تاریخ خبر: ۲۶ آبا ۱۳۹۴
نبش قبر رودکی شاعر ایرانی چگونه انجام گرفت؟

نبش قبر رودکی شاعر ایرانی چگونه انجام گرفت؟

به توصیه دانشمندان روسی دولت اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی سابق زمینه نبش قبر دو شخصیت معروف یکی امیرتیمور گورکانی و دیگری رودکی شاعر را به این بهانه که ازجمجمه آنها بتواند صورت اصلی آنها را به تصویر بکشد، فراهم ساخت که هر دوی این کار به انجام رسید.
امروزه دو تصویر از امیر تیمور و رودکی که به وسیله عکاسان روسی صورت گرفته شده که به اجماع کارشناسان وچهره شناسان (واصطلاحی که به نام پرسونی فیکاسیون یعنی نوعی جاندار پنداری نامیده می شود) این دو تصویر با واقعیت هراه هستند.
در سال ۱۳۳۶ گروهی ازاستادان و روسای دانشگاه های تهران، تبریز و خراسان برای دیدن پیشرفت ها وتکنولوژی روزشوروی سابق به مسکو و چند شهر دیگر نظیر استالین گراد رفته و از مراکز علمی و دانشگاهی آنها بازدید به عمل آوردند. هیات نمایندگان ایران در این سفر دانشگاهی و علمی عبارت بودند از:
دکتراحمد فرهاد متعمد رئیس دانشگاه تهران، دکتر موسی عمید رئیس دانشکده حقوق دانشگاه تهران، دکتر غلامرضا کوروس، مهندس عبداله ریاضی ودکتر منوچهر وارسته سیّد عبدالکریم طباطبایی.
و اما کسی که از بین این افراد، سفر نامه این سفر علمی را به رشته تحریر در آورد مرحوم سید عبد الکریم طبا طبایی مدیرسالنامه دنیاست که از طرف جامعه مطبوعاتی وقت انتخاب و در معیت شخصیت های یاد شده به شوروی رفته و گزارش مبسوطی در قالب یک سفرنامه تنظیم و درشماره بیست وشش سالنامه دنیا صفحه۲۵۵ سال۱۳۴۶ به چاپ رسانده است.
جاها و مراکز مهمی که مورد بازدید این هیات قرارگرفته است عبارتند از:
۱ـ مسجد مسلمانان مسکو۲ـ بازار بزرگ مسکو۳ ـ مراکز علمی و دانشگاهی اتحاد جماهیر شوروی ۴ـ خانه اقبال السلطنه ماکویی ۵ـ بازدید ازقلعه شوشی درشهرتفلیس که آقا محمد خان قاجار در آنجا کشته شد ۶ـ دیدن خانه ماکیسم گورگی درمسکو ۷ـ دیداری از منزل مسکونی ابوالقاسم لاهوتی شاعر معروف ایرانی که چندین سال تا زمان مرگ به حال تبعید در روسیه زندگی می کرده است
واما مهمترین واقعه در این سفر افتتاح آرامگاه رودکی شاعر معروف ایرانی در قصبه کوهستانی(پنج رود) است که محل تولد رودکی بوده و در آنجا هم به خاک سپرده شده.
پروفسور «علی اف» خاور شناس و مستشرق معروف روسی که میزبان هیات ایرانی بوده است در این سفر اظهارمی دارد که: دو واقعه در طی ۱۵ سال گذشته در شوروی اتفاق افتاده است و آن دو واقعه عبارتند ازنبش قبر امیرتیمورکورگانی در سمر قند و دوم نبش قبر رودکی در رودک محل تولد و مرگش.
علت این نبش قبر، گرفتن تصویر از جمجمه آنان و ساختن چهره و تصویرشان بر اساس داشته ها و دانشی است که از این طریق به کار گرفته شده. کسی که این کار یعنی تصویر سازی از طریق جمجمه را به انجام رسانده مستشرق، دانشمند و مجسمه ساز معروف روسی است به نام پرفسور گراسیموف که استادی بنام وبی نظیر در این رشته است. اومتخصص این فن بوده که از روی جمجمه هرفردی صورت اصلی آنرا نقاشی و در قالب تصویر عرضه می کرده چنانکه بر اساس بررسی های علمی، هیچ تفاوتی با اصل نداشته است.
