تاریخ خبر: ۰۳ آذر ۱۳۹۴
گل های خواب آلود

گل های خواب آلود

هوشنگ جودکی
ماشین با سرعت زیاد جلوی مغازه گل فروشی ترمز کرد ومرد میانسالی ازآن پیاده شد.
مرد رفت نزدیک مغازه ایستاد ومدتی با حالت متفکربه گل های رنگارنگ ولی بی حال پشت ویترین خیره ماند.
گل های رنگارنگ سرخ، زرد، آبی، بنفش و… چشم های خواب آلودشان را به چشم های افسرده ی مرد دوخته و دهن دره می کردند. مرد زیر لب چیزهایی زمزمه می کرد.
رفت توی مغازه سلام کرد ویک دسته گل محمدی سفارش داد. گل فروش رفت به طرف شاخ های گل محمدی، مرد شاخه ای گل برداشت، آنرا بوکرد. چشم هایش را بست، لبخندی روی لب هایش نشست و به فکررفت.
:الان یکسال بیشتره که مادرم را ندیدم … چقدر دلم برایش تنگ شده است! یادش بخیر، عاشق گل محمدی بود وباغچه ی حیاط خانه را پر ازگل های محمدی کرده بود. اگر امروز این گلها را ببیند خیلی خیلی خوشحال می شود.
امروزخودم خیلی کار دارم ومجبورم این دسته های گل را بدهم به آژانس که ببرد واسه مادر. وقت زیاده بعدا می روم به مادرسر می زنم…
مرد دراین افکار بود که ناگهان جوانی سیاهپوش با چهره ی غمزده و ناراحت وارد مغازه شد. جوان سیاهپوش باصدای غمگین وگرفته به گلفروش گفت:ببخشیدآقا، یک دسته گل مخصوص مراسم ترحیم می خواهم واسه سرخاک مادرم است…
با شنیدن این حرف، مرد تکان سختی خورد. بیش ازهرچیزازشنیدن کلمه ی«قبرمادر» آشفته شد ودرحالت بی تابی وافسردگی فرورفت. دنیا جلوی چشمانش تیره وتارشدونَفَسَش پس رفت. بهت زده به دسته ی گل خیره شد. بدنش به لرزه افتاده بود وافکار پریشان وکشنده درسرش جولان می داد.
مدتی مثل اینکه یخ زده باشد، سرجایش خشک شد. با چشمان دریده ونگران به گل های خواب آلودخیره بودوفکرمی کرد. بعد، مثل اینکه فکر تازه ای به ذهن اش رسیده باشد دسته ی گل را برداشت ودربغل فشرد. یخه ی پالتویش را بالا کشید و به سرعت ازمغازه بیرون رفت.
تمام مشغله های زندگی را فراموش کرده بوده وجز به مادرش به هیچ چیز دیگری فکر نمی کرد. راه آسایشگاه سالمندان را درپیش گرفت تا مادرش را از نزدیک ببیند.
به خانه ی سالمندان رسید. دوان دوان به طرف اتاق مادریش رفت وآنجا مادرش را دید که با چشم های پرغم ومنتظر به دیوارها خیره شده است.
مرد جلورفت. دسته ی گل را توی دامان مادرش گذاشت. دست های مادرش را محکم گرفت واشک توی چشم هایش حلقه زد. دست و پای مادرش را بوسه باران کرد وهمان روز مادرش را به خانه باز گرداند.

از همین دسته:

(برای مشاهده تیتر ، نشانگر را یک ثانیه روی عکس نگه دارید)

شعر قلم large_your-photos-spring-trees1 6 (3) 6 (8)

یک دیدگاه