تاریخ خبر: ۱۹ آبا ۱۳۹۴
مفهوم زیبا شناسی و نگاه زیبا شناسانه نظامی گنجوی

مفهوم زیبا شناسی و نگاه زیبا شناسانه نظامی گنجوی

در منظومه خسرو و شیرین
پری دختی، پری بگذار،ماهی
به زیرمقنعه، صاحب کلاهی
شب افروزی چومهتاب جوانی
سیه چشمی، چوآب زندگانی
کشیده قامتی، چون نخل سیمین
دو زنگی برسرنخلش، رُطب چین
رخش نسرین وبویش نیزنسرین
لبش شیرین ونامش نیزشیرین
« نظامی گنجوی»
زیبایی درنظرگاه وباطن درونی انسانها متفاوت است. نظیرهمان چیزی که ما، درقضاوت های شخصی خود به آن امورنسبی می گوئیم. نسبتی که درگذرگاه بشریت واندیشه او هماره اینگونه بوده است واینجاست که دلبستگی ها، وابستگی ها وخواهش های درونی که برآن وجه یا وجوه مشترک نام نهاده اند، حلقه پایدار این دلبستگی ها را محکم می کند.
انسان هماره درجستجوی زیبایی است، منتهی هیچ انسانی درکوچه باغ های این جستجوها به یک حال باقی نمی ماند وبطوردائم درتغییراست.
درجستجوی زیبایی قسمت اعظم تلاش بشر ازجهت این است که در اندیشه رسیدن به زیبایی است. طبع ظریف انسان لازمه اش این است و دراین خواسته محقق است و باید باشد.
شعر، موسیقی، نقاشی، حجاری وسایرشاخه های فنون زیبا برای رسیدن به این هدف است. این تلاش در مقاطع تاریخ و زندگانی بشر به درجه ای مشهود است که ضروریات زندگی وحتی نفس که قوی ترین وطبیعی ترین غرایزموجودات زنده است در راه وصل به زیبایی فراموش می شود و اما، درگذرگاه اسلام ومعنویتی که از این مکتب ناشی است وپیامبر بزرگ ما(ص) برآن تاکید دارد حقیقت زیبایی انسان درمکارم اخلاق است و بر همین اساس منش ها ، کنش ها و روش ها می بایست درمسیر این توصیه و تنویر باشد و اگرجز این باشد آن گذرگاه عافیتی که جستجوگر آن هستیم به تدریج برما تنگ و راه ها بسته خواهد شد و ما، درمانده ومبهوت از این حالت.
زیبایی در عین حال صفتی است که ما به حسب ادراک خود به امور و اشیا می بخشیم و تشخیص زیبایی کارهمه کس نیست بلکه معدودی از برگزیدگان می توانند دقایق و رموزی را درمحسوسات بیابند که ازاداراک آنها لذتی خاص حاصل می شود وآن لذت اداراک زیبایی است. اینانند که آن رموز و دقایق را به دیگران نیزمی آموزند وچشم ایشان را بر زیبایی های تازه ای بازمی کنند. هر یک از اموری که اکنون نزد عامه زیبا شمرده می شود یافته ذهن هنرمندی است و ماموریت اصلی هنرمندان این است که زیبایی های ناشناس جهان را بجویند و به دیگران بشناسانند.
بسیارند اموری که روزی ناگهان هنرمندی، شاعری یا قلم به دستِ افسونگری پرده اززیبایی آنها برگرفته است و ازآن پس ، به خلاف پیش همه آنها را زیبا دیده اند. زیباییِ دریا یکی دوقرن بیشتر نیست که کشف شده است. پیش از آن همه دردریا منافع می دیدند، از موجش بیم داشتند و چشم آزمند درپی دُر ومَرجانش بود. اما کسی نمی دانست که دریا زیبا هم هست. هنرمندان این راز را کشف کردند و آنگاه چه پرده هایی دلاویز که نقاشان ازمناظر گوناگون دریا نساخته اند وچه شعرهای دلکش که سخنوران جهان دروصف جمالش نسروده اند.
شاعران، درطول تاریخ هرکدام به دنبال زیبایی وزیبایی ها بوده اند. زیباترین واژه ها، زیبا ترین غزل، زیباترین مضمون، زیباترین ترکیب وتنظیم ، زیباترین ردیف و قافیه وزیبا ترین وزن. هیچکدام نتوانسته اند درمقابل زیبایی مقاوم باشند.
سعدی وحافظ ومولوی وسنایی و عطار تا برسد به صائب وخواجوی وسرانجام نظامی که دراین بحث مورد نظر و ارزیابی ماست.