این نبش قبر در سال ۱۳۳۰ با موافقت دولت روسیه با حضور دانشمندان تاجیکی در همان محل دفن صورت گرفته است.
قبل از اینکه به داستان نبش قبر او از طریق نوشته مرحوم سید عبد الکریم طباطبایی مدیرسالنامه دنیا بپردازیم اشارتی داریم به زندگی این شاعر ایرانی.
ابو عبداله جعفر بن حکیم عبدالرحمن شاعر آغاز قرن چهارم درحقیقت به پدر شعر فارسی شهرت داشته ودارد. مورخین سال تولدش را ۲۶۰ هجری قمری نوشته و با توجه به اینکه سال ۳۲۹ در گذشته است، سالهای عمرش را می شود ۶۹ سال حساب کرد. محل تولدش در قصبه کوچک پنج رود از رودک سمرقند است و به همین دلیل نام و تخلصش رودکی است. برخی هم معتقدند چون موسیقیدان و نوازنده بوده و سازی به نام رود از اختراعات وی است وجه تسمیه اش را رودکی دانسته اند. بعضی ها نیز نوشته اند که رودکی موسیقی را ازموسیقیدانی به نام ابوالعبک بختیاری که استاد بربط بوده است فراگرفته.
شهرت رودکی در دو مقوله شعر و موسیقی به گونه ای بوده است که آوازه وی به گوش امیرنصربن احمد سامانی می رسد به ویژه یک ـ دو آهنگ ساخته رودکی است که سخت مورد توجه امیر سامانی قرار می گیرد که انگیزه او در پذیرش رودکی در دربار خود بوده است. بعضی ها رودکی را کور مادرزاد دانسته وبرخی ها نابینایی اش را درسن هفت سالگی و به علت آبله رقم وقلم زده اند.
مرحوم دکتر مهدی حمیدی شیرازی که ما، در دوران دانشجویی از محضر وی بهرمند بودیم و بهشت سخن را که شرح احوال و آثار شعرای معروف قرن اول تا پنجم را در آن به تحریر کشیده نزد وی می خواندیم، هنگامی که به بررسی احوال و آثار و شیوه و سبک رودکی رسید به چند فاکتور برجسته شعری او اشارت داشت، نخست اینکه در انواع شعر دست داشته و دیگر کلیه و دمنه را به نظم در آورده است، سوم در کثرت اشعار بی نظیر بوده و از موسیقی اطلاع کافی داشته و نوازنده مسلط ساز معروف« رود» بوده است و دیگر آنکه سخت مورد توجه امیر احمد سامانی و وزیر او،ابولفضل بلعمی که وزیری دانشمند و اهل فضل بوده قرار می گرفته است و سر انجام ردکردن این موضوع که وی به دلیل و استناد برخی از اشعارش نمی توانسته است کور مادرزاد باشد و شاید اواخر عمر به دلیل بیماریهای رایج چشمی آن زمان ، چیزی شبیه آب مروارید و آب سیاه و سایر صدمات به چشمش لطمه زده دچار نابینایی گشته است و مرحوم حمیدی شیرازی می گفت: کور مادرزادی که طبیعت را ندیده وزیبایی ها و دلفریبی های زمانه را درک نکرده پس نمی تواند بگوید
از کف ترکی سیاه چشم و پری روی
قامت چون چون سرو وزلفکانش چوگان
و ربه بلور اندرون، بینی، گویی
گوهر سرخ است درکف موسی عمران
چند از و سرخ، چون عقیق یمانی
چند از و لعل، چون نگین بدخشان
عناصر تشکیل دهنده این این سه بیت نظیر، سیاه چشم ، پری روی، قامت سرو، زلفان چون چوگان، بلور، گوهر سرخ، عقیق یمانی ونگین بدخشان همه دیدنی هستند نه شنیدنی، چون توصیف آنها اگر ازدیگران شنیده و وصف شده باشد، تصنعی می شود و هرگز با اندیشه و خیال آن هم ازدیگران وام گرفته نمی تواند جاذبه و حضور واقعی عناصر را در ذهن تکمیل کند و این است که باید درباره کوری مادرزاد او تامل کرد و به راحتی آنرا نپذیرفت. بنا براین آنچه را که محمد عوفی در تذکره لباب الا لباب خود نوشته و او را کور مادرزاد معرفی کرده در ردیف همان درنگ و تاملی است که از آن یاد کردیم.
