تاریخ خبر: ۱۰ آذر ۱۳۹۴

تامل و تطوری در مجموعه شعر کتیبه ی پریشانی سروده«سپیده رئوفی نیا»

شاید اندیشه ی ما غلط باشد
وصدف های همیشه خالی
این بار
حامل نوری باشند
به تاریکی ها
نه مرواریدی که به دست آید
تا که افزوده ی ما
باشد افزون تر از آن
کیسه ی همسایه ی شوم
کتیبه های پریشانی یاسروده های، نوشته های سپیده رئوفی نیا در۹۴ صفحه قطع وزیری از انتشارات شاپورخواست، محصول سال۱۳۹۰ خورشیدی است. ۷۸ عنوان برتارک این دفتر درقالب عناوین شعری دیده می شود.
باید گفت دریک قطعه یا یک سروده که ما شعرش می نامیم عناصری چون زبان، تصویر، وزن ، مفهوم وخلاصه هرچه عناصرشعرخوانده می شود جدا ازهم جنبه کمی دارند اما، مقام کیفی آن به تعالی ومفاهیم درونی وانتقال پیام و سرعت انتقال وجاذبه کلامی آن برمی گردد.
دراین منظومه ودرتک تک سروده های آن، نقش استعاره اجتناب ناپذیراست چرا که استعاره وسیله ای است برای حرکت درمسیر ایجاز ازطریق حذف ازتشبیه به سوی استعاره یعنی حذف بخشی ازتشبیه به سود بخش دیگر استعاره را به وجود می آورد واساس استعاره برجانشین سازی است نه تکرار.
نسل ما، درمتن تحول شعرفارسی زیسته است، نسلی که با زادن سبک وشیوه شعرنیما زاده شد. با تحول آن تکامل یافت و درمرز رد و پذیرش، نظاره گر داوری های گوناگون بود.
نوآوری درهمه زمینه ها با مقاومت روبرومی شود و عبور آن ازسپرتعصبات فکری با دشواری انجام می پذیرد. می گویند شاعر با حس سروکار دارد وبا تصویرهای ماندگاری که نه تابع علوم طبیعی وتجربی هستند نه تعقل ریاضی، آن کس که فلسفی می اندیشد فیلسوف است نه شاعر و شاعر ممکن است که حسی فلسفی به شعرخویش ببخشد. اما نه بیش از این،
چنانکه می تواند حِسّی ازعلوم طبیعی وتجربی رادرشعرخودحمل کند.
درشعرهمه چیزدرخدمت حس زیبایی است و لطف تصویر.
شعر به غیرشعر، توسل نمی جوید تا تعالی یابد وبدهد، چرا که این تَوسّل درقدم اول کاری می کند که شعر، دیگرشعرنباشد. گاهی نوعی تناقض آشکار در برخی مفاهیم شعری دیده می شود:
سالهاست روح من
یله
درآسمان کویر است
…. و این جا
سخن ازآزادگی کفراست
درسطح این اندیشگی نیزتناقض بین مفهوم نخست یا نمادی که آزادی را درهیئت خاصی قرار می دهد کاملا ملموس است. تناقض اصولا درسطح اندیشگی دوشکل دارد.
یکی اینکه انسان اعم از اینکه شاعر باشد یا نباشد ، دو گونه قضاوت متناقض درباره پدیده ای کند که ذات متناقض ندارد. مثلا بگوید اکنون هم شب است و هم روز. این کار نه تنها ارزش هنری ندارد بلکه با عقلانیت نیزسازگار نیست.
دوم اینکه آدمی بتواند تناقض موجود در ذات یک پدیده راکه ظاهرا متناقض نیست اما در باطن وحقیقت هست کشف کند مثل نَفس زندگی که علیرغم ظاهرنامتناقض، لبریز ازتناقض هاست.
درانسان شناسی قُدما، برای تَبیّن همین تناقض ذاتی انسان، او را موجودی دوبُعدی فرشته وشیطان، حیوان وفرشته، جسم وروح، تعریف کرده اند.
شاعری که این تناقض ها را کشف می کند ودرمرکز آنها تنفس فکری دارد، روایتگرتناقضی است که درذات هستی ودرذات آدمی است وزمانی که این واقعیّت به حقیقت می پیوندد بیان هنری این کشف وشهود شاعرانه است. بنا براین شاهکارهای هنری جهان درقالب سه مرحله قرار می گیرند.
۱ـ تناقض وکشف تناقض هستی
۲ـ ایجاد پیوند میان دوسوی تناقض
۳ ـ بیان هنری آن تناقض درشکلی موزون ومنسجم درمنظومه «حریر» نوعی تصویرسازی همراه با عاطفه ذهنی درکنار هم قرار می گیرند:
با دست های گرم تو
حریریاس همسایه را نرم بوئیدم
تا قلب تودیوار باشد و من
حریریاس همسایه
وتو با دست های عاشق من
