ماجراهای من و پسرم

ماجراهای من و پسرم  از شماره۷۴۵ بامدادلرستان

ماجراهای من و پسرم از شماره۷۴۵ بامدادلرستان

ماجراهای من و پسرم از شماره۷۴۵ بامدادلرستان به قلم یاسین چنگایی جمعه، مورخ ۱۷/۰۲/۹۵ ؛ میدان کیو، انتهای خیابان شصت متری ؛ مقابل اداره مدیریت دولتی پسر : این ساختمون چیه پدر ؟ پدر : ساختمون مدیریت دولتیه . پسر : چکار میکنن اینجا ؟ پدر : اینجا هم یه نوع دانشگاهه . کسانی که […]

ماجرا های من و پسرم (شماره ۷۴۳ بامداد)

ماجرا های من و پسرم (شماره ۷۴۳ بامداد)

 ماجرا های من و پسرم بامداد ۷۴۳ به قلم یاسین چنگایی  پنج  شنبه ی دوهفته قبل به همراه پسرم برای شرکت درمراسم خاکسپاری یکی ازآشنایان دوربه قبرستان خضررفتیم. بارانی که چندین روزبه شدت باریده بود کمی سبکترشده وآسمان حالت ابری اما نه بارش به خود گرفته بود . ازخیابان ساحلی خرم آباد به سمت قبرستان […]