تاریخ خبر: ۲۷ تیر ۱۳۹۶

گذر زمان

گذر زمان
انتخابی از دیوان ذو النور
شیرزاد ذو النوری
از برای غم من صحنه دنیا تنگ است
گر علاجش نکنم روز و شب اندر جنگ است
باغ و بستان همه از بوی تو سبزند و قشنگ
بی رخ ماه تو دنیا همه جا بی رنگ است
من از آن کاسه چشم سیه ات می نوشم
صنما بر سر این کاسه جهان در جنگ است
از دل لیلی و مجنون چه خبر داشته ای
به گمان دل مجنون دل لیلی سنگ است
بر سر هر نخ گیسوت دلی آویزان
به گمانم که برای دل ما جا تنگ است
ضربت تیشه فرهاد دل کوه شکافت
بیستون هیچ نگفتش که دلم از سنگ است
گفت شیرین به تماشای تو آیم روزی
بیستون از سر زلفت همه خونین رنگ است
گفت اگر این سر خونین تو به دامن ننهی
تا قیامت همه این دشت و دمن خون رنگ است
گفت امروز گر آیی تو به بالین سرم
فرصتی هست که تا مرگ دو صد فرهنگ است
آن گل غنچه دهن پاسخ ذوالنور نداد
چه کند عاشق بیچاره بسی دلتنگ است

از همین دسته:

(برای مشاهده تیتر ، نشانگر را یک ثانیه روی عکس نگه دارید)

6 (07) img_20160918_073016 name-farhadi-300x200 5 (7)

یک دیدگاه