سر به آن خانه دیوار به دیوار کشیدی
تا غنچه های یاس اش را
گردن آویز دختر همسایه کنی.
در اینجا عاطفه به نوعی سرباز می کند و نمایان می شود مُنتهی،عاطفه را نمی توان تعریف کرد یا حتی همه تظاهرات وتجلیات آنرا برشمرد. مُنتهی در یک تعریف نه چندان دقیق، عاطفه شعری عبارت است ازنسبت احساسی که دریک لحظه خاص، میان شاعر با یک پدیده دیگر برقرارمی گردد. مثلا شاعری با دیدن یک منظره شدیدا به وجد می آید یا با دیدن منظره یا پدیده دیگری ویا حتی با مرور خاطرات خود در اندوهی عمیق فرو می رود.
درمورد اول شاعر با پدیده بیرونی نسبتی شاد برقرارکرده ودرمورد دوم نسبتی غمگین و این چیزی است که ما آنرا عاطفه شعری می نامیم.
درقطعه ای که عنوان «تنگه» برپیشانی اونقش بسته نوعی ایماژیا تصویرسازی دیده می شود.
تصویر هایی درکمرکش سایه روشن های موجود در این سروده
ازکدام تنگه بگذرم
تا چشمه خورشید
بجوشد بر
گذارمان؟
سردم است
وهزاربته
مانده تا شکوفه زارچشمانت.
دراین قطعه تصویرسازی درکنار تخیل قراردارد. گذشتن ازتنگه ای که هزارحادثه وحرف و حدیث ومخاطرات با آن عجین است واستعاره چشمه خورشید وشکوفه زارچشم و درکنار آن مبالغه ای که حاصل یا تحصیل حاصلش به هزارتپه برمی گردد.
شیوه تصویرسازی شاعرمعاصر،با شیوه قُدما تفاوت اساسی دارد. اصولا نوع نگاه اینان به هستی وذهنیت تصویرسازیشان تابع اصولی است که دربسیاری موارد ازشاعران کلاسیک فاصله می گیرند. علاوه براین، حتی دربین خود شاعران معاصرهم شیوه ها وشگردهای گوناگون به کار گرفته شده است.
دریک تقسیم بندی کلی می توانیم درنوع تصویرگری ساده وپیچیده مواردی را مشخص کنیم. انقلاب ادبی نیما اساس تصویرگری را ازحوزه علم بیان خارج کرد وشگردهایی را به کارگرفت که درقالب علم بیان کلاسیک، کیفیت تصویرگری شاعران معاصررا توضیح می دهد.
امروزما نیازداریم به علم بیان جدید که، اعم ازمباحث بیانی کلاسیک وموضوعات جدید است. در صحنه دیگری ازمجموعه شعر کتیبه پریشانی اندیشه شعری کاملا ملموس است. به طور مثال قطعه ای که به نام « فریبا» آمده است:
توفریبا بودی
وسبزینه های کلامت
پیچیده دراندیشه های بلوغم
تو فریبا بودی
ومن
با سکوتی درملکوت توسقوط کردم
ازاندیشه های مبتذل دوست داشتنت
به ستوهی هزارساله درمی آیم
تا بشکنم حصارحضورمسموم غمم را
و این جدالیست برغرش تو
تا یافتن قله های سر فراز انزوا
درباره اندیشه شعری وتعریف رایج ومتعارف آن می گویند: شعرهمانند پرنده ای است که دو بال دارد. یک بال خلاصه می شود. در اندیشگی واین شعری است که زیبایی، بلاغت وجاذبه هنری شعری را، دراین بال خلاصه می کند. دوم بال اندیشگی شعر است.
نقص درهر کدام ازاین دوبال مانع پروازواوج گرفتن پرنده شعر می شود. تصورکنید پرنده ای را که یک بال به اندازه بال شاهین دارد وبال دیگرش به اندازه بال سنجاقک است.
چنین پرنده ای امکان پرواز ندارد و اگر برحسب تصادف وبا ممارست بسیاربتواند چند متری هم حرکت کند. ارتفاع پروازش بسیارپائین خواهد بود.
سنت شکنی
نیمایوشیح یا همان علی اسفندیاری، یوش نشینی که اورا پدرشعر نومی نامیم نماد واقعی سُنت شکنی بوده است وپیروان ودنباله رو های مکتب وی براین باورند که نیما همان کسی است که پایه های شعرکلاسیک پارسی که طلایه داران واقعی آن ازرودکی تا مولوی وسعدی وحافظ ودیگران بوده اند را درهم نوردیده وشعرآزاد امروزین ما مدیون نوآوری وتحول فکری او بوده است. با اینکه ورود به عوالم نوآوری شعردرعصرحاضرخود اساس و پایه سنت شکنی است.
