حال و احوال خود بدانند.

۲ـ جغرافیای تاریخی وتاریخ لرستان. علی محمد ساکی، چاپ سال۱۳۴۳ کتابفروشی محمدی ، نوشته شادروان ساکی را قریب به مضمون نقل کردم. درسفر تهران بودم ودسترسی به اصل متن نداشتم ولی آنچه که آن مرحوم گفته است وکم و بیش دیگران همان، عرض است که درخلال نوشته خود به نظرعزیران خواننده رسانده ام.

۳ـ دردوران نوجوانی من (چهارده ساله بودم) که مرحوم علیرضا خان غضنفری فرزند امان اله خان سردار بهادر براثرحادثه ای در گذشت. مرحوم علیرضا خان ازشجاعان و نوادرروزگار خود بود. نگارنده بارها محضر او را درک کرده بودم. به بنده به خاطرنسبت نزدیک با پدرم محبت فراوانی داشت ومورد محبت او بودم. زیبایی ورعنایی وجوانی او ضرب المثل بود. در سوگ او صدها زن گیسوکندند وبریدند

می گویند درسفرآخرفتحعلیشاه قاجار به اصفهان که درهمانجا هم فوت کرد، قبل از رفتن به نوش آفرین سوگلی حرمش که مورد علاقه اش هم بود گفت: سفر ما را تفائلی خوش سفر تر کن. نوش آفرین دیوان را گشود. غفلتا این غزل آمد و کتمان آنهم راه و محملی نداشت.

غزل با این مصراع آغاز می کرد:

تو سفر کردی وخوبان همه گیسو کندند

از فراق تو عجب سلسله ها برهم خورد

می گویند فحتعلیشاه آنرا به فال بد گرفت اما حرفی نزد. بعد ها نوش آفرین این داستان را به دیگران منتقل کرد و مورخان در نوشته های خود پیرامون فحتعلیشاه قاجار یاد آورآن شده اند.

البته بعد از فوت خاقان ظاهرا کسی هم جز یک دو تن زن درباری که می دانستند بعد از او در حرمسرا جایی دارند ناراحت نشدند وراست هم گفتند چون بعد از مرگ فحتعلیشاه اکثر زنان او ازدربار اخراج شدند وبه بدبختی و فلاکت افتادند. این بلا بعد از ترور ناصر الدین شاه به سر زنان او هم آمد و آواره کوچه و بازار شدند.

 

از همین دسته:

(برای مشاهده تیتر ، نشانگر را یک ثانیه روی عکس نگه دارید)

13931104092944554580024 139307121724537793777914 کنسرت کودکان

یک دیدگاه