تاریخ خبر: ۰۴ مرد ۱۳۹۵
شعر: باغ هاي بي سحر/نصرت اله مسعودی

شعر: باغ هاي بي سحر/نصرت اله مسعودی

باغ هاي بي سحر

          نصرت اله مسعودی

زيبا ترين نه!

هيچ زني هرگز

تو را

آنگونه كه تويي

نخواهد زاييد

وجهان براي هميشه يا ئسه خواهد ماند

واين شب

كه رنگش يكدست

بر پيشاني ام هاشور خورده است

چنان قشنگ

رنگ ِپرنده وُ ساعت هاي پنج ِبهار را

سقط كرده است

كه من

تمام باغ هاي بي سحر

به جان ِ سحروُ به بال ِ كبوتر

از فرازِفراموشي ِپلي

كه عكس برگردان ِنرسيدن وُ مرگ است

درخت به درخت به آب داده ام.

زيباترين نه!

به آناهيتا وُ اين آب كه سال هاست

در شوكت ِبي طاقت ِاين طاق

طعم ِگونه شيرين را

گريه مي كند

آن كه با لنزهاي رنگي

و تير ِ« تتو»

با باد هاي شرمسار

بي تاب تاب مي خورد

«سرو چماني» ست

كه با صد ها شماره ي آري

به ميدان در آمده

ونا خواسته خاك وُ خوار ِ بوق هاست.

دوستي كه هرگز دوستم نبوده اي

نگفتم بس است!

تو را به خدا

ديگراين دستمال ِكاغذي

وآن جمله را

به گونه ام نكش

بگذارسر براين شمايل ِسنگي

در انعكاس ِآب هاي عزيز طاق بستان

لا اقل بخوانم:

«امشو له دي ريت فِرَ هُلِمه

————————

 

از همین دسته:

(برای مشاهده تیتر ، نشانگر را یک ثانیه روی عکس نگه دارید)

photo_2016-02-07_15-17-41

یک دیدگاه