اما واقعیت این است که دردرون وماهیت همین شعری که امروزما آنرا ره آورد وتحفه بی بدیل تحول فکری و اندیشه های پویا می دانیم نیز درطول نیم قرن اخیر اززمان میرزاده عشقی با سه تابلوی معروفش وسپس ضیاء هشترودی وسرانجام علی اسفندیاری( نیما) باز همین شعر آزاد خود، دستخوش تحّول و دگرگونی بوده است وازقالب های خاص نیمایی به صورت های شعرسپید، شعربی وزن ، شعر منثور به اشکال و نماد ونمود های دیگری، شکل و فرم و قالب عوض کرده است.
درشعر(چراغ) خانم سپیده رئوفی این تحول کاملا چشم گیر است. هویت واژگانی و نوعی حرمان درکوچه های خیال که بن بست عاطفی اش درآرزوهای محال خلاصه می شود وسپس پرواز درناکجا آبادهای ذهن تا بی چراغ به راه افتادن ها، همه وهمه دستخوش یک نوع تحول ودگردیسی ذهن است که بازتابش را درسایرمنظومه ها نیزمی بینیم.
ما آنچه را که باید ازدست داده باشیم
ازدست داده ایم
چرا که بی چراغ به راه افتاده ایم
درکوچه باغ های باران خورده گل آلود
وبن بست های تاریک ومه آلود
سهم ما این است
تنهایی وتاریکی
سهم ما
پرسه زدن درکوچه های خیال
غلت خوردن درآرزوهای محال است
درکوچه، باد می آید
وما، دریال های باده
کبوتران خود را
تا بیابانهای ناکجا آباد، پرواز داده ایم
سهم ما این است
چرا که بی چراغ به راه افتاده ایم؟
این تغییروخروج ذهن ازیک وادی به عرصه دیگرنتیجه تغییرجهان بینی، تغییر ذوق جمعی انسان مدرن است. نگاهی گذرا به نوع پوشش جمعی و کیفیت آرایش روی وموی مردان و زنان ونقاشی ومعماری وشهرسازی ومقایسه آن با آنچه درسنت بوده نشان می دهد که ذوق جمعی ایرانیان نیز درروزگارمعاصرتغییر عمده یافته است.
بی شک برای روشن شدن بهتر این تغییر می توان ویژگی معشوق را درشعرسنتی با شعر مدرن مقایسه کرد. درشعرکلاسیک زلف معشوق همیشه سیاه است و ازنظر بلندی تا چین ، دهانش به کوچکی یک نقطه، قدش به مثابه سرو، رویش برافروخته وخرامیدنش به سان آهووپوشیده درهاله ای ازتقدس وپاکی و عفت، درحالی که سمبل شعرامروز یعنی همان معشوقه با معشوق سنتی کیفیتی متفاوت دارد. آن معشوق نه درجامعه امروز یافت می شود و نه درشعرامروز، اگرذوق جمعی گذشتگان ما، درشعر غنایی، ناله های سوزناک عاشق و استغنای خداگونه معشوق را می پسندید، نسل امروز یک چنان سلوکی را در قالب نوعی عدم تعادل روانی می بیند وبرآن نام مازوخیسم وسادیسم می گذارد. دنیای روشن شعرکلاسیک تبدیل شده به دنیای تیره و تاریک درشعروادب مدرن امروزی.
کافی است بسامد رنگ های تیره و روشن را درشعرکلاسیک ومدرن مقایسه کنیم تا میزان آن روشنی واین تیرگی برایمان معلوم گردد. بنابراین، درذوق جمعی شاعران معاصرکه نماد و نمودی است ازذوق جمعی کل جامعه، چیزهایی زیباست که درشعرکلاسیک زیبا نبوده و برعکس این موضوع دربررسی صور خیال شعر معاصر اهمیت زیادی دارد.
بررسی ونقد وواکاری دفترشعرخانم سپیده رئوفی نیا را درهمین حد کافی می دانیم تا فرصتی دیگر که به دست خواهد آمد وبه مواردی چون میزان موفقیت شاعردرکاربرد زبان مورد نظرش وهمچنین استفاده وی ازامکانات گونه های مختلف متفاوت زبانی( محاوره ای، نوشتاری و رسمی) برای ایجاد زبان ادبی ونیزگستردگی یا محدویت دایره واژگانی با توجه به تازگی وتناسب نحو کلام خواهیم پرداخت .
توفیق شاعره خوش ذوق وخوش قریحه سپیده رئوفی نیا را ازخداوند قادرمتعال خواهانیم.

از همین دسته:

(برای مشاهده تیتر ، نشانگر را یک ثانیه روی عکس نگه دارید)

مدیری.... 20130429123411-مدرسه%205%20کلاسه%20خیری%20جعفری%20زرین%20آباد 139502111710317307611634 6 (6)

یک دیدگاه