و این سعدی است که درمقام زیبا شناسی می گوید ومی سراید:
که گفت بررخ زیبا نظرخطا باشد
خطا بود که نبینند روی زیبا را
کسی ملامت وامق کند زنا دانی
جیب من که ندیدست روی عذرا را
سلطه بی چون وچرای نظامی درقلمروشعر وصفی و به تعبیربهترتوصیف زیبایی و زیبایی ها دربیت به بیت سروده هایش انکار ناپذیراست. تصویرسازی های بی بدیل وی، صور خیال، ایماژهای برگرفته ازتخیل افسانه ای وشگرف او به گونه ای است که شاعران بعد از وی نظیر وصال و وحشی و چند تن دیگرتنها شبحی ازذهنیات او را توانسته اند نشان بدهند. دنیای شعر را به هر شکل و شمایل آن نمی توان با جهان و گستره نثر به قیاس کشاند. هر کدام حال و هوای خاص خود را دارند. سر و کار نثر با امورحسی و عقلی است ونویسنده دراینجا به آن قسمت ازقوای ذهنی که ادراک وعقل خوانده می شود خطاب می کند. شیوه کاراوایجاد ترتیب متوالی ومنطقی درمقدمات است وخواننده را از پله های نردبان ادراک یک یک بالا می برد تا مشاهده یا تصدیقی که به همان ترتیب در ذهن خود او حاصل شده است، هر چه تمامتر در ذهن شنونده نیزحاصل شود. اما شعر: حالتی انفعالی مانند شادی یا غمی است که در دل گوینده پدید آمده و می خواهد همین حالت یا نظیر آنرا درشنونده ایجاد کند. فرق این حال با ادراک و تصدیق آن است که ازمقدمات مُعیّن مرتب حاصل نمی شود. تماشای زیبایی های صبح وطلوع آن درقالب یک فلق درحال تششع و شکل گیری کامل برای هرانسان با ذوق وزیبا پسند وجد آفرین و وجد آور است. پرتو سیمین برکناره افق وآمیختن آن با زردی و سپس تبدیل آن زردی به سرخی وسایه های کمرنگ و دراز که از چیزها به زمین می افتد به حس بینایی دریافته شده است. طراوت هوا و خنکی نسیم را پوست تن حس کرده است، آواز پرندگان را که از آشیان برآمده به دنبال روزی پروازمی کند حس شنوایی ادراک کرده و از مجموع این ادراک هاست که تصور صبح در ذهن پدید آمده است.
نظامی کیست؟
مشکل عشق نه درحوصله ی دانش ماست
حل این نکته بدین فکر خطا نتوان کرد
نظامی را به حق سخن پردازبزرگ سده شم هجری باید بنامیم. نام اصلی او الیاس ونظامی تخلص شعری اوست ونظامی که برنظم واستوانه شعری او دلیل است وگنجه شهری است که درآنجا به دنیا آمده و به همین دلیل گنجوی اش می نامند وانصافا گنج شایگان یاگنج روانی است که چنین گنج روانی یعنی نظامی را درگنج قارون خود پرورده، براساس تحقیقات وبررسی های زنده یاد مرحوم وحید دستگردی نظامی شناس سخت کوش ادب معاصر، اجداد وی را به نام های ذکی موید نوشته اند ومادرش ریسیه نام داشته است. نژاد وی به کردهای دامنه زاگرس می رسد.
درطول عمر ۶۴ سال اش که تولد را بین سالهای ۵۳۳ تا۵۴۰ با اختلاف هفت سال تخمین زده اند وپایان زندگیش درسال ۵۹۹ تا۶۰۲ گذشته است. سه بارازدواج کرده است. نخستین همسر او زنی قبچاقی به نام آفاق بوده است که نظامی سیمای شیرین را درچهره اومنعکس کرده است و می گوید( تو خود گفتی که او آفاق من بود).
آفاق در اوج جوانی بیمارمی شود و مرگ او ضربه بزرگی است به روح وروان نظامی به گونه ای که سرانجام زندگی شیرین را در دخمه خسرو تمثیلی از مرگ دردناک آفاق مجسم می کند.
زهی شیرین و شیرین مردن او
زهی جان دادن و جان بردن او
چنین واجب کند در عشق مردن
به جانان، جان چنین باید سپردن
و اینجاست که نظامی باز می سراید و می گوید:
بگریم از برای خویش یکبار
که بر ما کم کسی گرید چو ما، زار
عجیب است که با مردن آفاق، نظامی به هرشکل و صورت، شیرین را در شعر خود به مرگ می کشاند . داستان مردن او به نوعی با مرگ آفاق از دید نظامی یکسان است واساسا می گویند منظومه خسرو وشیرین را در دوران عشق آفاق می سراید. آفاق یادگاری به نام محمد را برای نظامی می گذارد و می رود واین محمد تنها فرزند نظامی ویادگارآفاق بوده است.