شاید این گفته مرحوم حمیدی شیرازی بر گرفته از نوشته های کسانی چون نظامی عروضی سمر قندی و همینطور سمعانی از دانشمندان بزرگ بعد ازرودکی و نوشته های مولف تاریخ سیستان باشد که مرحوم بهار آنرا تصیح کرده و معتقد است کوری رودکی در اواخر عمر ودوران پیری اتفاق افتاده که به حقیقت بیشتر نزدیک وعقلانی تر نشان می دهد.
رودکی به سبب دریافت صله وجایزه از امیرسامانی و وزیرش ابولفضل بلعمی ثروت و مکنت فراوانی به دست آورده منتهی در اواخر عمر به هر دلیل از چشم پادشاه افتاد و وثروت نیز اندک اندک از دست او خارج شد و به فقر وفاقه دچارگشت.
قطعه شعر کم نظیری درباره پیری دارد که با این مطلع شروع می شود:
مرا بسود و فروریخت هر چه دندان بود
نبود دندان لا، بل، چراغ تابان بود
و سپس در بیتی دیگر که نشانگر مشکلات بعدی زندگی وی و نشانه فقر و نداری اوست می گوید:
کنون زمانه دگرگشت و من دگرگشتم
عصا بیار که وقت عصا و انبان بود
رودکی درانتخاب واژگان وکاربرد آنها دریک منظومه خاص استادی کم نظیراست. همانند به رشته کشیدن مرواریدهای رخشان دریک رشته تسبیح کلمات را به جا ومناسب آنگونه که جابه جا کردن هر واژه از صلابت وعظمت بیت وکلام بی شک خواهد کاست. تصویر سازهای بی بدیل او دریک شعرویک قطعه ویک غزل خلاصه نمی شود. درهرمنظومه وساخته شده او این انسجام و وحدت واژگانی به چشم می خورد. به این دو بیت توجه فرمائید:
من موی خویش را نه از آن می کنم سیاه
تا بازجوان شوم و نوکنم گناه
چون جامه ها به وقت مصیبت سیاه کنند
من موی درمصبیت پیری کنم سیاه
واما داستان نبش قبر رودکی
درسال ۱۳۳۵ دولت اتحاد جماهیر شوروی وقت به چند تن ازدانشمندان تاجیک پیشنهاد دهنده نبش قبررودکی به جهت تصویرسازی ازچهره او به وسیله پرفسورگراسیمف مجسمه سازمعروف روسی اجازه داد که به منطقه پنج رود که مزار رودکی در آنجا بوده رفته و به این کار اقدام نمایند.
درمراسم نبش قبر،متوجه شدند که رودکی به دلیل کسوت مسلمانی با همان شرایط اسلامی غسل وکفن گردیده و با رعایت تمام اصول یعنی استفاده از یک کفن که آیات قرآنی بروی آن نوشته شده مدفون است. وقتی قبر رودکی را باز کردند کفن او پوسیده وبه مجرد دست زدن به آن نظیریک تورمربوط به چراغ زنبوری سابق که به آن (چراغ توری) هم می گفتند ازهم پاشیده شد. استخوانها سرجای خود وجمجمه کاملا سالم. با احترام فراوان و فاتحه خواندن یک قاری مسلمان تاجیک استخوان رابیرون آوردند. چند تن پزشک روسی که درزمینه استخوان شناسی و دانش ارتوپدی معروف ومشهور بودند ونیزحدود ده بیست تن از شاعران ومحققان روس، تاجیک وچند نفر از مسئولان حکومتی ناظر به این نبش قبر بودند. وقتی جمجمه را به دست خاسمیکف دادند با احترامی شایسته آن را درجعبه ای که از پیش آماده کرده بودند قرار داده و با دقت و احتیاط برای اینکه جمجمه بعد از هزاران سال از هم متلاشی نشود اطراف جعبه را با پارچه وچیزهایی شبیه به اسفنج محکم کردند.
دربین پزشکان حاضرچند پزشک متخصص پلاستیک هم حضور داشتند. چندین هفته این پزشکان و متخصصان روی جمجمه درکنار پرفسور گراسیموف به بررسی و اظهار نظر پرداختند و در آزمایشگاه مخصوص این کار مطالعه کردند تا سرانجام سیمای به دست آمده را روی کاغذ ترسیم کردند ودرقالب یک تصویر به چشم کشیدند دقت وظرافت کاری به گونه ای بود که جای هیچ شک وشبهه ای را باقی نمی گذاشت. هر کدام از این محققان اگر موردی به نظرشان می رسید به پرفسور گراسیموف می گفتند و وی آنها را یاداشت می کرد.
