تاریخ خبر: ۱۰ آذر ۱۳۹۴
عصرعاشورا

عصرعاشورا

سید علی اشرف شریعتمداری
عصرعاشوراست، عاشورا گذشت
کاروانی از کنار ماگذشت
کاروانی سخت عاشورا زده
بر حریم ننگ پشت پا زده
کاروانی مملو از فریاد وآه
محو در یغمای کابوسی سیاه
کاروانی مانده و تنها شده
خانمانی تازه بی آقا شده
کاروانی بی حضور آفتاب
در غروبی تشنه ازسودای آب
هودجی در او، خم از بالا شده
خُرد در غرقابه غم ها شده
قامتی بالا در آنجا خفته است
ماه پنهانی هویدا خفته است
بسته در شولای ماتم گشته است
چون هلال ماه نو خم گشته است
او علی فرزند خون کبریاست
وارث انگیزه های کربلاست
آنطرف ترقامتی صحرا زده
استخوانداری، زنی دریا زده
بانویی دلدار از نسل علی
دخت بی مثل بلا فصل علی
خواهری داغ حسینی خورده ای
آشنایی، آشنایی مرده ای
زینبی تنهاست مبهوت فراق
می کشد بردوش تابوت فراق
در نگاهش بُهت درجانش خروش
می رسد ازدور نجوایش به گوش
در کنارش کودکانی می روند
کودکان بی نشانی می روند
این یتیمان از تبارکیستند ؟
کین چنین هستند و گویی نیستند
آه این طفلان بابا مرده را
کودکان پاک سیلی خورده را
تا کجا اینگونه گریان می برند
پای عریان در مغیلان می برند
کیستند این غنچه های باغ درد
کیستند این لاله های زرد زرد
کودکان مسخ از بیداد ها
در هجوم کینه فریاد ها
او رقیه دختر خون خداست
غنچه باغ حسین کربلاست
کین چنین بر دوش زینب رفته است
خواب درآغوش زینب رفته است
آه من ای کاروان چون آمدی؟
از کدامین دشت پر خون آمدی؟
پس حسینت کو؟ کجا شد اکبرت ؟
کو صدای خنده های اصغرت؟
پس چه شد عباس خوش بالای تو؟
کاروان تشنه ،کو سقای تو؟
از چه نای زینبت پر آه شد ؟
دست سقایت چسان کوتاه شد؟
از کدامین کین چنین سرگشته ای ؟
از کجا ای کاروان برگشته ای ؟
کاروان برگو که آقایت چه شد ؟
قامت فرزند زهرایت چه شد ؟
قافله سالار تو تنها چه کرد؟
وای من تنها حسین آنجا چه کرد؟
وای من ای کاروان تاخیرکن
پا به پای کودکان تاخیرکن
این یتیمان وارثان احمدند
وارثان بی نشان احمدند
عقده بغض گلوگیرم شکست
تا حسین فاطمه درخون نشست
کربلا بوی خدا را می دهد
بوی اشک کبریا را می دهد
بر حریم تربت خون شما
اشک می بارد ز چشمان خدا
عصر عاشوراست، عاشوراگذشت
کاروانی از کنارما گذشت …

از همین دسته:

(برای مشاهده تیتر ، نشانگر را یک ثانیه روی عکس نگه دارید)

یک دیدگاه