نظامی هرچند بعد ازمرگ آفاق، همسر دیگری انتخاب می کند اما هرگز آفاق را فراموش نمی کند و گاه وبیگاه به هر بهانه از اویاد می کند.
سرانجام نظامی درسال ۶۰۲ درهمان گنجه ای که به دنیا آمد دنیا و زیبایی های آنرا ترک می کند. جنازه وی با احترامی درخور درآرامگاهی که برای او و به نام او ساخته بودند به خاک سپرده می شود و به آرامش ابدی می رود. مرقد نظامی امروز بعد از گذشت هشصد و چهل سال که از مرگ او می گذرد زیارتگاه مشتاقان و ادب خواهان ایرانی و غیر ایرانی است.
کسانی که به نوعی نظیره پردازی خمسه نظامی پرداخته اند
راز مقبولیت کلام نظامی برهیچ کس پوشیده نیست. بسیار کسان دنباله رو کارنظامی بوده اند و به خصوص خسرو و شیرین نظامی.
۱ـ نخست اینکه خواجوی کرمانی گل و نوروزخود را در برابر خسرو و شیرین نظامی می سازد وآغاز این گونه منظومه اش را آغاز می کند:
به نام نقشبند صحفه خاک
عذار افروز مهرویان افلاک
۲ـ چشمه زندگانی اثردیگری است که سته شاه داعی شیرازی بروزن خسرو وشیرین در ۶۶۸ بیت به سال ۸۵۶ سروده است با این آغاز:
ستایش را سزاواری خدایا
که بخشیدی مرا یاری خدایا
۳ـ شمس وقمر مثنوی دیگری است ازخواجه مسعود قمی که به تقلید ازخسرو وشیرین نظامی ساخته شده
به نام آنکه جان و عقل هُشیار
به نام او کند هرکار آغاز
(اصل شعراین گونه ضبط شده است و قطعا بی اشکال نیست چرا که حرف (روی)در مصراع نخستین (ر)می باشدودر مصراع بعد (ز)که از نظر اصول قافیه غلط و اشتباه است.
۴ـ عرفی شیرازی هم بیکار نمانده است . مثنوی فرهاد وشیرین خود را در پیروی از خسرو شیرین نظامی ساخته است.
خداوندا دلم بی نور وتنگ است
دل من سنگ و کوه طورسنگ است
۵ـ هاتفی جامی که شیرین وخسرو خود را که در مقابل نظامی ساخته به امیر علیشیر نوایی تقدیم می کند و می سراید:
خداوندا به عشقم زندگی ده
به فرقم تاج عزِ بندگی ده
۶ ـ شفاهی اصفهانی هم شیرین خسروی دارد و نیز با اجازه ی نظامی سخن را اینگونه آغاز می کند
الهی از سر عاشق نوازی
دلی ده کاروان عشق بازی
و نیز شماری دیگر نظیرعبدی بیگ شیرازی، ادریس بیک محری، ابراهیم ادهم ، سنجر کاشانی، شاهپورتهرانی، محمد شریف کاشی، مشرقی طوسی، بینش کشمیری، طالب آملی ، مسیح کاشانی، زلالی خوانساری، قوام الدین جعفر، آزاد کشمیری و تعداد بسیاری از شاعرانی که ذکر نامشان هم اطاله کلام است.
زیبا شناسی واژگان
کمتر شاعری درتاریخ ادب پارسی به سان نظامی در انتخاب واژگان زیبا هنرمتعالی خود را نشان داده است. درمنظومه های خسرو و شیرین ، شیرین و فرهاد، لیلی و مجنون اوج و تعالی این هنر دیده می شود.
پری دختی، پری بگذار، ماهی
به زیر مقنعه صاحب کلاهی
شب افروزی چو مهتاب جوانی
سیه چشمی چو آب زندگانی
در این دوبیت اگر تامل فرمائید، واژگانی انتخاب شده است که هر کدام چه درحالت انفراد و چه درهیات ترکیبی شور شیرینند و شورافکن .