سرانجام با استفاده ازشرایط روزگارسامانیان و نوع لباسهای آن زمان وشکل دستار برسرنهاده و به ویژه لباس مخصوص شاعران وادیبان وقت چهره تصویری سرتا پا وحالت صورت وچهره نگاری را به سامان رسانده و آن را در معرض افکارعمومی ازطریق رسانه های مکتوب قرار دادند و این جریان که درعین حال فیلم برداری شده بود از طریق تلویزیون مسکو نشان دادند. پس ازانجام این کارها دوباره جمجمه واستخوانهای به جا مانده را درقبر قرار داده وبه روش مسلمانان از قرار دادن وی در جعبه خودداری کرده و با همان تشریفات اسلامی درگور نهادند.
با اعتباراتی که دولت در نظرگرفته بود در منطقه رودک یا پنج رود وسمر قند آرامگاهی با ابعاد مختلف به این نحو که سبک معماری آن به شیوه معماری سنتی ایران عصر رودکی با قراردادن یک گنبد نیلگونی برروی آن شکل کاملا ایرانی به آن دادند. نمای بنای مذکور ازیک نوع سنگ به نام « توف» که شکل گلی رنگ داشته تعبیه و در داخل آن سنگ مرمربه کار بردند و سپس در داخل بنا درزیر گنبد غزل هایی از این شاعر بزرگ ایرانی را با خط زیبای نستعلیق نوشتند وروی سنگ قبر او این عبارت را به کار بردند ( این آرامگاه به مناسبت هزار و صدمین سال تولد ابوعبداله جعفر رودکی بنیانگذار ادب پارسی بنا گردیده.
این آرامگاه هم اکنون درمنطقه پنج رود سمرقند مورد بازدید سیاحان وگردشگران مختلف جهان قرار می گیرد و بازدید کنندگان به هنگام ورود با احترام فراوان درمقابل او اگر ایرانی یا مسلمان باشند فاتحه ای نثار او می کنند.
و اما حسن ختام این بحث را این گونه به پایان می بریم که درکتاب یکهزار صد غزل هماهنگ مرحوم مهدی سهیلی به آثاری چند ازشاعران برخوردم که به اقتصادی شعرمعروف رودکی با مطلع (مرا بسود و فرو ریخت هر چه دندان بود) رفته و طبع آزمایی کرده اند. ازجمله این شاعران می شود به کلیم کاشانی ، سیمین بهبهانی ، پروین بامداد اشاره کردد که نگارنده از بین آنان قطعه ای را که خانم پروین بامداد با ظرافتی خاص و مثال زدنی با همان وزن و قافیه و ردیف منتهی درقالب غزلی شیوا ساخته بود انتخاب وتقدیم خوانندگان خوش ذوق و شعر دوست می کنم .
سحر گه زهره به دامان چرخ رخشان بود
خیال چشم تو دل را گرفته دامان بود
به پاره پاره ی آن ابرآتشین ، دیدم
شرار آتش مهرت که بر دل وجان بود
مثال روی توو افسونگر ، ازکران افق
جمال ماه به مغرب ، هنوز تابان بود
نظر به کوه فکندم ، کبود و خواب آلود
به زیر برف و مه شامگاه ، پنهان بود
چو نیمه رنگ هوا ، دی به روز صبح وصال
هنوز با شب غم دست در گریبان، بود
نسیم گویی سرگشته ، همچو من هر سو
به جستجوپی راهی، به کوی جانان بود
چو لحن دلکش دستانگر تو برسرشاخ
هزار نغمه ، به لحن هزاردستان ، بود
نگاه کردم برخانه های رفته به خواب
امیدخفته ، در این خانه ها فراوان بود
چوخاطرات زمان گذشته ، منظرشهر
خموش و تیره، ولی جابه جا چراغان بود
هنوز نه تیره ، نه روشن ، زمان ، نه روز و نه شب
فلک به رنگ ، نه فیروزه و نه مرجان بود

از همین دسته:

(برای مشاهده تیتر ، نشانگر را یک ثانیه روی عکس نگه دارید)

image image image image

یک دیدگاه