چه تصویری جاندارتر و زیباتر از این، در آثار نقاشان جهان سراغ دارید، پری افسانه ای ومظهرزیبایی، ماه که زبانزد خاص و عام و جلوگاه خلقت الهی است. درکنار هم و درقیاسی متعارف تابلو زیبای صاحب کلاهی که درپنهانی سرپوش خود خلقت ازلی وجلوه گاه تندیس زیبای را درقالب گیسوان مهارشده سربند به مراتب ازخود صاحب بحث (شیرین) به دل انگیزترین صورت بیان کرده وبا ایهام لطیفی که برجزئیات آن چون شب افروز، مهتاب جوانی سیه چشمی وآب حیات یا همان آب زندگانی سایه افکنده خواننده را درهاله ای ازخیال پردازی های وذهن اندیشه سای او آزاد می گذارد تا آنچه که در دل دارد بگوید. آثاربرخی از نقاشان ساکن است. حرکت وجنبشی ندارد، اما تصویری که طبع صورتگرنظامی در برابر چشم اهل هنرگسترده است در چهار چوب عکس مقید و محصورنیست . سّیال و مّواج است . حرکت می کند ، راه می رود ، می خندد و سخن می گوید. صحنه نمایش مجسم لحظات خاص است پرویزبه قصرشیرین آمده است وشیرین او را پشت درگذاشته وخود باید برلب بام آید وبا چرب زبانی شاه مغرور را در اندیشه های خود محصور کند.
اهل ذوق می دانند که زیبایی خیره کننده را نباید یکباره عرضه کرد. هنر این است که این جلوه گاه بی بدیل آرام آرام در چشم بیننده قراربگیرد.
فرو پوشید گلناری پرندی
بر او هر شاخ گیسو چو کمندی
کمندی حلقه وار افکند بر دوش
زهر حلقه جهانی حلقه درگوش
سیه شَعری چو زلف عنبر افشان
فرود آویخت بر ماه درخشان
امروزازتخت طاقدیس و دربارپرتجمّل و با شکوه پرویز برسطح خاک اثری باقی نمانده است که مردم را به تماشای آن ببریم:
« برآب شده یکسره با خاک شده یکسان»
اما اجزا درخشان و چشمگیر آن شکوه وعظمت دردل محکم ترین جعبه، آئینه ها و زیرقوی ترین نور افکن ها در موزه فکری ایران موجود است و صاحب نظران می توانند با هدایت نظامی گنجوی بدین زاویه از موزه ملی ایران قدم نهند و با خواندن ابیات بلند اوعظمت کار و دستگاه او را به معاینه دریابند امروز مصریان جواهرات خیره کننده فراعنه و نقاب طلایی (آنحامون) را از اعماق خاک بر آورده و درموزه خویش نهاده اند.
مشتی ازخروار در چهار دیواری به هرحال محدودی. اما ادبیات فارسی شکوه دیرینه وطن ما را از کران تا کران جهان به معرض تماشا و قضاوت ایرانی و بیگانه گذاشته است. این هم از مواردی است که شعر فارسی و ادب پارسی در ایجاد غرور ملی و دلبستگی به این آب و خاک جانشین کاخهای سر به فلک بر زده وستون های سنگی و بناهای حیرت انگیز شده است .
قبول کنیم که ادب پارسی رکن اصیل وقویم ملیت و دین و مذهب ماست و شعرجلوگاه با شکوه همه مظاهر سنن و تاریخ و اخلاق و تمدن و به عبارتی جامع تر فرهنگ ایرانی اسلامی است.
اگر شاهنامه نبود ایران قرن ها شجره نسب خود را گم کرده بود. بگوییم اگر جرقه ها به ذهن بیدار و پرتلاطم مولوی وعطار وسنایی نمی رسید شاید امروز خدای نکرده ایرانی هم چیزی بود از مقوله حاکمان خشونت پسند سعودی که امروز به نام اسلام، مسلمانان را در کشور خود و کشور مسلمان، در کنار خود غرقه به خون می سازند.
این است که باید گفت ادبیات پارسی رشته استوار گردن بند زیبایی است که فرهنگ ملی و دینی ما برگردن جهان افکنده است.زبان و ادبیات پارسی همان رستمی است که یک تنه و مردانه بیش از هزارسال عناصر و اجزای فرهنگ ملی و دینی و مذهبی ما را در پناه خویش گرفته است و در جهان آشفته ای که بزرگان و استعمارگران آن چون آمریکا و اقمارش نابودی ملت های آزاده را مایه بخش استمرارقدرت خویش می دانند عجب نیست اگر از هر کرانه به قصد سینه این پهلوان تیر بلایی روان کرده باشند باشد که: «شاید زآن میانه یکی کارگر شود» ومباد آن روز.

از همین دسته:

(برای مشاهده تیتر ، نشانگر را یک ثانیه روی عکس نگه دارید)

2154840 2052623 130222_4039056918_320_355 image

یک دیدگاه